خانه - فقه سیاسی - یادداشت سیاسی - وندکاوی ۸؛ پیشوند دژساز «آ»

وندکاوی ۸؛ پیشوند دژساز «آ»

در پیایندهای نخست تا ششم، به وندکاوی «پ، چم، گ، ا، ر، ال، ن» پرداختیم. این گمانه‌های زبانی برای بازکاوی زایش (اشتقاق) و پیوندهای زیبای زبان فارسی می‌باشد و در حد «انگار»ی (فرضیه) با گواه های زیاد، پیشکش می‌شود.

✅ در این بخش از «وندکاوی» به بررسی پیشوند «آ» می‌پردازیم؛ گمانا که پیشوند «آ»، آورنده معنایی «دژگونه: تضاد» برای هسته واژه است. این پیشوند در زبان های لاتین نیز هست؛ مانند «آتئیست» در برابر «دئیست».

۱. ساییدن، سایش: آساییدن، آسایش.

۲. سودن و سوده: آسودن و آسوده.

۳. کَندن، کَنده: آکندن، آکنده. کندن یعنی تهی کردن جایی از چیزی و آکندن یعنی پرکردن آن.

 ۴. سان (سوهان یا سنگ تیز کردن و ساییدن کارد): آ+ سان (چیزی که سرسخت و تیز کننده نیست). سان در اصل اسم مصدر از بن مضارع سودن (سا) است. سان یعنی ساینده و آسان یعنی رهایی از سختی سایش.

۵. فند (مکر و فند، حیله و …): آ+ فند: پیکار، جنگ. آفند یعنی اقدام سخت که از جنس اقدام نرم (اندیشه برای گشایش از دشواری‌ها نیست). فندک نیز از فند است. فند یعنی اندیشه برای ساخت آتش.

۶. بردن: آ+ بردن (آوردن)؛ دهخدا: «آوردن از: آ، به معنی سوی یا به معنی سلب بردن است.»

۷. بستن: آ+ بستن (باز شدن امکان توالد) به احتمال بیشتر، آبستن از «آب» + «استن: هستن» باشد.

8. تِش: سوز؛ آ+ تش. گفته می‌شود که تش به معنای آتش هم هست؛ اما گویا تش یعنی سوزی که قابل تحمل باشد؛ مثلا به تشنگی هم به سبب همین سوز، «تِش» گفته می‌شود و «تِش+ ن» (تِشنه) هم از تش آمده است. آ+ تِش: سوزاننده تحمل ناپذیر. در گویش میبدی: «اینو بُخور «تِشِد» بشکنه.» یعنی تندی عطشت را فرو نشاند.

9. چریدن (جویش چیز خواستنی)، چر، چار (میانوند حاصل مصدری)، چاره (جویش خواستنی): آ+ چار: از میان برنده جویش خواسته به سبب دست‌یابی به چیز چاره‌ساز. چاره هضم غذا در «آچار: ترشیجات» و چاره باز کردن پیچ در «آچار» است.

10 خلیدن، خل، خال (میانوند حاصل مصدری؛ یعنی چیز برخلیده بر صورت که سبب ارزش می‌شود): آ+ خال: چیزی دورانداختنی و آشغال.

11. رمیدن، رم، (گریز): آرمیدن: ناگریزان. آرام اسم مصدر با میانوند «ا». وحشی نیز گویا به معنای حیوان رمو است؛ حیوان گریزان از انسان که در برابر درنده (سَبُع) است؛ زیرا درندگان به انسان حمله می کنند و رمندگان از انسان می گریزند. آرام یعنی ناگریزنده و نا«فراری» که معنای مثبت آن، «قرار» و آرام داشتن است. رمه هم یعنی مَرغ (علف) خوارانی که از انسان می گریزند؛ مثل رمه آهو یا گوزن.

12. رستن (رها شدن): آرستن. (آراستن) در پیوند با چیزی (زیور، جنگ یا …) قرار گرفتن. نآرستن (نیارستن) یعنی ناتوانی از قرار گرفتن با چیزی (مانند جنگ یا …) و یارستن یعنی توانایی در … . «یار» نیز گویا از برساخته «رستن» یعنی «نیارستن: یارستن» درست شده باشد؛ یعنی کسی که به دیگری می‌پیوندد.

۱3. زییدن، مصدر ساختگی از «زی» که بن مضارع زیستن است. زی، زای (میانوند حاصل مصدری یا میانوند متعدی ساز)، زاییدن (زادن) زاد، زاده (وابسته به قید حیات): آ+ زاده (کسی که وابسته به قید زندگی جسمی نیست).

14. زِریدن؛ گویا مصدر ساختگی از زر (بن مضارع زشتن) است. زِر زدن یعنی سخن از سر رنج؛ که «زار» افزایه (بیشینه) آن است. زِر، زار: آ+ زار (خودشادی و دیگر آزاری). اما گمان بیشتر بر آن است که آزار، اسم مصدر آختن (آز) باشد و به معنای آزمندی در حق دیگران است که به رنج دیگران می انجامد؛ چنان که آزاد نیز از بن آختن است. بنگرید به نوشته «شهواژ خ» و کتاب «زبرتفقه پیشنظام ایران»؛ امامی، ابوالفضل.

15. شام (غروب، غذای شب): آ+ شام؛ یعنی چیزی در برابر غذا: نوشیدنی.

16. شُفتن، شفته: آ+ شفتن، آ+ شفته؛ شفت و سفت و چفت، هم‌تایی معنایی دارند. سفت یعنی بین اجزایی چیزی پیوند سخت بودن، شفت یعنی بین چند چیز پیوند بودن و چفت یعنی بین برخی اجزای چیزهایی، پیوند بودن. شیفته هم یعنی پیوند انتخابی درونزا. آشفته یعنی به هم ریختگی بین چند چیز.

۱7. شوب (به‌هم‌پیوستگی): آ+ شوب یعنی از هم گسستگی و پراکندگی. بنگرید به نوشته «کاوش «شهواژ ف»، امامی، ابوالفضل.

18. غوش: چوب سخت و شکافنده برای ساخت تیر، زخمه و دوک. آ+ غوش: چیز نرم و در برگیرنده: «پیری، آغوش باز کرده فراخ؛ تو همی کوش با شکافه غوش» غوش همچنین به معنای «سرگین» هم آمده است که در برابر آن آغوش به معنای جای خوش و خواستنی است.

19. گاه (چیز تخت و ثابت شده): آ+ گاه: فرد پویا و باتحرک که با «آگاهی» همراه خواهد بود.

20. میغ (ابر، مه: آب ناب و جدا شده از دیگر املاح و زمین به سبب بخار شدن) آ+ میغ: آمیزش، اختلاط. آمیختن و آمیغتن، خویشیاوندی دارند.

21. هنگ (مجموعه منظم تحت امر): آ+ هنگ (به هم ریختگی در نظم یا اختلال در ارتباط میان فرمانده و فرمانبر). شاید در جنگ‌های قدیم برای ایجاد ناهم‌هنگی و اختلال در هنگ، صدای طبل و کُرنا را «آهنگ» می‌کردند؛ چیزی شبیه آشفتار (پارازیت) در جنگ امواج (الکترونیک).

22. وزیدن؛ وز، واز: آواز (درنگاوری و حبسه‌هایی در مسیر وزش، برای ساخت آوا).

23. هسته (هستی: جنبش و سرصدا): آ+ هسته: کمیِ جنبش و سرصدا.

24. مَرغ: خس و بی‌ارزش؛ مانند علف (شاید «مرگ» هم خویشی معنایی با مَرغ دارد) و مَرغ‌زار یعنی علف‌زار چرای حیوانات و مُرغ را نیز شاید به سبب چَرا در مَرغزار، مُرغ می‌گویند: آ+ مرغ: ارزش: «نداند دل، آمَرغ پیوند دوست – بدانگه که با دوست کارش نکوست».

25. وار، واره: آ+ وار، آ+ واره. شاید هم «آوا+ ر» بوده است یا «آ+ وا+ ر». (وار نوعی معنای همراهی و هماهنگی دارد؛ مثل هم‌وار و «آوار و آواره» یعنی وضعیت ناهم«وار» یا ناگوار.

26. شکار (کار برگزیده و همراه با پنهان کاری نسبت به صید): آ+ شکار: یعنی کار آشکار.

27. زرم: برون آمدن و ریختن اشک از چشم؛ آ+ زرم: در پرده ماندن؛ عدم دریدگی، برونش و آشکاری: «درشتی ز کس نشنود نرمگوی- سخن تا توانی به آزرم گوی». فردوسی. یعنی در پرده و با حیا و بدون دریدگی.

واژه های دیگری مثل «خور» یعنی خوردنگاه (چراگاه) در برابر آخور (جای نگهداری)، بافت و آبافت، رنج (در سختی و بی پناهی بودن) و آرنج (تکیه گاه)، رش (مسافت) آرش (فرامسافت)، رزم و آرزم (چیزی که دیگر جنگ نیست؛ فراجنگ یا قاتل جنگ و پایان بخش ان است). برخی نام های ادعا شده برای خدا در ایران باستان نیز با پیشوند دژساز «آ» یا «ا» آمده است: آدرو (بسیار راستگو) در برابر دروغ. اترس در برابر ترس، اگمان در برابر گمان، افرموش (فراموش).

درباره ی مدیر

همچنین ببینید

فقه سیاسی مطیع بودن حضرت عباس؛ و قدرت و ادب و وفای ایشان

درآمد شیعیان ما از اضافه گِل ما آفریده شده‌اند؛ بنابراین اولاً «خوش» گِل هستند و ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *