بررسی روش‌شناختی جنگ‌افزار هسته‌ای با فقه الهی (سنتی، امام‌خمینی، ابرفقه) و فقه ولایی

چکیده:

دشواره جنگ‌افزار هسته‌ای، از آن‌رو است که روش‌شناسی فقه الهی بر‌پایه مکتب نجف و قم، برای بررسی آن دچار کاستی‌هایی است که با بهره از مکتب فقهی امام‌خمینی و امام‌خامنه‌ای می‌توان به‌خوبی دیدگاه جمهوری اسلامی ایران را برای دوست و دشمن، بازنمایی کرد. تنگنای روش‌شناختی فقه الهی مکتب نجف و قم، آن است که هر‌حکمی یا وضعیت طبعی و اولی دارد و یا وضعیت اضطراری و ثانویِ وارونه آن. پس اگر بتوان اثبات کرد که جنگ‌افزار هسته‌ای به حکم اولی حرام است، ثابت می‌شود که به حکم ثانوی باید حلال باشد و وارونه آن. ولی چون فقه ولایی دچار تنگنای حکم اولی و ثانوی به این معنا نیست، می‌تواند از این تنگنا گذشته، با کمک مصلحت سنن جاویدِ الهی، بر سیلان مصلحت نیز چیره‌شود و ابرفقه نیز می‌تواند با تبیین پیشرفته روش‌شناسی مکتب فقه نظام امام‌خمینی، به تبیین لایه‌های همکنش در موضوع‌سازی پیوندی، بپردازد تا «قدرت پیوندی» و نبرد ترکیبی نمایان شود و نشان دهد که جنگ‌افزار هسته‌ای نه تنها توان‌افزا نیست، بلکه توان‌کاه است و نداشتن آن واجب است.

سرواژگان: جنگ‌افزار هسته‌ای، سلاح اتمی، بازدارندگی هسته‌ای، فقه سنتی، فقه نظام، مکتب فقهی امام‌خمینی، ابرفقه، فقه ولایی

1.     مقدمه

بررسی روش‌شناختی جنگ‌افزار هسته‌ای با فقه الهی (سنتی، امام‌خمینی، ابرفقه) و فقه ولایی، کاستی فقه الهی سنتی در بازشناسی موضوعات پنج‌گانه «آزمایش، ساخت، داشت، بازدارندگی (تهدید) و کاربرد» جنگ‌افزار هسته‌ای و بایستگی بازخوانی آن در دستگاه فقهی امام‌خمینی و امام‌خامنه‌ای را نشان می‌دهد؛ دستگاه «فقه نظام»ی که به‌گونه پیشرفته در «ابرفقه» پردازش شده است و به‌روشنی در «حکم ولایی» رهبر و مواضع جمهوری اسلامی ایران درباره جنگ‌افزار هسته‌ای نمایان شده‌است.

در بررسی‌های انجام‌شده، پیشینه‌های پژوهش هسته‌ای، بر‌پایه فقه سنتی بودند (کعبی، 1399؛ مصلح، 1403 و باغی‌مورنانی و همکاران، 1403) و پژوهشی با رویکرد روش‌شناختی، یافت‌نشد. برخی نوآوری‌های این پژوهش چنین‌اند: وانماییِ مکتب بودن فقه امام‌خمینی، کاربرد روش‌شناختی آن، کاربرد ابرفقه و برجسته‌سازی فقه ولایی در «جنگ‌افزار هسته‌ای»، برشماری فقهی عناصر پیشرفته قدرت و جنگ ترکیبی، تراز‌سازی ابرفقهیِ عناصر همکنش قدرت در جنگ ترکیبی، برای جلوگیری از پدیده وارونگی قدرت.

فرایند دستیابی به این نگاه، از اوایل دهه 1380 و با گام‌های نخست کشف ابرفقه آغاز شد، سپس در سال 1392 با پژوهشی گسترده درباره جنگ‌افزار هسته‌ای پیوند خورد و در گذر یک دهه، به‌ژرفی با دسته‌بندی «فقه الهی و فقه ولایی» پیوند خورد و در گذر چندین سال، این نظریات در ساختار هشت کتاب ابرفقهی و فقه سیاسی و مقالات علمی زیادی پرورده‌تر شده و سرانجام در سال 1404 و در فرایند تولید کتاب «ابرفقه جنگ‌افزار هسته‌ای»، سازمان کنونی یافت.

در نگاه کلان دو دسته فقه داریم؛ فقه الهی (فتوا بر‌پایه أطیعوا الله) و فقه ولایی (حکم بر‌پایه أطیعوا الرسول و أولی الأمر). فقه الهی نیز دو دوره پیشانظام (مکتب نجف و قم) و نظام. فقه نظام نیز کمینه دو رده دارد؛ رده پیشنظام (مکتب امام‌خمینی) و رده نظامِ پیشرفته (ابرفقه).[1]

نمودار 1_ دوره‌های فقه الهی و مکاتب فقهی هر‌یک

نمودار 1_ دوره‌های فقه الهی و مکاتب فقهی هر‌یک

2.    فقه الهی

فقه الهی قضایای حقیقیه و فتوایی هستند که خدا آنها را برای طبع موضوعات گوناگون برای ما روشن (تشریع) کرده؛ مانند «وجوب نماز» یا «پاک‌کنندگی آب».

امام‌خمینی در سه نوشته علمی خود (خمینی، 1421، ج‌2، ص‌639 و 640؛ همو، ۱۳۸۷، ص‌۱۰۵ و ۱۰۶ و همو، بی‌تا، ج‌۱، ص‌۵۰) این دسته‌بندی را بازنمایی کرده: بایستگی اطاعت از رسول و اولی‌الأمر … همانا پذیرش دستور برآمده از جایگاه ولایی آنان است؛ نه اطاعت از رسول یا ولیّ‌امر در احکام الهی؛ زیرا پذیرش دستورهای الهی، اطاعت از خدا است؛ نه اطاعت از رسول یا ولیّ‌امر؛ پس اگر نماز‌بگزارد (نمازی که پیغمبر از‌سوی خدا برای او بازگو‌کرده) و نیت اطاعت از پیغمبر (ص) بکند، نمازش باطل است. (خمینی، ۱۴۲۱، ج‌2، ص‌639)‌

فقه الهی سنتی

تفقه سنتی، دو دسته برجسته نجفی و قمی دارد و بر‌پایه «روش‌شناسی تعلّمی و کتابخانه‌ای» (در برابر روش تعقلی با کارکرد تعیین‌کننده زمان و مکان) است و برای پاسخ به نیازهای دوره پیشانظام سامان یافته‌اند که برخی تفاوت‌های رویکردی دارند:

در تفقه اصولی مکتب نجف، سازه‌های پیش‌ساخته دانش «اصول فقه»، پیشران اصلی و تعیین‌کننده هستند؛ از این نگاه می‌توان کارکرد مکتب نجف (آخوند خراسانی) را در مشروطه بازخوانی کرد. ولی در تفقه قمی، سازه‌های اصولی، نیاز آغازین برای تفقه است ولی مجتهد اصولی نیاز به اجتهاد فقهی پیچیده‌ای نیز دارد؛ مانند فقه جواهری، حائری و بروجردی. (امامی، 1404، ص‌17‌و‌18)

نارسایی «فلسفه فقهی» و «روش‌شناختی» فقه سنتی

روش فقه الهی سنتی در بازنمایی «جنگ‌افزار هسته‌ای» نمی‌تواند شبهه‌ی پیگیری جنگ‌افزار هسته‌ای از سوی ایران را بزداید؛ زیرا حکم الهی (فتوایی) یا بر‌پایه شرایط طبعی و «حکم اوّلی» است و یا بر‌پایه شرایط اضطراری و «حکم ثانوی»؛ و چون بر‌پایه اصول فلسفه فقه، این دو حکم ضرورتاً وارونه یکدیگرند؛ اگر حکم طبعی و اولی، جواز پرداختن به جنگ‌افزار هسته‌ای است، حکم ثانوی، باید منع پرداختن به جنگ‌افزار هسته‌ای باشد و اگر حکم اولی، منع پرداختن به جنگ‌افزار هسته‌ای است، حکم ثانوی، باید جواز آن باشد و در هر‌روی، برونداد فقه الهی سنتی، بایستگی پرهیز از جنگ‌افزار هسته‌ای نخواهد شد.

نارسایی درونمایه فقه سنتی

درونمایه استدلالهای فقه الهی سنتی درباره بایستگی پرهیز از موضوعات پنج‌گانه جنگ‌افزار هسته‌ای، دچار نقدهای بسیاری است:

بازدارندگی

آ. نداشتن جنگ‌افزار هسته‌ای، بیم نابودی جمهوری اسلامی و کشتار گسترده مردم ایران، زیرساختها، زیست‌بوم، کشاورزی و شکست در همه چیز را باورپذیر می‌کند؛

ب. داشتن جنگ‌افزار هسته‌ای، باورپذیری بسیاری برای بازدارندگی در برابر یورشها و آسیبهای فراگیر به بار می‌آورد؛

ج. قرآن دستور «إعداد عِدّه و عُدّه» برای بازدارندگی دشمن از یورش به نظام اسلامی داده‌است؛

بر این‌پایه، بازدارندگی نظامی (نه بازدارندگی فرهنگی و فراگیر) پیامدِ باورپذیری، برای رواییِ جنفگزار هسته‌ای است و به راستی هم داشتن آن هر‌چند که ما آشکارا بگوییم که کاربست آن را حرام می‌دانیم، ولی باز هم برای دشمن بیمبار است، چنانکه امام‌خامنه‌ای، حتی داشتن فناوری آن را برای دشمنان «واهمه‌آور» می‌دانند: امروز دنیا[ی استکبار] در واهمه‌ی سلاح اتمی ملت ایران است. ما دنبال سلاح اتمی نیستیم؛ اما ظرفیت و قابلیت ملت ایران به آن‌جا رسیده است كه دنیای دارنده‌ی سلاح اتمی، از ملت ایران، از جوانان ایران و از دانشمندان ایران در واهمه است. (۱۴/2/۱۳۸۴)

پس به طریق أولی، داشتن جنگ‌افزار هسته‌ای، برای دشمن واهمه‌آورتر است و باور به اسراف‌بودن داشتن آن، دشوار است.‌

کاربست

بیشتر استدلالهای فقه سنتی بر‌پایه پرهیز از کاربست جنگ‌افزار هسته‌ای است که «داشت و بهره بازدارندگی» را پوشش نمی‌دهد. این استدلالها، به نبایستگی «کشتار و آسیب» به «نا‌رزمندگان، نا‌دشمنان، نا‌کافران (مستضعفان)، بی‌گناهان (کودکان) و مؤمنان» و نسل آنان و نیز آسیب به جانداران و گیاهان و خاک و زیست‌بوم می‌پردازند. (کعبی، 1399)

این استدلال نیز دچار نقدهای سنگینی شده است؛ مانند اینکه جان مور و ملخ و ارزش خاک و زیست بوم که بیش از ارزش انسان (دشمنان نارزمنده و نادشمنان) و به‌ویژه مؤمنان نیست؟ اگر می‌توان این گروه را برای حفظ نظام اسلامی یا حفظ جان مؤمنان و یا انسانهای بیشتری کشت، چرا نتوان بخشی از خاک و شماری از مور و ملخ را آسیب زد؟ بر‌پایه کدام دستگاه فهم بشری و فقه آسمانی، آلودگی یک پهنه از خاکِ دشمن خون‌آشام، بیش از یک کشور‌‌انسان‌های مؤمن ارزش دارد که به راستی در تیررس دشمن خون‌آشامی مانند صهیون است؟ از‌این‌رو خواهندگان جنگ‌افزار هسته‌ای، روایت «حفص بن‌غیاث» را پیش‌می‌نهند که در این روایت، اجازه کشتارِ نادشمنان و نارزمندگان دشمن، حتی بر‌پایه انگاره‌ی «نابودی نظام» هم نیست:

از امام صادق (ع) درباره شهری از شهرهای اهل حرب پرسیدم: آیا اجازه هست که آب بر آنان روانه کرد و این که [شهر] با آتش سوزانده شود یا با منجنیق گلوله‌باران شود تا آنان کشته شوند؟ با اینکه در میان آنان [اهل حرب] زنان و کودکان و پیران فرتوت و اسیرانی از مسلمانان و بازرگانان هستند؟ پس فرمود: بر آنان اینسان شود و برای اینان از آنان دست برداشته نشود و دیه اینان نیز بر مسلمانان نیست و کفاره‌ای نیز ندارد. (کلینی، 1429، ج‌‏9، ص‌411).

شاید گفته شود (احسانی‌فر، زمستان 1396، ص‌21 تا 23)که دستور امام (ع) در جایی است که «برآیند آسیب جانی و مالی و زیستی به نارزمندگان دشمن، کمتر از برآیند آسیب به رزمندگان دشمن» باشد؛ وگرنه این روایت، چنان یورشی را روا نمی‌دارد و اینکه روایت فرموده است که «نارزمندگان در میان رزمندگان باشند»؛ یعنی شمار آنان کمتر از رزمندگان دشمن است.

این برداشت با روایت سازگاری چندانی ندارد؛ زیرا روایت، سخن از «یک شهر از شهرهای سرزمین کفار حربی» است؛ نه شهر خاصی که مثلاً شهرک نظامیان باشد. در هر‌شهری نیمی از باشندگان، زنان هستند و از نیمه مردان نیز، نزدیک به یک‌چهارم آنان کودک (1 تا 10 سال) و پیر (70 تا 80 سال) هستند که روی‌هم 62.5٪ شهروندان این چنین هستند و از آمار بیماران، مسافران، بازرگانان و مسلمانان آن شهر نیز چشم‌می‌پوشیم. پس نمی‌توان‌گفت که آسیب غیرنظامی و غیرنظامیان کمتر است؛ به‌ویژه اینکه مردان جنگی توان گریز کمابیش از مهلکه نیز دارند و گروه‌های دیگر چنین نیستند.

رهبر نیز به دلایلی چون «کشتار نادشمنان»، «نارزمندگان دشمن» (۱/4/۱۳۸۳) و نیز «سعی در إهلاک حرث و نسل» (۱/4/۱۳۸۳) استناد کرده‌اند ولی این استدلالها تنها ارزش تأییدی، در راستای پرهیز از جنگ‌افزار هسته‌ای را دارند؛ به‌ویژه اینکه این استدلالها برای پرهیز از تهدید، ساخت و داشت جنگ‌افزار هسته‌ای نیستند و تنها برای پرهیز از کاربست است، آن‌هم کاربستی با آسیب به نادشمنانِ نارزمنده.

به‌هر‌روی، برنامه‌داشتن برای تباهی در زمین (سعی فی الارض لیفسد فیها) و نابودی «حرث و نسل»، با برنامه برای پاسداری از جهان و حرث‌و‌نسل و ایستادگی یا زدودن غده سرطانی که برنامه برای «فساد در زمین» دارد و در متن فسادانگیزی و «إهلاک حرث‌و‌نسل» است، یکسان نیست.

به راستی اگر میان این‌که جهان تباه‌شود و بیگناهان و مؤمنان و میلیونها زن و کودک کشته‌شوند یا این‌که جنگ‌افزاری باشد که به کار هم نبریم، ولی در برابر جنگ‌افزار برتر دشمن، بازدارنده باشد، کدام‌سو را باید برگزید؟ تا‌جایی‌که فقه سنتی می‌گوید، ساخت و داشتن و گاه برای دفاع در برابر دشمن، کاربرد چنین جنگ‌افزاری هم واجب به‌گمان‌می‌رسد (مصلح، 1403، ص‌517؛ باغی‌مورنانی و همکاران، 1403، ص‌9 تا 10). برخی از پژوهشگران که جنگ‌افزار هسته‌ای را نادرست دانسته‌اند (کعبی، 1399) دلیل نیرومندی از فقه سنتی نیاورده‌اند؛ چون فقه سنتی چنین توانی ندارد.

در چنین تنگنایی، بهترین راه، گذرِ روش‌شناختی از فقه الهیِ سنتی و بهره از دستگاه فقه الهی «امام‌خمینی» و فقه الهی «ابرفقه» و سرانجام، «فقه ولایی» است.

فقه الهی «نظام»

فقه الهیِ دوره نظام، بر دو گونه است؛ فقه الهیِ رده پیشنظام که امام‌خمینی بازنمایی کردند و فقه الهی دوره نظامِ پیشرفته که در ابرفقه نمودار است.

فقه الهی مکتب امام‌خمینی و امام‌خامنه‌ای

در فقه الهی امام‌خمینی، افزون بر «اصولِ فقه» و «تفقهِ جواهری»، کارکرد تعیین‌کننده «زمان و مکان» نیز بسان بستری برای شناخت پیوند میان موضوعات (نه تنها دگرش مناط موضوعات؛ مانند تغییر کارکرد شطرنج از قمار به بازی) به میان می‌آید:

اینجانب معتقد به فقه سنتی و اجتهاد جواهری هستم و تخلف از آن را جایز‌نمی‌دانم. اجتهاد به همان سبک صحیح است؛ ولی این بدان معنا نیست که فقه اسلام پویا نیست؛ زمان و مکان دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند. مسئله‌ای که در قدیم [پیشانظام] دارای حکمی بوده است به ظاهر همان مسئله در روابط حاکم بر سیاست و اجتماع و اقتصاد یک نظام [در وضعیت نظام]، ممکن است حکم جدیدی پیدا کند؛ بدان معنا که با شناخت دقیق روابط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی، همان موضوع اول که از نظر ظاهر با قدیم فرقی نکرده است، واقعاً موضوع جدیدی شده است که قهراً حکم جدیدی می‌طلبد. (امام‌خمینی، سیدروح‌الله، صحیفه امام، 21: 289)

یکی از پیچیده‌‌ترین مسائل «فلسفه فقه» این است که چگونه می‌شود یک گزاره فقه الهی (فتوایی)، هم قضیه حقیقیه؛ یعنی بریده از زمان و مکان باشد (بشرط‌لا) و هم همراه با نقش تعیین‌کننده زمان و مکان (بشرط‌شیء) باشد؟

هنگامی می‌توان مکتب فقهی امام‌خمینی را شناخت که به‌خوبی به این تناقض‌نمایی و پاسخ آن برسیم. این تناقض‌نمایی، در ابرفقه (امامی، 1404، ص19 تا 25) بازنمایی‌شده‌است.

در دستگاه فقهی امام‌خمینی، راز دگرگونی یک موضوع، پیوند آن با موضوعات دیگر «یک نظام» است؛ پس سخن بر سر «فقه نظام» است و این چیزی است که فقه امام‌خمینی را از فقه سنتی فراتر‌می‌برد.

به این تراز از مکتب فقهی امام‌خمینی، رده «پیشنظام» می‌گوییم که در برابر فقه دوره «پیشانظام» است. امام‌خمینی از سه عنصر کارا در موضوع‌سازیِ پیوندی؛ یعنی «سیاست، اجتماع و اقتصاد» نام‌می‌برد. ولی آیا این دسته‌بندی فشرده امام‌خمینی برای وضعیت فقه پیشنظام، برای شناخت دقیق موضوعات در وضعیت نظام پیشرفته هم بسا است؟ امام‌خامنه‌ای در 4/12/1399 به این پرسش پاسخ می‌دهند:

حکومت اسلامی را به عنوان سخت‌افزار در نظر بگیرید، اگر نرم‌افزار مناسب خودش را نداشته باشد، به هیچ کار نمی‌خورد. این، آن چیزی است که از فضلای صاحب‌نظر و متفکّر به جِد باید مطالبه‌بشود.

پس عناصر پیوندی شناخته‌شده در رده‌ی پیشنظامِ مکتب امام‌خمینی و امام‌خامنه‌ای، اینک پاسخگوی موضوع‌شناسی پیوندی پیشرفته و حکم‌شناسی آن نیستند.

نظام پیشرفته چند لایه دارد؟ ارزش هر‌لایه چیست؟ کارکرد هر‌یک چیست؟ پیوند میان این لایه‌ها چیست؟ فرایند پیوند میان لایه‌ها چیست؟ مهندس فقه باید بداند که هندسه نظام پیشرفته چندگوش است؟ سه‌گوش، چهارگوش، پنج‌گوش یا بیشتر؟ اگر سه‌گوش است، کدام‌یک از چهار‌گونه سه‌گوش است؟ اگر چهارگوش است، کدام‌یک از هفت‌گونه چهارگوش است؟ و … آیا نظام پیشرفته «سطح»ی است یا حجمی یا جرمی؟ اگر سطحی است، بر کدام سطح است؟ سطح صاف اقلیدسی یا بر خمینه‌ی لباچفسکی یا خمینه‌ی ریمانی؟ می‌بینید که با دهها و بلکه صدها پرسش دشوار روبرو هستیم که پاسخ هیچ‌کدام را نمی‌دانیم؛ با اینکه امام‌خمینی می‌گوید باید «با شناخت دقیق روابط» موضوع با دیگر چیزها، موضوع‌شناسی پیوندی موشکافانه کرد.

کارامدی فقه امام‌خمینی و امام‌خامنه‌ای

کارامدی فقه الهی مکتب امام‌خمینی بر دو‌گونه «کارامدی فلسفه فقهی و روش‌شناختی» و «کارامدی درونمایه استدلال» است.

کارامدی فلسفه فقهی و روش‌شناختی

رویکرد فقه نظام به موضوعات در‌هم‌پیوسته، بهره‌گیری از دلایل ترکیبی فقه الهی سنتی و پیوند مباحث حقیقت‌شناختی فقه الهی با واقعیت‌شناسی برآمده از نقش تعیین‌کننده زمان و مکان، نگاهی فراگیر و نزدیک به «فقه ولایی» را می‌آفریند که بی‌نیازی به جنگ‌افزار هسته‌ای؛ بلکه زیانباری آن را نیز می‌تواند نشان‌دهد. هنگامی‌که جنگ‌افزار هسته‌ای در برابر «مرجع امنیت» باشد، هم به حکم اولی و هم به حکم ثانوی، باید از آن پرهیز‌کرد. مرجع امنیت و والاترین خواست دین، چیزی است که با داشتن جنگ‌افزار هسته‌ای می‌تواند آسیب ببیند. پس در فقه امام‌خمینی و امام‌خامنه‌ای، تا‌جایی‌که برای ما روشن‌است، اضطرار برای داشت جنگ‌افزار هسته‌ای، معنادار نیست؛[2] چون اضطرار و حکم ثانوی در جایی است که باید به چیزی باارزش‌تر از آنچه می‌دهی برسی و چنانکه خواهد‌آمد، چنین چیزی با جنگ‌افزار هسته‌ای نه تنها انجام‌نمی‌گیرد؛ بلکه چنین جنگ‌افزاری نابود‌کننده «مرجع امنیت» است.

کارامدی درونمایه استدلال

بر‌پایه همه‌سو‌نگریِ فقه امام‌خمینی، استدلالهای اثبات پرهیز از جنگ‌افزار هسته‌ای، بر روی مسائلی مانند «سنت الهی»، «نابازدارندگی آن»، «ضد بازدارندگی آن» و «بازدارندگی ایمان مردم» می‌رود:

فقه الهی مکتب ابرفقه

با روشن‌شدن فقه پیوندی (تعقلی) امام‌خمینی و نیاز به شناخت دقیق پیوند یک موضوع با موضوعات دیگر و ناکارامدی شناخت‌های اجمالی، به یک دستگاه پیشرفته فقه نظام، برای پیوندشناسی پیشرفته نیاز‌است:

نمودار 2_ هسته ابرفقه

نمودار 2_ هسته ابرفقه

ابرفقه، دستگاه فقهی پیشرفته بر‌پایه سخن امیرالمؤمنین (ع) است:

الْعُقُولُ أَئِمَّةُ الْأَفْکارِ والْأَفْکارُ أَئِمَّةُ الْقُلُوبِ والْقُلُوبُ أَئِمَّةُ الْحَوَاسِّ والْحَوَاسُّ أَئِمَّةُ الْأَعْضَاء. عقلها امامان فکرها هستند، فکرها امامان قلبها، قلبها امامان حسها و حسها امامان عضوها. (کراجکی، 1410، ج‌1، ص‌200)

این رهنمود، برآیند آیات قرآن و سخنان خاندان پیغمبر است و با بررسی دلالی تفهمی و تواتر معنوی، درستی آن روشن می‌شود. (امامی، 1400، ص‌59_80).

ابرفقه به‌خوبی همه لایه‌ها و لاژه‌های نظام، ارزش آنها، پیوند آنها و فرایندهای پیوند را نشان می‌دهد و فقه پیوندی و همکنشی (نظام) امام‌خمینی را از رده پیشنظام به رده نظام پیشرفته می‌رساند.

وَرزایش ابرفقهی

ویژگی دیگر ابرفقه، گسترش ورزایشی و بافتار‌سازی ساختارِ ابرفقه است. چیزی‌که سازگاری شگرفی با این سخن رهبر دارد که نظام، تنها ساختار سیاسی نیست؛ نظام، یعنی ساختار سیاسی و مجموعه اهداف و آرمانهای آن.» (12/4/1395)

ساختار ابرفقه، بریده از بافتار نیست و بافتار آن نیز از ساختارهای ریزتر وَرزایشی درست‌می‌شود؛ وَرزایش را در هندسه «بَرخال: Fractal» می‌نامند. افزون‌بر‌این، در ابرفقه، با افزودن «عقل: ایمان و ملکه عدالت» حجم نظام دارای جِرم و گرانش می‌شود؛ یعنی نظام اسلامی، تنها ساختار شکلی نیست بلکه جِرم و جان و حیات آن به «عقل، ایمان و تقوا» است.

برای روشن‌شدن چگونگی بافتار‌سازیِ ساختار، به ویژگی ورزایشیِ ابرفقه می‌نگریم. واژگان ابرفقه، به‌گونه «جمع» به کار رفته‌اند: «عقلها، امامان فکرها، قلبها، حسها، عضوها»؛ با اینکه نظامِ قوای فرد و جامعه بیش از یک عقل (امام) ندارند. راز جمع‌بودن واژگان «ابرفقه»، ورزایشی‌بودن نظام است.

ابرفقه با دو شیوه‌ی «ترتیب قوا» و «تفکیک نقاط» (وارونه ساختار تفکیک قوا و ترتیب نقاط) ورزایش و افزونی می‌یابد:

«ترتیب قوا» و ورزایش کانونی (درونی)

نظام پیشرفته دارای ۵ لایه (قوه) ترتیبی است (نه ۳ قوه تفکیکی) و هر‌لایه ابرفقه، امام لایه زیرین است. چون «امام‌بودن» ویژگی عقل است، پس لایه فکر نیز که امام لایه قلب است، باید رگه‌ای از عقل داشته باشد. چون کارویژه لایه فکر، برنامه‌سازی از رهنمود کلان عقل است، پس لایه فکر، باید چند زیرلایه (لاژه) داشته باشد. این لاژه‌ها، خود یک زیرنظام پیشرفته «وَرزایشی» هستند.

نمودار 3_ ورزایش کانونی (درونی) ابرفقه بر‌پایه «ترتیب قوا»؛ با نگاهی به کلم رومی

نمودار 3_ ورزایش کانونی (درونی) ابرفقه بر‌پایه «ترتیب قوا»؛ با نگاهی به کلم رومی

«تفکیک نقاط» و ورزایش برونی

تعیین‌کنندگی «زمان‌ومکان» در فقهِ نظامِ امام‌خمینی (پیشنظام) نشان می‌دهد که در رده‌ی «نظامِ پیشرفته» آن (یعنی ابرفقه) نیز، ساختار «تفکیک نقاط» بایسته است؛ یعنی نظام مرکزی، ورزایه‌های بیرونی‌ای، برآمده از نقش تعیین‌کننده «مکان» دارد.

نمودار 4_ ورزایش بَرینی ابرفقه؛ بافتارشدن ساختارهای خردتر برای برای کلان‌ساختار

نمودار 4_ ورزایش بَرینی ابرفقه؛ بافتارشدن ساختارهای خردتر برای برای کلان‌ساختار

ابرفقه، نظامِ لایه‌ها، نظامِ ورزایه‌های درونی‌و‌برونی و نظامِ پیوندهای پیشرفته را نشان می‌دهد تا به شیوه فقهی، بتوان «قدرت و جنگ ترکیبی» را به‌گونه پیشرفته در زمان و مکان‌های گوناگن بازشناسی کرد و رویارویی نامتقارن را به‌گونه فقهی و پیشرفته شناخت.

دستگاه ابرفقه توان برخوانی پیشرفته روایات و آیات قرآن و سخنان ولیّ امر را می‌پرورد و فرایندهای پیچیده پیوندها را وانمایی می‌کند.

ابرفقه جنگ‌افزار هسته‌ای

برای شناخت پیشرفته از ابعاد خویش، دشمنان، پیوندهای گوناگون و فرایندهای گوناگون پیوند، باید نظام فقهیِ «حقیقت‌شناسی، واقعیت‌شناسی و تحقق‌شناسی» پیشرفته را در نظام کانونی و ورزایه‌های آن به‌کار‌گرفت (امامی، 1404). تنها نظام کانونی را اگر به‌گونه 5ژرفا، بکاویم، 3125 چینه‌ی یکتا و هزاران چینش پیوندی به ما می‌دهد که در ارزیابی قدرت باید همگی را نگریست و این، تنها بخش کوچکی از قدرت و جنگ ترکیبی است. آنگاه که همه لایه‌ها و گستره‌ها و پیوند و فرایندها بازشکافی و رده‌شناسی شد، توان ارزیابی پیچیده و پیشرفته را نمایان می‌کند. با روشن شدن این پیچیدگی‌ها پی‌می‌بریم که گاه با پیوند میان لایه‌ها یا ورزایه‌ها می‌توان به دستاوردی رسید که با جنگ‌افزار هسته‌ای نیز به‌دست‌نمی‌آید! یا گاه یکی از ورزایه‌ها باید کاری بکند تا پیامد آن بر دوش نظام کانونی نیاید.

در اینجا، تنها به ارزیابی تک‌ژرفای «ابرفقه قدرت» می‌پردازیم تا نشان دهیم که روشن شدن گسترده قدرت چگونه می‌تواند نگاه ما را درباره جنگ‌افزار هسته‌ای درست کند:

بازنمایی قدرت تک‌ژرفای ابرفقه در پنج‌لایه

امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید «عقل‌ها امامان فکرهایند، فکرها امامان دل‌ها، دل‌ها امامان حس‌ها و حس‌ها امامان عضوها» (کراجکی، 1410، ج‌۱، ص‌۲۰۰).

عقل بسان رانندهٔ خودرو است، فکر بسان سامانهٔ ناوبری، دل بسان پیشران، حس بسان سامانهٔ انتقال نیروی خودرو و عضو بسان چرخ‌ها و بدنهٔ خودرو.

ارزش و کارایی این پنج رده از پایین (عضو) به بالا (عقل) بیشتر می‌شود و نقش تعیین‌کنندهٔ و عمق حیاتیِ لایه‌های هر‌فرد به عقل و امام درون وی است و لایه حیاتی جامعه، امام (عقل برین) آن است (اسراء، 71).

بر‌پایه ابرفقه، «قوت» (توان) هرکس و هرنظام، برآیند کارکرد درست لایه‌ها؛ یعنی «تعقل» است و «قدرت» وی برآیند قوت قوا و کاربست ابزارها است. جمهوری اسلامی ایران بر‌پایهٔ ارزیابی ابرفقه، ابرقدرت جهان بوده است! این ارزیابی پیشرفته، آشکارا در میدان عمل ثابت‌شد؛ آنگاه که سوریهٔ دهه ۹۰ را از چنگ ۷۰۰۰ میلیارد دلار هزینهٔ استکبار جهانی (آمریکا، اسرائیل، اروپا، ترکیه، کشورهای خلیج فارس و دیگران) نجات داد (ابرنگار، 30/10/1399) و نیز یمن و ونزوئلا را. راز این قدرت، قوت عقلی (ایمان) بود.

أ. قدرت لایه عقل

ارزش و توان تعیین‌کنندهٔ نظام، به عقل (امام) و «تعقل» است؛ نه به قدرت ابزار؛ ولی در هرم قدرت مادی و به‌ویژه رئالی، وارونه است و قدرت جنگ‌افزار، برتر شمرده می‌شود!

دعای «افتتاح» و سورهٔ «فتح»، راز پیروزی را «ایمان به خدا (کارکرد عقل) می‌داند. دعای افتتاح با برآیندگیری کلان از همهٔ دار‌و‌ندار گروه حق و گروه‌های باطل، ناترازی قدرت سطحی (قوه فکر، دل، حس و عضو+ جنگ‌افزار) را بسیار سنگین (مُلِئَتْ ظُلماً) به سود طاغوت بر‌می‌شمرد:

ای خدا! برای از دست‌دادن پیامبرمان (ص) و نهفتگیِ مولای‌مان (عج)، پرشماری دشمنان‌مان، کمی شمارمان و سختی فتنه‌ها و هم‌پشتی همگان بر ما، در تنگنا هستیم! راهبرد تو برای این روزگار چیست؟ خدا راه برون‌رفت را نه در برهم‌زدن اندکی از ناترازی سطحی و به‌ویژه جنگ‌افزاری؛ بلکه در افزایش تراز ایمان و توکل و توسل می‌داند: «فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَأَعِنّا عَلى ذلِکَ بِفَتحٍ مِنکَ تُعَجِّلُهُ وَبِضُرٍّ تَکْشِفُه» (ابن طاووس، 1409، ج‌‏1، ص‌61)

به سخن رهبر (۴/7/۱۴۰۳) اگر ایمان (عقل) ما بهینه باشد ولی نیروی جنگ‌افزاری (عضو) یا رسانه‌ای (حسّ) ما یک‌چندصدم آنان باشد (عُشُری از اعشار) باز ما پیروز می‌شویم (آل‌عمران، 139).

در سورهٔ «فتح»، خدا یاری شکست‌ناپذیر را روانهٔ مؤمنان می‌کند (آیه ‌۳) و دل‌هایشان را آرام کرده، ایمان‌شان را می‌افزاید و ارتش آسمان‌ها و زمین برای خدا است (آیه ‌۴) و خدا مردان و زنان منافق و مشرک را شکنجه می‌کند؛ آنانکه خدا را باور دارند ولی به وعده‌های خدا بدگمانند (آیه ۶) با اینکه ارتش آسمان‌ها و زمین از آن خداست و خدا شکست‌ناپذیر است (آیه ۷) شما به‌زودی با گروهی بسیار سرسخت روبرو می‌شوید (آیه ۱۶) ولی این وعدهٔ خدا را به یاد داشته باشید که اگر دشمن به نظام اسلامی یورش آورد، بی‌گمان خواهد گریخت (آیه ۲۲) و این سنت همواره و دگرگون‌ناپذیر است (آیه ۲۳). خدا سپس گستره تترّس (سپر انسانی) را فشرده تنگ می‌فرماید و جنگ را به سبب ستمی که می‌توانست بر برخی مردان و زنان مؤمنِ آن زمان یا برخی از فرزندان آینده آنان برود، به زمانی دیگر سپرد وگرنه در همان زمان کافران را بیچاره می‌کرد. (فتح، ۲۵)

ب. قدرت لایه فکر

ابرفقه می‌گوید «الأفکارُ أئِمَّةُ القلوب» و امام صادق (ع) می‌فرماید: «التَّفَکرُ حَیاةُ قَلبِ البَصِیر» (کلینی، 1429، ج‌1، ص‌65) اندیشیدن، زندگی قلب بینا (عَقول) است.

بازی شترنج به‌خوبی کارامدی لایه فکر در هنگام برابری یا نابرابری توان مهره‌ها را نشان‌می‌دهد؛ زیرا قدرت پایه مهره‌ها در گروه سفید و سیاه، یکسان است و تنها چیز کارا، توان فکری شترنج‌باز است.

اگر در بازی، ارتش سفید بلغزد و وزیر، یک رخ، یک فیل، یک اسب و چند سرباز را از دست بدهد و توازن مهره‌ها، چندین برابر به سود ارتش سیاه بشود، باز هم اگر بازیگر سفید بهتر بیندیشد و بازیگر سیاه کمابیش بی‌تدبیری کند، می‌تواند پیروز شود (انفال، 65).

ج. قدرت لایه قلب

روایت ابرفقه می‌گوید «القلوبُ أَئمَّةُ الحَواسِّ» و امام صادق (ع) می‌فرماید «أَنَّ الْقَلْبَ مُدَبِّرُ الْحَوَاسِّ» (مجلسی، 1404، ج‌58، ص‌61 و 62.) و «أَنَّ مَنْزِلَةَ الْقَلْبِ مِنَ الْجَسَدِ بِمَنْزِلَةِ الْإِمَامِ مِنَ النَّاس» (ابن‌بابویه، 1385، ج‌1، ص‌109 و 110) همانا قلب امام حواس است و جایگاه دل بر تن (حس و عضو)، مانند جایگاه امام بر مردم است.

ازچو دل، امام توانایی‌های تن است، در رویارویی با دشمن باید جایگاه برجسته آن را به‌خوبی شناخت؛ زیرا بسیاری از پیروزی‌ها و شکست‌ها برآمده از برتری یا سستی دلها است: خدا کسی است که یهود بنی‌نضیر را برای نخستین‌بار از سرزمین خودشان بیرون‌کرد. شما باورتان نمی‌شد که آنان بیرون‌رانده‌شوند و آنان نیز می‌پنداشتند که دژهاشان آنان را در برابر خدا نگه‌می‌دارد؛ ولی خدا به نبرد متقارن و سخت با آنان نپرداخت و از روشی که به‌حساب‌نمی‌آوردند بر آن برآمد و «در دلهای آنان هراس افکند» به‌گونه‌ای که دیگر امیدی به بازگشت به خانه‌هاشان نداشتند و خانه‌های خودشان را با دستان خود و دستان مؤمنین ویران‌می‌کردند! پس پند بگیرید ای بینش‌داران! (حشر، ۲)

یعنی هرگاه قدرت سخت دشمن شکست‌ناپذیر باشد، در پندار توازن قدرت یا توازن وحشت برای بازدارندگی نباشید، بلکه بر‌پایه قرآن، در پی نابودی آنان با نبرد نامتقارن باشید!

دستیابی به جنگ‌افزار نرم که در آیات دیگری از قرآن (آل‌عمران، ۱۵۱، احزاب، ۲۶ و انفال، ۱۲) و روایات (نَصَرتَه بالرُّعب) آمده، وابسته به «ایمان» است؛ چنانکه در جنگ 33‌روزه درباره یاری ویژه خدا و فرشتگان شنیدیم؛ ولی در نبرد پساتوفان، نشنیده‌ایم.

د. قدرت لایه حواس

حواس یعنی شبکه‌های ارتباطی و انتقالی. اگر راهی برای پیوند نباشد، هر‌کسی در بن‌بست و زندان است. پس راههای بیرونی و مجازی، ارزش بسیاری دارند: امروز مهمترین ابزار جنگ بین قدرتها در دنیا رسانه است و امروز حتی قدرتهای بزرگ هم با رسانه‌ها دارند کار می‌کنند. امروز تأثیر رسانه‌ها و تلویزیونها و هنرها و این شبکه‌های عظیم اطلاع‌رسانی اینترنتی و… از سلاح و از موشک و از بمب اتم بیشتر است. (امام‌خامنه‌ای، 28/2/1383)

ه. قدرت لایه اعضاء

توان مادی انسان و جامعه، پایین‌ترین لایه قدرت است؛ چیزی بسان کارکرد سرباز در شَترنج. با این‌روی، این لایه از قوای فرد و جامعه نیز باید کارکرد بهینه داشته باشد و خدا دستور به افزایش «قدرت»، عِدة (القوة) و عُدّه (رباط الخیل: جنگ‌افزار) در برابر دشمن داده است.

ولی بر‌پایه رویه جاری جهان و رهنمودهای اهل بیت (ع) و سنت ابتلای الهی، نیکان در آخرالزمان دچار «غیبت ولیّ معصوم، کمی خوبان، بیشی دشمنان، تنگناهای سخت و همپشتی دشمنان جهانی» خواهند شد و قدرت مادی آنان بسیار کمتر خواهد بود. ولی قدرت مادی اندک نیز اگر با بی‌باکی بیشینه به‌کار‌رود، می‌تواند کارامد باشد؛ چونانکه حزب‌الله در جنگ 33‌روزه چنین کرد؛ با اینکه هم شمار جنگجویان دشمن بیشتر بود، هم جنگ‌افزار آنان دهها برابر برتر و بیشتر بود و هم دهها کشور ریز‌و‌درشت فرنگی و تازی و تورانی و ترک با آنان هماهنگ بودند. این هراس، تا آغاز نبرد پساتوفان هم دنباله داشت (نصر‌الله، 24/2/1402؛ امامی، 31/2/1404، مستند فقهی و نیز مصاحبه گالانت در همان مستند)؛ ولی پس از آنکه حزب‌الله ملاحظاتی را در پیش گرفت، دشمن، گستاخ شد. نگاهی به شکست لشکر ساسانی در برابر سپاه کم‌شمار و کم‌جنفگزار تازیان نیز نشان می‌دهد که فردوسی درست سرود که «یکی مرد جنگی به‌از صد‌هزار».

اگر یک لامبورگینی با پیکان برخورد کند در‌سَد آسیب پیکان بیشتر است ولی آسیب ارزشِ لامبورگینی افزونتر است؛ یعنی میان «داشتن» و «بیم از دست دادن» پیوند وارونه است و هر‌چه داراتر، بیمدارتر: «إِن تَكُونُواْ تَألَمُونَ فَإِنَّهُم یألَمونَ كَما تَألَمونَ وَتَرجونَ مِنَ ٱللَّهِ ما‌لا‌یرجون» (نساء، 104).

این مساله به‌ویژه هنگامی برجسته‌تر می‌شود که دشمن ما، از «جان‌دوست‌ترین» جنبندگان و بسیار گیتی‌گرا باشد: «و‌لَتَجِدَنَّهُم أَحرَصَ النّاسِ عَلَىٰ حَیاةٍ و‌مِنَ الَّذینَ أَشرَكوا یوَدُّ أَحَدُهُم لَو‌یعَمَّرُ أَلفَ سَنَةٍ» (بقره، 96).

ولی پیروزمندانه‌ترین نبرد، نبرد بخردانه (تعقلی) با بهره از «قدرت پیوندی» (جنگ ترکیبی) است. در جنگ تعقلی، افزون بر پیوند کار‌ویژه همه لایه‌ها، «برآیندها و فرایندها» (امامی، 1400، ص‌107 تا 119) نیز کارکرد برجسته‌ای دارد؛ نمونه آن رفت‌و‌برگشت پیچیده «صلح حدیبیه« و «فتح قریب» بود.

3.   فقه ولایی جنگ‌افزار هسته‌ای

فقه ولایی قضایای خارجیه و حکم ولیّ‌امر است که بر‌پایه پیوند میان موضوعات گوناگونِ درتنیده با یک کار و برآیند مصالح و مفاسد آنها بار می‌شود؛ مانند «وجوب جنگ در این شرایط» یا «دستور جانشین‌شدن امیرالمؤمنین». (خمینی، 1421، ج‌2، ص‌639 و 640؛ همو، ۱۳۸۷، ص‌۱۰۵ و ۱۰۶ و همو، بی‌تا، ج‌۱، ص‌۵۰).

بر‌پایه پیوندِ حکم در فقه ولایی با عناصر سیال زمان‌و‌مکان، دشواره‌ی «فلسفه فقه و روش‌شناسی احکام الهی» به یاد می‌آید؛ انگار که از چاله به چاه افتاده باشیم! چون سیلان حکم حکومتیِ برآمده از مصلحت، به معنای آن است که هرچند که امروز، پرهیز از جنگ‌افزار هسته‌ای مصلحتی بایسته داشته باشد ولی شاید روزی دیگر، با تغییر برخی شرایط، پرداختن به جنگ‌افزار هسته‌ای، مصلحت بشود.

ولی فقه ولایی از نگاه مناط فراهمش مصلحت، نه حکم اولیِ مصطلح (قسیم حکم ثانوی) است و نه حکم ثانوی مصطلح. حکم ولایی دو گونه مصلحت دارد؛ یکی مصلحت زمان‌دار و دیگری مصلحت جاویدِ برآمده از سنت‌های دگرگونی‌ناپذیر خدا.

فقه ولایی جنگ‌افزار هسته‌ای، یعنی حکم امام‌خامنه‌ای در این باره. ولی آن بخش از سخنان ایشان که بر‌پایه هنجارهای «فقه الهیِ» جنگ‌افزار هسته‌ای است، تنها ارزش تأیید حکم ولایی دارند.

جمهوری اسلامی ایران، بر‌پایه سنت خدا (امام‌خامنه‌ای 15/8/1370 و 1/1/1391)، از جنگ‌افزار هسته‌ای بی‌نیاز است و بلکه پرداختن به جنگ‌افزار هسته‌ای برای ایران زیانبار است. از این رو با استناد به حکم حکومتی برآمده از «مکتب فقه نظامِ» امام‌خامنه‌ای و با تبیین ابرفقه درباره بایستگی پرهیز از جنگ‌افزار هسته‌ای، می‌توان تنگنای شناختی جنگ‌افزار هسته‌ای را واگشود.

موضوع‌شناسی ولایی جنگ‌افزار هسته‌ای

امام‌خامنه‌ای، حکم پرهیز از جنگ‌افزار هسته‌ای را بر روی 5 موضوع هر‌یک از جنگ‌افزارهای هسته‌ای، میکروبی و شیمیایی (۴/12/۱۳۹۹) برده‌اند: آزمایش (20/1/1394)، تهدید (28/1/1389)، ساخت و داشت (۲۸/11/۱۳۹۱) و کاربرد (۹/6/۱۳۹۱ و ۳/12/۱۳۹۰). مناط اصلی پرهیز از جنفگزار هسته‌ای، میکروبی و شیمیایی، آسیب آن به مرجع امنیت (عقل)، بستر رحمت عام الهی (آفرینش جهان)، تنگ‌کردن گستره اختیار و دیگر آرمانها و سنتهای الهی است.

حکم‌شناسی ولایی جنگ‌افزار هسته‌ای

حکم ولایی رهبر، گاهی کلی است و گاه ویژه هر‌یک از موضوعات:

حکم ولایی کلی

برخی می‌گویند هر‌چند دلایل فقه تعبدی (الهی) ما را به پرهیز از جنگ‌افزار هسته‌ای وابدارد، ولی دلایل عقلی[3] ما را به بایستگی ساخت می‌رساند. رهبر می‌فرماید که هم دلیل فقهی تعبدی بر پرهیز از جنگ‌افزار هسته‌ای است و هم دلیل فکری و هم دلیل عقلی و تدبیری: امروز هیچ ملت عاقلی، هیچ مسئولین عاقلی، به دنبال تسلیحات هسته‌ای نمی‌روند. و ملت ایران هم از لحاظ مبنای اسلامی و فكری با این‌جور تسلیحات مخالف است، هم از لحاظ تدبیر و عقلانیت، مخالف است. (۱۴/3/ ۱۳۸۷)

ولیّ‌امر همچنین در 20/1/1394 فتوای شرعی و عقلی را بر منع جنگ‌افزار هسته‌ای می‌داند: دنبال سلاح هسته‌ای نیستیم؛ … به‌خاطر خودمان، به‌خاطر دین‌مان و به‌خاطر عقل‌مان. هم فتوای شرعی ما این است، هم فتوای عقلی ما این است. فتوای عقلی ما هم این است که ما امروز و فردا و هیچ وقت به سلاح هسته‌ای احتیاج نداریم.

اینکه «هیچ‌گاه به جنگ‌افزار هسته‌ای نیاز‌نداریم»، یعنی بنیاد پرهیز از آن، فرا‌‌زمان-مکان (سنت‌های جاوید) است.

حکم ولایی موضوعات پنج‌گانه
حکم پرهیز از آزمایش، ساخت و داشت

رهبر می‌فرماید ما دنبال انفجار هسته‌ای نیستیم، دنبال آزمایش هسته‌ای نیستیم (20/1/1394) و ملت ایران که خود قربانی کاربرد سلاح شیمیایی است، بیش از دیگر ملت‌ها خطر تولید و انباشت این گونه سلاح‌ها را حس می‌کند و آماده است همه‌ی امکانات خود را در مسیر مقابله با آن قرار دهد.» (28/1/۱۳۸۹، 3/12/390، 28/11/1391 و 28/1/1389).

حکم پرهیز از بیم‌افکنی و حکم کاربست هسته‌ای

رهبر، هرگونه استفاده و حتی تهدید به استفاده از این سلاح [هسته‌ای] را نقض جدی مسلم‌ترین قواعد بشر دوستانه و مصداق بارز جنایت جنگی به شمار می‌آورند. (۲۸/1/۱۳۸۹)؛ یعنی از تهدید هسته‌ای دشمن نیز باید پرهیز شود (21/12/1399).

تبیین مناط‌های حکم ولاییِ پرهیز از جنگ‌افزار هسته‌ای

اگر مناط و چرایی پرهیز رهبر از جنگ‌افزار هسته‌ای را بکاویم، بهتر می‌توان مسأله را دریافت:

نابازدارندگی

رهبر بر‌آن‌است که ما احتیاجی به بمب هسته‌ای نداریم. ما تا امروز اگر بر دشمنان خودمان غلبه كرده‌ایم، با بمب هسته‌یی غلبه نكردیم. ملت ایران 25 سال است آمریكا را شكست داده … ما با بمب هسته‌یی آمریكا را شكست دادیم یا با عزم، اراده، ایمان، آگاهی و با اتحاد خودمان؟ … پیروزی و شكست در صحنه‌های اساسی دنیا، با این چیزها نیست … ما با بمب اتم پیش نرفتیم. پیروزی در صحنه‌های عظیم و تاریخی و ماندگار كه با این سلاح‌ها حاصل نمی‌شود. امروز رژیم صهیونی مگر بمب هسته‌ای ندارد؟ … اما رژیم صهیونی الان چند سال است كه در برابر طرف مقابلش كه تفنگ هم ندارد و فقط سنگ دارد؛ البته سنگِ همراهِ با اراده و سنگِ با پشتوانه‌ی ایمان، عاجز‌مانده‌است. … وانگهی وقتی بمب هسته‌یی به‌کار‌می‌برند، تنها آنهایی كه دشمن هستند كشته‌نمی‌شوند، بلكه كسانی هم كه دشمن نیستند، كشته‌می‌شوند و این با باور ما نمی‌سازد. بمب هسته‌ای‌یی كه خوب و بد را از‌بین‌می‌برد؛ ‌تر‌و‌خشك را با‌هم‌می‌سوزاند، كار نظام اسلامی نیست. (۱/4/۱۳۸۳)

از بخش «وانگهی‌…» در سخن رهبر، تأیید‌گرفتن از یک دلیل فقه الهی است؛ نه اصل استدلال.

برپایه سخن ولیّ‌امر، استحكام داخلی به معنایی نیست كه آنها خیال‌می‌كنند؛ یعنی رسیدن به فلان سلاح. سلاح هسته‌ای كاری از پیش‌نمی‌برد. بعلاوه، ما اصلاً، منطقاً و مبنائاً با سلاح‌های كشتار جمعیِ به‌این‌شكل، موافق نیستیم. در زمان جنگ هم ما سلاح‌های میكربی و شیمیایی را ممنوع دانستیم؛ همان‌وقت هم دولت ما این را اعلام‌كرد. (15/5/1382)

از بخش «بعلاوه‌…»، نشانگر تأیید‌گرفتن از یک دلیل فقه الهی است.

ضد بازدارندگی

به رهنمود رهبر، سلاح هسته‌ای نه تأمین‌كننده‌ی امنیت و نه مایه‌ی تحكیم قدرت سیاسی است، بلكه تهدیدی برای این هر‌دو است. حوادث دهه‌ی ۹۰ قرن بیستم نشان‌داد كه داشتن این تسلیحات نمی‌تواند رژیمی همانند شوروی سابق را هم حفظ‌كند. امروز نیز كشورهائی را می‌شناسیم كه با داشتن بمب اتم، در معرض امواج ناامنی‌های مهلک‌اند. (۹/6/1391).

شوروی از سرِ داشتن جنگ‌افزار هسته‌ای و خورسند از پیمان هلسینکی در پذیرش چیرگی‌اش بر مرزهای تازه، به پندار افزایش قدرت و شکست‌ناپذیری رسید؛ ولی غرب با گنجاندن عناصر قدرت فرهنگی خود (مانند آزادی بیان)، شوروی را از درون فروپاشید.

رهبر می‌گوید بارها ملت ایران و مسئولان اعلام‌كرده‌اند كه ما سلاح هسته‌ای را نمی‌خواهیم؛ این در سلسله‌ی نیازها و نظام تسلیحاتی ما اصلاً وجود ندارد و نگهداشتن او ایجاد یك خطر بزرگ و یك دردسر بزرگ است. (۱۴/3/۱۳۸۸).

رهبر بر‌آن‌است که امروز هیچ ملت عاقلی، هیچ مسئولین عاقلی، به‌دنبال جنگ‌افزار هسته‌ای نمی‌روند. تسلیحات هسته‌ای جز هزینه‌ی ایجاد و نگهداری، هیچ سودی ندارد. (14/3/۱۳۸۷).

ناتوانی جنفگزار هسته‌ای در براندازی نظام

نمی‌توان با این سخن که «حفظ نظام از اوجب واجبات است» به سراغ جنگ‌افزار هسته‌ای رفت؛ زیرا رهبر می‌فرماید که جنگ‌افزار هسته‌ای توان براندازی نظام را ندارد: سلاح اتمی برای از بین بردن حكومت‌ها و سیستم‌ها و رژیم‌ها نیست … سلاح اتمی فقط می‌تواند انسان‌ها و سرزمین‌ها را نابود كند. آنچه رژیم‌ها را نابود می‌كند، قدرت مقاومت و عزم و مبارزه‌ی ملت‌هاست؛ كه این عزم و مبارزه در فلسطین وجود دارد و به فضل الهی حتماً به سرنگونی رژیم صهیونیستی منتهی خواهد شد. (۸/8/۱۳۸۴)

شکستن اقتدار هسته‌ای

در نگاه رهبر، اقتدار را در سلاح هسته‌ای نمی‌دانیم و اقتدار متكی‌به سلاح هسته‌ای را هم می‌توانیم بشكنیم. (12/3/۱۳۹۰).

ایمان؛ بازدارندگی راستین

به رهنمود ولیّ‌امر، اضمحلال امپراتوری پهناوری با قدرت نظامی هسته‌ای و افسانه‌ای، بر‌پایه محاسبات معمولی و مادی، در شمار کارهای محال است. اما این حادثه اتفاق‌افتاد و نادرستی محاسبات صرفا مادی، یک‌بار دیگر ثابت‌شد. (13/3/1371).

رهبر می‌گوید آن‌چیزی که بمب اتم هم در آن کارگر نمی‌شود، یک ملت مصمم، عازم، مؤمن، متحد و یکپارچه است؛ والا مگر از اول انقلاب تاکنون، دشمنی با ما کم بوده‌است؟ مگر از اول انقلاب تاکنون بمب اتم داشته‌ایم؟ (26/4/1381).

بر‌پایه فرموده امام‌خامنه‌ای، قدرتهاى مادى دنیا، بمب اتم و توپ و تانك و اراده‌هاى خبیث و خدانشناسى و بى‌رحمى و سنگدلى، كم ندارند. آن‌چیزى كه تا امروز مثل سدى جلوى تعرض آنها را به نظام جمهورى اسلامى گرفته، حضور مردم است. (25/3/1384).

به سخن رهبر، ما اعتقاد به حنگ‌افزار هسته‌ای نداریم؛ دنبالش هم نخواهیم رفت. ما دنبال آن‌چیزی می‌رویم که قدرت‌های سلطه‌گر باید به‌راستی از آن بترسند! و اینک هم می‌ترسند و آن بیدار‌کردن روح حماسه و عزت اسلامی است در همه‌ی امت اسلام. (۳۰/11/۱۳۸۸).

گذر نرم از تنگنای قدرت- امنیتِ سخت

در مطالعات امنیتی، تنگنایی میان «قدرت و امنیت» بازنمایی شده است؛ یعنی به‌جای اینکه افزایش قدرت، به افزایش امنیت بینجامد، به کاهش امنیت می‌انجامد! چون هر‌گاه دو کشور در وضعیت دشمنی باشند، هر‌چه یک کشور، خود را قدرتمندتر کند، کشور دیگر بیشتر در آستانه یورش می‌افتد و او نیز قدرت‌افزایی می‌کند و هر‌چه قدرتمند‌تر شود، کشور نخست نیز بیشتر در آستانه یورش می‌افتد و در یک افزایش مارپیچی، هر‌چه قدرت بیشتر می‌شود، تهدید هم بیشتر می‌شود:

رهبر‌ می‌گوید در دنیای مادی برای این‌که بتوانند دشمن را از تهاجم باز‌بدارند، نیروی نظامی را تقویت‌می‌کنند. آن‌روزی که چندین ابرقدرت وجود داشت، آنها برای این‌که خود را از سلاح اتمىِ دیگران حفظ‌کنند، سلاح اتمی می‌ساختند. اقتداری که ما می‌توانیم در داخل به‌وجود بیاوریم، با سلاح هسته‌ای و تقویت نیروی نظامی نیست. البته تقویت نیروی نظامی در اندازه متعارف لازم است؛ ولی آنچه می‌تواند ما را در برابر تازش همه‌جانبه‌ی دشمنان در سطوح گوناگون حفظ‌کند، تقویت ایمان، تقویت علم، تقویت فناوری، پیشاهنگ شدن در تولید علم، شکوفایی استعدادهای آحاد ملت و جوانان در رشته‌های گوناگون، همبستگی ملی و تقویت همدلی در میان مردم است. (11/2/1384).

تنگناهای افزایش «قدرت سخت» در برابر قدرت سخت

آ. بر‌پایه ارزیابی گذشته و اکنون جهان و برخی سنت‌های الهی، اینک جامعه ایمانی از نگاه قدرت سخت، نمی‌تواند به توازن قوا با همه جهان طاغوتی برسد.

ب. اگر هم بتواند پا‌به‌پای قدرت سختِ آنان، قدرت‌افزایی‌کند، تازه دچار مارپیچ فزاینده ناامنی می‌شود و خود قدرت هسته‌ای نیز، تا اندازه‌ای می‌تواند منبع تهدید جداگانه بشود.

ج. ویرانگرتر از همه اینکه کشور را دچار تنگنای الاکلنگی قدرت مادی (لایه عضو) با قدرت عقلی و ایمانی (لایه عقل) می‌کند:

تنگنای الاکلنگی توان تن و روان

برای درک وارونگی الاکلنگی «قوت عقل و عضو» به مهمانی خدا بنگرید که در ماه گرسنگی تن برگزار می‌شود؛ تا بهره عقل بیشتر شود. تنگناهای تن و نیاز مادی، عقل را به سوی قدرت برتر می‌کشاند و از‌این‌رو، سنت خدا بر این است که در هنگام فرستادن پیامبران، مردم را در تنگنای مادی بر خوان آنان فرابخواند (اعراف، 49 و انعام، 42).

برای مردم با ایمان، دشواری‌ها، به ورز عقل و ایمان می‌انجامد (آل‌عمران، 173). داروی «دشواری»، چنان نیرومند است که در برشی کوتاه و تنگنا، حتی مشرکین را نیز «مخلصین‌له‌الدّین» (عنکبوت، 65) می‌کند!

لایه حیاتی انسان، عقل است و توان حیاتی انسان با پیروی از عقل درون (ایمان) و عقل برین (امام) و یکپارچگی مردم با ولایت‌مداری (… و‌الْإِمَامَةَ نِظَاماً لِلْأُمَّةِ» حلوانی، 1408، ص‌47) افزایش می‌یابد و قدرت «یدُالله» نیز با مردم و بر دشمنان می‌شود.

اگر بر‌آن‌باشیم که با بازدارندگی هسته‌ای باید دل‌آسوده بشویم، این سنت چه خواهد شد؟ آن لرزه سخت باید در جان انسان بیفتد تا نیک و بد جدا شوند. (احزاب، 11) آنجاست که مؤمنان آزموده شده، سخت به لرزه بیفتند. (بقره، 214).

خدا کسانی را که کشش دستگیری دارند، در جایی می‌پرورد که نیاز خود را بشناسند و به درگاه بی‌نیاز زاری کنند؛ نه اینکه دست‌شان را از زر و زور پر کند که خود را کمابیش بی‌نیاز بپندارند و دچار قاعده «طغیان» شوند. (علق، 6 و 7).

در اینجا، نه تنها افزایش قدرت مادی، به افزایش بیم دشمنِ دانا نمی‌انجامد، بلکه پسند وی را در‌پی‌دارد. همان چیزی که در «حنین» رخ‌داد (توبه، 25). این ، طبع انسان است؛ مگر اینکه توان ایمان بالا برود و از این راه به توانایی بالای مادی نیز برسیم (اعراف، 96).

ولی کمتر بودن قدرت سخت (لایه عضو و جنگ‌افزار) و افزونی قدرت نامتقارن نرم؛ به‌ویژه قدرت عقلی (ایمان)، از همه‌سو سودبخش است. رهبر درباره قدرت نرم (رسانه) می‌گوید که امروز مهمترین ابزار جنگ بین قدرتها در دنیا، رسانه است و امروز حتی قدرتهای بزرگ هم با رسانه‌ها دارند کار‌می‌کنند. امروز تأثیر رسانه‌ها و تلویزیونها و هنرها و این شبکه‌های عظیم اطلاع‌رسانی اینترنتی و‌… از سلاح و از موشک و از بمب اتم بیشتر است. (28/2/1383).

قدرتی که هنوز از سوی برخی نخبگان انقلابی باور‌نشده‌است؛ با‌اینکه رهبر دست برتر دشمن در فضای مجازی ایران را «حقیقتا قتلگاه جوانان و نوجوانان» می‌داند. (تسنیم، ۱۹/8/139۵)

قرآن بر‌پایه جایگاه حیاتی ولایت و پاسداری از ولایت، می‌فرماید با برپایی نظام ولایی، دشمن از دین شما نومید می‌شود ولی از بی‌پرواییِ عقلی در برابر من بترسید: «اَلیومَ یئِسَ الَّذِینَ كَفَروا مِن دِینِكُم فَلا‌تَخشَوهُم وَاخْشَوْنِ» (مائده، 3). از دشمن نترسید و از من بترسید؛ زیرا نترسیدن از خدا همراه با ترسیدن از غیر‌خداست (نساء، 77). این ملاحظه قدرت دشمن، دلیری کارگزاری را می‌گیرد و آنان را به باتلاق ملاحظه‌کاری می‌کشاند و از انقلاب‌بودن باز‌می‌دارد. رهبر می‌گوید: محافظه‌کاری و اکتفای به آنچه که داریم و نداشتن همت و بلندپروازی در همه زمینه‌های فکر و فرهنگ، قتلگاه انقلاب است. (۹/12/1379).

سنت الهی انجام‌نشدن یورش هسته‌ای ویرانگر

امام‌خامنه‌ای می‌گوید که دشمنان می‌خواهند شما را از‌سر‌راه‌بردارند؛ ولی با کشتار نمی‌توانند. اگر می‌توانستند با یک بمب اتم یا با یک حرکت نظامی، این ملت را تار‌و‌مار‌کنند، می‌کردند؛ اما نمی‌توانند؛ این به ضررشان تمام می‌شود؛ این را می‌فهمند. اگر می‌توانستند این ملت را از صحنه زمین حذف‌کنند، می‌کردند؛ اما نمی‌توانند و قدرتش را ندارند؛ «سنت عالم» این نیست! (15/8/1370)

سنت خدایی پیروزی پس از یورش دشمن

رهبر می‌گوید که وجود موانع در برابر انقلاب، تصادفی نیست! اینها سنت‏ الهی‏ است! یعنی تلاش و حرکت با مانع مواجه است، و‌الّا جهاد معنا نمی‏داشت: «وَ‌کذلک جعلنا لکلّ نبی عدوّا شیاطین الانس و‌الجنّ یوحی بعضهم الی بعض زخرف القول غرورا» ؛ ولی در‌برابر، سنت‏ الهی‏ هم این است که اگر حرکت الهی همانند انقلاب اسلامی، به کار خود ادامه بدهد، بر همه این موانع چیره‌می‌شود؛ این هم سنت‏ الهی‏ است که در سوره مبارکه فتح آمده است: «وَ‌لو قاتَلَکُمُ الّذین کَفروا لَوَلَّوُا الأَدبار ثمّ لا‌یَجدون وَلیّاً وَ‌لا نَصیراً سنّةَ اللَّه الّتی قَد‌خَلَت مِن قَبلُ وَ‌لَن‌تَجد لِسُنّةِ اللَّه تبدیلا (14/2/1387).

سنت الهی این است که اگر خدا را یاری‌کنیم، ایشان هم ما را یاری‌می‌کند: (محمّد، 7) و اگر خدا کسی را یاری کند، او مغلوب نخواهد‌شد: «إن یَنصُرکُم اللهُ فَلا‌غالِبَ لکم» (آل‌عمران، 160).

از سویی اگر این سنت بخواهد جاوید باشد، پس ما هر‌چه هم که بکوشیم، باز‌هم جنگ‌افزار بهنجار ما در برابر جنگ‌افزارِ نابهنجار هسته‌ای آنان، بازدارنده نخواهد بود و اگر به توان بازدارندگی هسته‌ای برسیم، موضوع این سنت، از‌میان‌می‌رود و این با «ارتکاز عرفی» (نه موشکافی فکری) از هموارگی این سنت نمی‌سازد؛ چون با این که خدا بر هموارگی این سنت پا‌می‌فشرد، نیازی به هموارگی این سنت امتنانی نیست!

پس کانون اصلی، قوت انسانی و ایمانی است؛ نه قدرت مادی که هر‌چه هم بکنیم باز هم نمی‌توانیم به اندازه جبهه طاغوت به آن برسیم: «اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکُو إِلَیکَ‏ فَقْدَ نَبِینَا ص وَ‌غَیبَةَ وَلِینَا وَ‌کَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ‌قِلَّةَ عَدَدِنَا وَ‌شِدَّةَ الْفِتَنِ بِنَا وَ‌تَظَاهُرَ الزَّمَانِ عَلَینَا» (مجلسی، 1423، ص‌۸۹)

شبهه حمله همتراز و جنگ‌افزار هسته‌ای

امام‌خامنه‌ای می‌فرماید آمریکا شاید خطرهائی برای کشورهای دیگر به‌بار‌آورد، شاید دیوانگی‌کنند؛ ولی ما که سلاح اتمی نداریم و سلاح اتمی هم نخواهیم‌ساخت، در مقابل تهاجم آمریکا و رژیم صهیونی، برای دفاع از خودمان، در همان سطحی که آنها حمله‌کنند، به آنها حمله‌خواهیم‌کرد. (۱/1/139۱).

رهبر سپس با استناد به آیه ۲۲ و ۲۳ سوره فتح می‌فرماید سنت همیشگی خدا این است که اگر دشمن به نظام اسلامی یورش بیاورد گریزان و شکست‌خورده خواهد‌بود.

نادرستی استدلال به این سخن برای داشتن جنگ‌افزار هسته‌ای

رهبر نفرموده است که اگر دشمن با جنگ‌افزار هسته‌ای به ایران یورش کند، ما هم در همان تراز پاسخ‌می‌دهیم؛ بلکه تراز یورش را مبهم رها‌کرده‌است؛ بلکه احتمال چنین یورشی را نیز به زبان نیاورده‌است؛ پس تراز حمله دشمن از نگاه ایشان، یورش هسته‌ای نیست؛ چرا؟

  1. انجام‌نشدن یورش هسته‌ای

رهبر می‌گوید دشمنان اگر می‌توانستند با یک بمب اتم یا با یک حرکت نظامی، این ملت را تار‌و‌مار‌کنند، می‌کردند؛ ولی نمی‌توانند؛ این به زیان‌شان خواهد‌شد؛ این را می‌فهمند. اگر می‌توانستند این ملت را از صفحه روزگار پاک‌کنند، می‌کردند؛ ولی نمی‌توانند و قدرتش را ندارند؛ «سنت عالم» این نیست! (15/8/1370)

پس یورش دشمنان و پاسخ همتراز ایران، هسته‌ای نیست.

  1. دلیل پیوستی در همان سخن

در سخن امام‌خامنه‌ای، ما سلاح اتمی نداریم، سلاح اتمی هم نخواهیم ساخت و با داشتن جنگ‌افزار هسته‌ای هم مخالفت کردند (28/۱/1389) پس حمله دشمن با «جنگ‌افزار هسته‌‌ای» انجام نخواهد‌شد.

  1. دلیل ناپیوسته بر رخ‌ندادن جنگ هسته‌ای

ولیّ‌امر بر‌آن‌است که هرگونه بهره، حتی «تهدید» به کاربرد این سلاح، نقض جدی مسلم‌ترین قواعد بشر دوستانه و مصداق بارز جنایت جنگی به شمار می‌آید. (۲۸/1/۱۳۸۹) پس سخن یادشده رهبر، تهدید برای به‌کاربست جنگ‌افزار هسته‌ای نیست.

  1. قرینه پیوستی: سنت شکست دشمن یورنده

رهبر در همان سخن، سنت الهیِ «شکست دشمن یورنده به نظام اسلامی» را بازگو‌می‌کند. آیا لازمه چنین سنتی، توانِ بازدارندگی جبهه حق است؟ اگر «بازدارندگی» باشد که دشمن حمله‌نمی‌کند تا شکست‌بخورد. پس این «سنتِ امتنانی» برای هنگام ناترازی بازدارندگی است. قرآن‌كریم به ما نوید‌داده است كه اگر دشمن آغزگر یورش باشد، آن دشمن بی‌گمان شكست‌خواهد‌خورد. نباید پنداشت که این سنت، تنها برای صدر اسلام است؛ نه! این سنتی جاوید است: «سنّةاللّه الّتى قد‌خلت من قبل وَ‌لن‌تَجد لسنّةاللّه تبدیلا».

  1. انفجار هسته‌ای با جنگ‌افزار متعارف

با این پندار که دشمن جنگ‌افزار هسته‌ای را در یورش به ایران به کار ببرد، می‌توان با یک موشک عادی، انفجار هسته‌ای را در اسرائیل یا در هر‌کشور دارنده سلاح هسته‌ای درست کرد؛ هر‌چند که خود این کار، نیز به‌گمان‌می‌رسد که در راهبرد دفاعی ایران نباشد.

  1. یورش همتراز هسته‌ای از سوی هم‌پیمانان

اگر بینگاریم که نیاز است با جنگ‌افزار هسته‌ای به دشمن یورش‌ببریم، این کار می‌تواند از سوی هم‌پیمانان دفاعی انجام‌شود. هم‌پیمانی دفاعی، هم در سیره امنیتی پیغمبر (ص) بوده و هم در جهان کنونی هست؛ مانند پیمان امنیت دسته‌جمعی ناتو و پیمان امنیتی دوجانبه نامتقاران با تعهد نظامی آمریکا و تعهد مالی و … ژاپن.

۷. بازدارندگی راستین: «ایمان و یکپارچگی»

رهبر می‌گوید ما با جنگ‌افزار هسته‌ای امریكا را شكست دادیم یا با عزم، اراده، ایمان، آگاهی و اتحاد خودمان؟ (۱/4/1383). سلاح هسته‌ای نه تأمین‌كننده امنیت و نه مایه تحكیم قدرت سیاسی است؛ بلكه تهدیدی برای هر‌دو اینها است! (۹/6/1391). به سخن رهبر، دشمن به نبود برنامه جنگ‌افزار هسته‌ای در ایران اعتراف می‌کند (۱/1/۱۳۹۱ و 21/3/1402) و راز فشار دشمن، «انرژی هسته‌ای» (۲۸/11/۱۳۸۶) و پیشرفت ایران است (۳۰/5/۱۳۸۵).

آیه «إعداد»؛ ‌واهمه دشمن از فناوری «مُعدّ»

آیه إعداد «وَ‌أَعِدّوا لَهُم مَا اسْتَطَعتُم مِن قُوَّةٍ وَ‌مِن رِباطِ الخیلِ تُرهِبونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّه‌…» (انفال، 60) پروانه ساخت جنگ‌افزار هسته‌ای نیست؛ زیرا:

آ. «إعداد» غیر از تجهیز و إحضار است؛ ب. «مِن»، ظهور در تبعیض دارد؛ ج. «قوةً»، نکره در بافت مثبت است و عمومیت ندارد؛ د. «قوة» یعنی توانایی انسانی[4] (عِدَّة) که از «جنگ‌افزار» (وَ‌مِن رِباطِ الخیل؛ یعنی عُدَّة)، جدا‌آمده؛ ه. قرآن با برشماری یک جنگ‌افزار متعارف و به‌کار‌نبردن «عنوان کلی جنگ‌افزار» راه عموم یا اطلاق‌گیری را بسته‌است؛ و. کارکرد «عِدّه و عُدّه» نیز باید دشمن‌ترسانی باشد نه دیگرترسانی (رهبر: 21/12/1399)؛ ز. از همه برتر، بایستگی توازن میان عدّه (قوه) و عُدّه (جنفگفزار) برای جلوگیری از ویرانگری الاکلنگیِ فشار قدرت مادی به قوت عقلی (ایمانی).

بهره درست از هنجارهای آیه إعداد، در سخن ۱۴/2/۱۳۸۴ رهبر آمده و با اینکه ما بمبی نساختیم و نخواهیم ساخت و آنان هم به این معترفند، ولی «دنیای استکبار» از همین توانش فناورانه ما دچار واهمه شده: امروز دنیا[ی استکبار] در واهمه‌ی سلاح اتمی ملت ایران است. ما دنبال سلاح اتمی نیستیم؛ اما ظرفیت و قابلیت ملت ایران به آن‌جا رسیده است كه دنیای مدرن و دنیای دارنده‌ی سلاح‌های مخرب و وحشتناك و دارنده‌ی سلاح اتمی، از ملت ایران، از جوانان ایران و از دانشمندان ایران در واهمه است؛ این خیلی پیشرفت است.

سخنان رهبر درباره نخواستن جنگ‌افزار هسته‌ای، تنها برای سالها پیش نیست و در هنگامه جنگی کنونی (22/12/1403) نیز آن را بازگو‌کرده‌اند؛ افزون‌بر اینکه پیشتر با‌این‌که درگیر یورش شیمیایی صدام شدیم، باز‌هم جنگ‌افزار شیمیایی نساختیم (1/1/۱۳۸۲).

4.   نتیجه

این پژوهش با پی‌بردن به تنگناهای روش‌شناسی فقه پیشانظام (سنتی) در پاسخ به پرسشهای «جنگ‌افزار» هسته‌ای؛ به‌ویژه تنگنای حکم اولی-ثانوی بودن جنگ‌افزار هسته‌ای، با رهنمود امام‌خمینی درباره کارکرد تعیین‌کننده «زمان‌و‌مکان»، به «فقه نظام» می‌رسد. فقه نظام پیوند میان هر موضوع با دیگر موضوعاتِ ‌پیوسته با مسأله را برای پاسخ‌یابی بررسی می‌کند. در اینجا و پس از گذار از دوره پیشانظام به دوره نظام، ابرفقه برای یافتِ موشکافانه پیوندهای میان موضوعات گوناگونِ یک مساله، به‌میان‌می‌آید تا «فقه نظام پیشرفته» را برای بازخونی جنگ‌افزار هسته‌ای به‌کاربگیرد.

ابرفقه می‌گوید هر نظامی دارای پنج لایه است که از درون به برون چنین می‌شود: «عقل‌ها، امامان فکرها هستند، فکرها امامان قلب‌ها هستند، قلب‌ها امامان حس‌ها هستند و حس‌ها امامان عضوها هستند». ابرفقه با هنجار زرّین «زمان-مکان» به «ترتیب قوا» و «تفکیک نقاط» می‌رسد و ورزایش‌های چندژرفای درونی و برونی را درست می‌کند تا چندین هزار عنصر کارا در پردازش گسترده هر مساله، بازنمایی‌کند.

ابرفقه با رده‌بندی لایه‌ها و لاژه‌ها، چیدمان ارزشی همه عناصر را نشان‌می‌دهد که در کانون آنها، قدرت «عقلی» و سپس فکری، قلبی، حسی و عضو است. ابرفقه همچنین بستر شناخت پیوند الاکلنگی میان قدرت «عقل» (معنوی) و «عضو» (مادی) را نشان می‌دهد و بدین‌سان، ارزیابی جنگ‌افزار هسته‌ای و گرانیگاه فقه ولایی آن؛ یعنی «آسیب‌زا‌بودن جنگ‌افزار هسته‌ای» روشن می‌شود و بستر درخوری برای واگشایی تنگنای «امنیت- قدرت» با بهره از «قدرت ترکیبی نامتقارن» فراهم می‌کند.

ابرفقه با پرداختِ ردگانی به لایه‌های قدرت در نظام، قدرت حیاتی (عقل: امام) را در کانونِ نظام نهاده، لایه‌های قوای دیگر جامعه را بر آن گرد‌می‌آورد و این پیوند، ستون دوم بازدارندگی برپایه فقه ولایی؛ یعنی «همبستگی و یکپارچگی نظام در برابر تاخت هسته‌ای دشمن» را فراهم‌می‌کند.

.[1] لایه فکر، پنج زیرلایه و پنج کارکرد دارد؛ کار لاژه عقلی لایه فکر، برنامه‌سازی از رهنمودهای کلان (عقیله) لایه عقل (رهبر) است که «کاشف» ابرفقه، از این نگاه در پی انجام دستور ولایی برنامه‌سازی (تولید نرم‌افزار پیشرفته حاکمیت) است و این کار، «فقه (به‌معنای مصدری) ولایی» است. ولی برونه این تفقه ولایی، «فقه (به‌معنای حاصل‌مصدری) الهی» است. یعنی دستور ولیّ‌امر برای ساخت نظام پیشرفته فقه الهی بوده است که انجام این دستور، تفقه ولایی است و برونه آن «فقه الهی». و این برونه، خودش کار لاژه دوم لایه فکر، سامان‌بخشی یک دستگاه پیشرفته فقه الهی نظام است. پس از کشف این دستگاه، خود این دستگاه برای پژوهشگران فقه الهی، (لاژه فکریِ لایه فکر) یک دستگاه فکری (نه عقلی) و فتوایی است. (امامی، ابوالفضل، زبرتفقه نظام پیشرفته دین، پانوشت صفحه‌ «ی».

[2]. حکم ولایی نیز می‌تواند ثانوی شود ولی این ثانوی‌شدن، برای دگرگونی در خود حکم و مایه آن نیست؛ بلکه برای تنگنای کارگزاری است و مناط حکم دگرگون نمی‌شود. (امامی و شیخی، بهار 1403، ص‌108-110).

[3]. فرق دلیل عقلی با دلیل فکری، در مقاله امامی و شیخی، 1403.

[4]. «قوه» یعنی توان خود انسان (قَوِيَ:‏ نيرومند‌شد. (زمخشری، 1386، ص‌172 و افرام‏، 1375، ص711). لَيسَ لَهُ بِهِ قُوَّةٌ أَيْ طَاقَةٌ. (فیومى، 1414، ج‌‏2، ص‌521). القَوِيّ‏: ضد‌الضعيف. ‌القَواية تكون فى الجسم وَ‌العقل. (موسى، 1410، ج‌‏1، ص‌119) ولی توان بیرون از انسان، با ریشه‌ها یا ساختار دیگری می‌آید؛ چنانکه در قرآن میان «قوت» و برخی واژگان همسو این‌گونه جداسازی‌شده: جدایش قوت خود و قوت بیرون (فَما لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَ‌لا‌ناصِر. طارق، 10)، جدایش قوه انسانی از بأس (قالُوا نَحْنُ أُولُوا‌قُوَّةٍ وَ‌أُولُوا‌بَأْسٍ شَديد. نمل، 33). جدایش قوت خود از فرزند و دارایی (کانوا أَشَدَّ مِنْكُمْ قُوَّةً وَ‌أَكْثَرَ أَمْوالاً وَ‌أَوْلاداً. توبه، 69) و جدایش قوت کسی از تکیه‌گاهش (قالَ لَوْ أَنَّ لي‏ بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوي إِلى‏ رُكْنٍ شَديد. هود، 80) واژه‌نامه‌ها نیز به ساختار دیگری جز «قوه» برای نشان‌دادن قوت بیرونی بهره‌برده‌اند: «رَجُلٌ‏ مُقْوٍ: ذو‌دابة قَوِيّة. ‌أَقْوَى‏ الرجلُ فهو مُقْوٍ إِذا كانت دابُّتُه قَوِيَّة. فلان‏ قَوِيٌ‏ مُقْوٍ؛ فالقَوِیُّ‏ فی نفسه، وَ‌الـمُقْوِي‏ فی دابَّته. لا‌یَخْرُجَنَّ معنا الَّا رجل‏ مُقْوٍ؛ أَي ذو‌دابَّة قَوِيَّة». (ابن‌منظور، 1414‏، ج‌‏15، ص‌207). «وَ‌إِنَّا لَجَمِيعٌ حاذِرُونَ‏ (الشعراء، 56). قال: مُقْوُونَ‏ مُؤْدُون؛ أی أصحاب دوابٍّ‏ قَويّة كامِلُو أداةِ الحرب». (زمخشری، 1417، ج‌‏1، ص‌341). «الـمُـُقْوِىُّ‏: الذى أصحابُه وَ‌إبلُه‏ أَقْوِيَاء» (ابن‌فارس، 1404، ج‌‏5، ص‌37).

همچنین ببینید

زبان فارسی را اردو نکنیم!

به نام خدای مهرای ویژامهر! با یاری خدای، ما در پی راه‌اندازی فقه زبان فارسی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *