دید فلسفی، فقهی و ابرفقهی به تَک‌پند خدا؛ قیام و انقلاب

📚 دید فلسفی، فقهی و ابرفقهی به تَک‌پند خدا

◾️ابرفقه

«العُقولُ أئمةُ الأفکار و الأفکارُ أئمةُ القلوبِ و القلوبُ أئمةُ الحواسِّ و الحواسُّ أئمةُ الأعضاء». کراجکی، کنزالفوائد، ۱: ۲۰۰. عقل‌ها امامان فکرها هستند و فکرها امامان قلب‌ها و قلبها امامان حس‌ها و حسها امامان عضوها.

◾️روش تعقلی

پس عقل چیزی جز فکر، و بلکه اصل انسان و امام فکر و دیگر لایه‌ها است. هرگاه همه لایه‌های پنجگانه در فرد یا نظام بر هم پیوند بخورند و کار درستی انجام شود، همه لایه‌ها باهم «یک» کار را انجام داده اند که نامش «تعقل» است. ابرفقه می‌گوید اول اقدام برپایه دستور عقل و سپس اندیشه برای برنامه تفصیلی.

◾️روش تفکری

در نگاه ارستویی، چیز «ذاتی» و بنیاد انسان، فکر است؛ نه عقل! و انسان جانداری اندیشا است. پس منطق برترین دانش و پایه اندیشه (فلسفه) است و نگرانی بنیادی ارستوئیان، اندیشیدن است: ای برادر تو همه اندیشه‌ای!

◾️فرایند کار تعقلی

بر پایه ابرفقه، سرآغاز هر کاری با اقدام «عقل» (امام قوای درون و امام قوای جامعه) آغاز می‌شود، عقل (امام)، تصمیم به انجام کار درست می‌گیرد و برپایه برنامه اجمالی، به آن کار اقدام می‌کند. سپس فکر برای انجام کار به گونه تفصیلی، به برنامه‌ریزی می‌پردازد. اینک به آیه قیام بنگرید و نسبت «اقدام» و «تفکر» را بنگرید: «قل إنما أعِظُکم بواحدةٍ أن تَقوموا لِلّهِ مَثنى‌[1] و فرادى‌ ثم تَتَفکّروا ما بصاحبکم مِن جِنَّة». سبأ، ۴۶.

◾️قیام، چکیده همه دستورها

خدا به پیامبرش: بگوید «یک» پندی به شما می‌دهم؛ اینکه با هم یا تَکی، برای خدا برخیزید و سپس بیندیشید …

◾️نگاه فلسفی: تفرّق و قعود برای رسیدن به تفکر

المیزان: این آیه دستور می‌دهد که برای خدا به گونه متفرق و به دور از تجمع و غوغا به پا خیزید؛ زیرا غوغا، آگاهی و اندیشه [در خود] ندارد و بیشتر حق را می‌کُشد و باطل را زنده می‌کند. سپس می‌گوید. جمله «ما بصاحبکم …» استینافی و مستقل از «تتفکرون» است و اینگونه نتیجه می‌گیرد: «قُل لهم إنما أوصيكم بالعِظَة أن تنهضوا و تنتصبوا لوجه الله متفرقين حتى يصفو فكركم و يستقيم رأيكم اثنين اثنين و واحدا واحدا». الميزان، ‌۱۶: ۳۸۸.

◾️ارزیابی

اگر همه دستورهای خدا را بفشریم تا یک دستور از آن درآید ابرفقه می‌گوید که چون گوهر و بنیاد انسان عقل است (الإنسان بِعَقله)، پس این دستور با محوریت عقل درون و برون (امام) برای تجمع لایه‌های درون و جامعه و قیام در راه خدا است؛ وگرنه زندگی و مرگِ بی‌ولیّ، جهالت است!

◾️نقد صدرا

نگاه ارستویی می‌گوید که چون ذاتی و بنیاد انسان، اندیشه است (الإنسانُ حیوانٌ ناطق) پس چکیده دستورهای خدا این است که مبادا تجمع و انقلاب (غوغا) کنید! بلکه باید متفرقانه در پی جایی آرام و نیکو برای اندیشیدن بروید؛ مانند ملاصدرا در کهک! و چه بسا پیامد کار ملاصدرا و همالان وی، آن بود که صفویه در آن پیچ بزرگ تاریخ، سقوط کند و ایران ۳۰۰ سال از پیشرفت‌های شتابان جهان دور بماند و تکه‌های بزرگی از تن ایران جدا شود و اگر امام خمینی پیرو نگاه نادرست فلسفی بود، اینک نیز طاغوت پهلوی بر اسلام فرمان می‌راند!

نگاه نادرستِ فکرزده، آیه‌ای که «پرچم» عقل و ولایت و تجمع و قیام و اقدام است را «چَمبر» قعود و تجنب و بی‌عملی و فکر‌زدگی تفسیر می‌کند!

ولی امام خمینی که ابرفقیه است، از این تَک‌پندِ چکیده‌ قرآن، پرچم ولایتمداری، تجمع و تظاهرات، قیام و غوغای انقلاب را برافراشت. انقلابی که بزرگترین بستر رشد تفکر و اندیشه اسلامی و زداینده تفلسف إثلامی است.

◾️تبیین ابرفقهی امام خامنه‌ای از قیام

امام خامنه‌ای در ۴ اسفند ۹۹: «[امام خمینی] از آیه شریفه‌ «قل اِنّما أعِظُکم بِواحدَةٍ أن تَقوموا لِله مَثنیٰ و فُرادی» استفاده کردند برای این معنا [انقلاب]؛ نه اینکه «أن تَقوموا لِله مَثنی و فرادی» تا بروید نماز بخوانید [فقه مصطلح]؛ نه! تا حکومت درست کنید، تا نظام اسلامی درست کنید. امام از این آیه استفاده کرد، یک نهضت راه انداخت در سال ۴۱، بعد در طول زمان، متفکّرین، علاقه‌مندان، ارادتمندان،‌ شاگردان امام و در رأس همه خود امام، این فکر را تغذیه کردند تا منتهی شد به وجود انقلاب، پدید آمدن انقلاب و پیروزی انقلاب و تشکیل نظام برآمده‌ از انقلاب.»

◾️تبیین امام خامنه‌ای از پسینی بودن تفکر از اقدام

در سخن امام خامنه‌ای یک آموزه ابرفقهی نازک و ژرف آمده است؛ این که امام اول اقدام عقلی کرد: «امام از این آیه استفاده کرد و یک نهضت را در سال ۴۱ راه انداخت» و سپس امتداد فکری قیام انجام شد: «در طول زمان، متفکرین و شاگردان امام و در رأس همه خود امام، این فکر را تغذیه کردند»: «أن تقوموا … ثم تتفکرون».

◾️یکی بودن

قیام ۵ لایه دارد و همگی روی‌هم یک کار و «یک تعقل» است: «بواحدة»؛ ولی در آن برداشت فلسفی، قیام به تفرق و انجام تفکر، دو پند می‌شود؛ نه یکی!

◾️سخن ابرفقهی امام خامنه ای درباره پیوند میان اندیشه و کار

«هرچه ممکن است تلاش کنید و پیش بروید؛ هرچه ممکن است فکر کنید و این فکر را به مرحله عمل در بیاورید». رهبر در ۱۰ مرداد ۹۸در جمع جوانان اردوی جهادی.

و نیز: «همین طور پیش بروید و بگذارید ما مجموعه عظیمی از نسل انقلاب اسلامی را در کشورمان شاهد باشیم که از لحاظ سطح فهم، مسائل مدیریتی، خدمت‌رسانی، ایجاد عدالت و قیام به قسط، به جایی رسیده باشد که ذهنهای معمولی بشر به آنجا نرسیده و باید از او الگو بگیرند.» رهبر، در همان نشست.

◾️نگاه ابرفقه به فلسفه از زاویه نظام‌پردازی

ابرفقه فلسفه را تلاش برخی برای یافتن راه درست و رویارویی با اندیشه‌های نادرست در دوره پیشانظام می‌پندارد و چنین تلاشی را ارج می‌نهد. هر چند فلسفه در روزگار درازی نتوانست پیوند بهینه با نظام بگیرد، ولی در دل انقلاب اسلامی ایران و با مدیریت امام خمینی و امام خامنه‌ای و جراحی علامه مصباح، فلسفه به تن پیشنظام کنونی بخیه خورد. در ادامه هم فکر باید در چارچوب عقل (العقول ائمة الافکار) به تلاش بپردازد. یعنی هر‌چند که فکر، توان ساختارسازی پیشرفته اسلامی ندارد، در دل ساختار ابرفقهی، باید کارگزاری بافتاری انجام دهد. (بنگرید به کتاب زبرتفقه نظام اسلام)

نوشته همبستهبررسی نسبت علامه طباطبایی و انقلاب

ـــــ پانوشتـــــــــــــ

[1]. اصل و فرع معنای «ثنی» را بنگرید:

آ. «برگرداند و روی هم تا کردن: «ثَنَى‏- ثَنْياً الشي‏ءَ: آن چيز را تا يا دولا كرد، آن چيز را جمع آورى كرد» فرهنگ ابجدي: ۲۸۲. «الثِّنْيُ‏ من كل شي‏ء: ما يُثْنَى‏ بعضه على بعض أطباقا» كتاب العين، ‏۸: ۲۴۲. «ثَنَى‏ الشَّىْ‏ءَ ثَنْيًا: رَدَّ بَعضَه على بَعْضٍ» المحكم و المحيط الأعظم، ‏۱۰: ۱۹۳. «كلّ شي‏ء ثُنيَ‏ بعضُه على بعضٍ أطواقاً، فكلّ طاقٍ من ذلك‏ ثِنْيٌ‏. حتى يقال: أثناءُ الحَيّةِ لمَطاويها» أساس البلاغة: ۷۸. «ثَنَى‏ الشي‏ءَ ثَنْياً: ردَّ بعضه على بعض» لسان العرب، ‏۱۴: ۱۱۵. «مَثانِيَ‏» جمع‏ مثنية بمعنى المعطوف لانعطاف بعض آياته على بعض و رجوعه إليه بتبين بعضها ببعض و تفسير بعضها لبعض من غير اختلاف فيها» الميزان في تفسير القرآن، ‏۱۷: ۲۵۶. «ثَنَى‏ الشَّيْ‏ءَ، كَسَعَى: رَدَّ بَعْضَهُ على بَعْض» القاموس المحيط، ‏۴: ۳۳۲. «ثني ثَنْياً: رَدَّ بَعْضَهُ على بَعْضٍ». تاج العروس، ‏۱۹: ۲۵۲.

ب. «بازآوری: «سميت سور القرآن‏ مَثَانِيَ‏ في قوله عزّ و جلّ «وَ لَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ‏ الْمَثانِي»‏ لأنها تثنى على مرور الأوقات و تكرّر فلا تدرس و لا تنقطع دروسَ سائر الأشياء التي تضمحل و تبطل على مرور الأيام، و على ذلك قوله تعالى «اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِيَ‏» و يصح أنه قيل للقرآن مثاني، لما يثنى و يتجدّد حالا فحالا من فوائده» مفردات ألفاظ القرآن: ۱۷۹. «المَثْناة: ما قُرِئ من الكتاب و كرِّر. قال اللّه تعالى: وَ لَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ‏ الْمَثانِي‏ أراد أنّ قراءتها تثَنَّى‏ و تُكَرَّرُ.» معجم مقاييس اللغه، ‏۱: ۳۹۲. «الْمَثَانِي‏: القرآن كله، لأن القصص و الأنباء تثني فيه» كتاب العين، ‏۸: ۲۴۳. «كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِيَ‏، و سُمِّيَ بذلك لأنَّ القَصَصَ و الأنْبَاءَ ثُنِّيَتْ‏ فيه: المحيط في اللغة، ‏۱۰: ۱۸۰. «ويژگى ديگر قرآن اين است كه مكرر (مَثانِيَ‏) است. اين تعبير ممكن است اشاره به تكرار مباحث مختلف داستانها، سرگذشتها، مواعظ و اندرزها بوده باشد، اما تكرارى كه هرگز ملالت‏آور نيست، بلكه شوق‏انگيز است» تفسير نمونه، ‏۱۹: ۴۳۲. «مَثَاني‏ الدّابَّةِ: مِرْفَقَاه و رُكْبَتَاه». المحيط في اللغة، ‏۱۰: ۱۸۲. «مثنی الدَّابَّةِ: رُكْبَتَاها و مِرفَقاها» القاموس المحيط، ‏۴: ۳۳۳. و المَثانِي‏ من الدَّابَّةِ: رُكْبَتاها و مِرْفَقاها» تاج العروس، ‏۱۹: ۲۵۵. «مَثَانِي‏ الدابة: ركبتاه و مَرْفِقاه» لسان العرب، ‏۱۴: ۱۲۳. و تَثَنّى‏ في صدري كذا أي تردّد.» أساس البلاغة: ۷۸. «مَثْنَى‏ الأَيادِي: إعادةُ المَعْروفِ مَرَّتَيْنِ فأَكْثَر» القاموس المحيط، ‏۴: ۳۳۳. «مَثْنَى‏ الأَيادِي: أَن يُعِيدَ معروفَه مرتين أَو ثلاثاً» لسان العرب، ‏۱۴: ۱۲۰. «مَثْنَى‏ الأَيادِي إعادَةُ المَعْروفِ مَرَّتَيْنِ فأَكْثَرَ» تاج العروس، ‏۱۹: ۲۵۵

ج. «روی هم و درون‌دار شدن»: «يقال للاوي الشي‏ء: قد ثَنَاهُ‏، نحو قوله تعالى: أَلا إِنَّهُمْ‏ يَثْنُونَ‏ صُدُورَهُمْ‏» مفردات ألفاظ القرآن: ۱۷۸. ثنی صَدْرَهُ: دشمنى را در سينه خود پنهان كرد. «يَثْنُونَ‏ صُدُورَهُمْ‏ أي يطوون على معاداة النبي» مجمع البحرين، ‏۱: ۷۳. «أَلا إِنَّهُمْ‏ يَثْنُونَ‏ صُدُورَهُمْ‏. أي ينعطفون بصدورهم عنه» التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ‏۲: ۴۰. «أَثْناءُ الوادِى: مَعاطِفُه» المحكم و المحيط الأعظم، ‏۱۰: ۱۹۴. «ثني دَسّه في‏ ثِنْيِ‏ ثوبِه. ثناءُ الحَيّةِ لمَطاويها» أساس البلاغة: ۷۸. «أخذوا في‏ ثِنْيِ‏ الجَبَل و الوادي أي في مُنْعَطَفِه» أساس البلاغة: ۷۸. «أَثْنَاءُ الشَّي‏ء تَضَاعِيفُهُ و جَاءُوا فِي‏ أَثْنَاءِ الأَمْرِ أَيْ فِي خِلَالِهِ» المصباح المنير فى غريب الشرح الكبير للرافعى، النص: ۸۷. «مَثَانِي‏ الوادي و مَحانِيهِ: مَعاطِفُه.» لسان العرب، ‏۱۴: ۱۱۵. «مَثْنَى‏ الوادِي: مَعَاطِفُهُ». القاموس المحيط، ‏۴: ۳۳۲. «الثَّنْيُ‏ مَن الوادِي مُنْعَطَفُهُ‏» تاج العروس، ‏۱۹: ۲۵۲. «المَثانِي‏ من الوادِي: مَعاطِفُهُ‏ و مَجانِيهِ، واحِدُها ثنيٌ‏» تاج العروس، ‏۱۹: ۲۵۵. «ثَنَی فَتَثَنَّى‏ و انْثَنَى‏ و اثْنَوْنَى‏: انْعَطَفَ» القاموس المحيط، ‏۴: ۳۳۲. «ثَنَيت‏ الشي‏ء إِذا حَنَيْته و عَطَفته و طويته. و انْثَنَى‏ أَي انْعطف» لسان العرب، ‏۱۴: ۱۱۶

د. «بازآوری ویژگی هر چیزی به آن؛ ستایش و نکوهش»: «الثَّناءُ: ما تَصِفُ به الإنْسانَ من مَدْحٍ أو ذَمٍّ؛ و خَصَّ بَعْضُهم به المَدْحَ» المحكم و المحيط الأعظم، ‏۱۰: ۱۹۹. «الثَّنَاءُ: ما تصف به الإِنسانَ من مَدْح أَو ذم، و خص بعضهم به المدح» لسان العرب، ‏۱۴: ۱۲۴. «ابن الأَعرابي: يقال‏ أَثْنَى‏ إذا قال خيراً أَو شرّاً، و انْثَنَى‏ إذا اغتاب» لسان العرب، ‏۱۴: ۱۲۴

ه. «به‌هم‌آورده و جمع شده»: «و قبض‏ بثِنْيِ‏ الحبل و هو ما فضَل في كفّه إذا قبض عليه. و ثَنى‏ وسادتَه فجلس عليها، و ثنى‏ رجلَه فنزل» أساس البلاغة: ۷۸.

و. «روگردانی»: «و من المجاز: ثَنَيْتُ‏ فلاناً على وجهه‏ إذا رجعتَه إلى حيث جاء، و ثَنى‏ عِنانَه عني و لوى عِذارَه‏ إذا أعرض، و جاء ثانياً من عِنانِه‏ إذا جاء ظافراً ببُغيته» أساس البلاغة: ۷۸.

ز. «در هم تابیده یا بازدارنده»: «المِثْناة: حبل من صوف أَو شعر» لسان العرب، ‏۱۴: ۱۲۱. «إِنما الثِّنَايَة الحبل الطويل‏» لسان العرب، ‏۱۴: ۱۲۲. «المَثْناةُ: حَبْلٌ من صُوفٍ أَو شَعَرٍ أَو غيرِهِ» تاج العروس، ‏۱۹: ۲۵۵.

ح. «راه پیچاپیچ و بازگردنده»: «و الثَّنِيَّةُ: العَقَبَةُ، أَو طَرِيقُها» القاموس المحيط، ‏۴: ۳۳۳. «الثَّنِيَّة: طريق العقبة؛ فلان طَلَّاع‏ الثَّنَايَا إذا كان سامياً لمعالي الأُمور. و الثَّنِيَّة: الطريقة في الجبل كالنَّقْب» لسان العرب، ‏۱۴: ۱۲۳.

ط. «جای بازگرداننده؛ پایان چیزی»: «الثِّنَاءُ للدَّارِ كَالْفِنَاءِ وَزْناً و مَعْنًى» المصباح المنير فى غريب الشرح الكبير للرافعى، النص: ۸۶. «ثِنَاء الدار: فِناؤها. قال ابن جني: ثِنَاء الدار و فِناؤها أَصْلانِ لأَن‏ الثِّنَاء مِن‏ ثَنَى‏ يَثْنِي‏، لأَن هناك تَنْثَني عن الانبساط لمجي‏ء آخرها و استقصاء حدودها، و فِناؤها مِنْ فَنِيَ يَفْنَى لأَنك إذا تناهيت إلى أَقصى حدودها فَنِيَتْ.» لسان العرب، ‏۱۴: ۱۲۴.

ی. «برگرداندن و استثناء کردن»: «ثنیتُهُ‏ عن مُرَادِهِ إذَا صَرَفْتُهُ عَنْهُ و عَلَى هَذَا فَالاسْتِثْنَاءُ صَرْفُ العَامِل عَنْ تَنَاوُلِ‏ المُسْتثْنَى‏» المصباح المنير فى غريب الشرح الكبير للرافعى، النص: ۸۵. «ثَنَاهُ‏ عَنِ الأَمْرِ بگردانيد او را از كار، باز داشت او را از كار» مقدمة الأدب، متن: ۱۱۹. «و ثَنَيْت‏ الشي‏ء ثَنْياً: عطفته. و ثَنَاه‏ أَي كَفَّه» لسان العرب، ‏۱۴: ۱۱۵. «نحرَ الجزّارُ النّاقةَ و أخذ الثُّنْيَا، و هي ما يَستَثنيه‏ لنفسه من الرّأس و الأطراف، و أبيعك هذه الشاةَ ولي‏ ثُنْياها. و هذه هبةٌ ليس فيها مَثْنَوِيّةٌ و ثُنْيَا أي استثناء.» أساس البلاغة: ۷۸. «و الثُّنْيَا، بالضم، من الجَزُورِ: الرأسُ، و القوائِمُ، و كُلُّ ما اسْتَثْنَيْتَه» القاموس المحيط، ‏۴: ۳۳۳. «قالَ الصَّاغانيُّ: ذِكْرُ الصُّلبِ في‏ الثُّنْيا وَقَعَ في كتابِ ابنِ فارسَ‏ ، و الصَّوابُ الرأْسُ و القَوائِمُ.» تاج العروس، ‏۱۹: ۲۵۸.

ک. «بازدارنده»: «المَثْنَى‏: زِمامُ الناقة» لسان العرب، ‏۱۴: ۱۲۰. «المَثْنَى‏: زِمامُ الناقَةِ» تاج العروس، ‏۱۹: ۲۶۱.

ل. جمع شدن (لَخت+ی) زمان»: «ثِنْيٌ‏ من الليل، بالكسر: ساعَةٌ، أَو وَقْتٌ» القاموس المحيط، ‏۴: ۳۳۳. «مَضَى‏ ثِنْيٌ‏ من اللَّيْلِ، بالكسْر، أَي‏ ساعَةٌ منه؛ حُكِي عن ثَعْلَب. أَو وَقْتٌ‏ منه.» تاج العروس، ‏۱۹: ۲۵۵. «مَضَى‏ ثِنْىٌ‏ من اللَّيْلِ: أَى وَقْتٌ [عن اللِّحْيانِى]» المحكم و المحيط الأعظم، ‏۱۰: ۱۹۸. «و مَضَى‏ ثِنْىٌ‏ من اللَّيْلِ: أَى ساعَةٌ [عن ثعلب]» المحكم و المحيط الأعظم، ‏۱۰: ۲۰۰. «مضى‏ ثِنْيٌ‏ من الليل أَي ساعة؛ حكى عن ثعلب» لسان العرب، ‏۱۴: ۱۲۵.

م. «جمع شدن زمان (عمر) چارپا»: «الثنیة: … الناقةُ الطاعِنَةُ في السادِسَةِ، و البَعيرُ: ثَنِيٌ‏، و الفَرَسُ الداخِلَةُ في الرَّابِعَةِ، و الشَّاةُ في الثَّالِثَةِ، كالبَقَرَةِ» القاموس المحيط، ‏۴: ۳۳۳. تاج العروس، ‏۱۹: ۲۵۵. «في المُحْكَم: الثَّنِيُ‏ مِن الإِبِلِ الذي يُلْقِي‏ ثَنِيَّته‏ و ذلِكَ في السادِسَةِ، و مِن الغَنَمِ الداخِلُ في السَّنَة الثانية تَيْساً كانَ أو كبشاً. و في التَّهْذِيبِ: البَعيرُ إذا اسْتَكْمَلَ الخامِسَةَ و طَعَنَ في السادِسَةِ فهو ثِنِيٌ‏، و هو أَدْنى ما يجوزُ مِن سنِّ الإِبِلِ في الأضاحِي، و كذلك من البَقَرِ و المِعْزى، فأمَّا الضَّأْنُ فيجوزُ منها الجَذَعُ في الأَضاحِي، و إنَّما سُمِّي البَعيرُ ثَنِيّاً لأنَّه أَلْقَى‏ ثَنِيَّته‏.» تاج العروس، ‏۱۹: ۲۵۸. «قال ابن الأَثير: الثَّنِيَّة من الغنم ما دخل في السنة الثالثة، و من البقر كذلك، و من الإِبل في السادسة» لسان العرب، ‏۱۴: ۱۲۳ «الْجَملُ يَدْخُلُ في السَّنَةِ السَّادِسَةِ» المصباح المنير فى غريب الشرح الكبير للرافعى، النص: ۸۵. «الثَّنِيُ‏ الجمل الذي يدخل في السنة السادسة» مجمع البحرين، ‏۱: ۷۶. «الثَّنِيَّةُ: الفَرَسُ الدَّاخلَةُ في الرَّابِعَةِ، و الشَّاةُ في الثَّالِثَةِ، كالبَقَرَةِ» تاج العروس، ‏۱۹: ۲۵۸.

ن. «جمع شدن و افزونی و نیرومندی»: «و أَثْناءُه‏، و مَثانِيه‏: قُواهُ و طاقاتُه.» المحكم و المحيط الأعظم، ‏۱۰: ۱۹۳. القاموس المحيط، ‏۴: ۳۳۲. تاج العروس، ‏۱۹: ۲۵۲. «الثُنُون‏: الجمع العظيم» لسان العرب، ‏۱۴: ۱۲۵. «هذا ثانِى‏ هذا: أَى الَّذِى شَفَعَه» المحكم و المحيط الأعظم، ‏۱۰: ۱۹۵. «فِي حَدِيثِ أَهْلِ الْبَيْتِ‏:” نَحْنُ‏ الْمَثَانِي‏ الَّتِي أَعْطَاهَا اللَّهُ نَبِيَّنَا. و معنى ذلك- على ما ذكره الصدوق: نحن الذين قرننا النبي (ص) إلى القرآن، و أوصى بالتمسك بالقرآن و بنا، و أخبر أمته بأن لا نفترق حتى نرد على الحوض.» مجمع البحرين، ‏۱: ۷۵. «هو ثَنِيّتي‏ من القوم أي خاصّتی» أساس البلاغة: ۷۸.

س. «خویش افزون بینی»: «تَثَنَّى‏ في مشيته نحو: تبختر». مفردات ألفاظ القرآن: ۱۷۹. «ثَنَى‏ زيدٌ عِطْفَهُ‏ . تكبّر، أعرض عن الحقّ تكبّرا. معجم الأفعال المتداولة: ۹۱.

پس کمینه باهم شدن، دو تا بودن است؛ نه این که بیشینه باهم بودن در آیه قیام، دو تا بودن باشد! یعنی اگر سه نفری برای خدا قیام کردند، نادرست باشد و حتما باید به گونه دو نفر و یک نفر قیام کنند. پس مثنی در اینجا هرگز ممنوعیت تجمع را نمی‌گوید، بلکه اولویت تجمع را با پیشتر آوردن آن بر «فرادی» یادآور شده است و می‌گوید حتی اگر دو نفری هم می‌توان خیزش کرد، این دو نفر بودن را از دست ندهید و اگر دو نفری هم نمی‌شود، به تنهایی و به شیوه درخور قیام تنهایی، بر پا خیزید.

همچنین ببینید

رویکرد فقهی به جامه‌شناسی پیام، با نگاهی به اینستاگرام

چکیده: همانگونه که برای برآوردن نیاز بدن به آهن، نمی‌توان نبشی را گاز زد، برای …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *