خانه - فقه سیاسی - یادداشت سیاسی - وندکاوی9؛ پسوند اد، د

وندکاوی9؛ پسوند اد، د

یکی از پسوندهای زبان فارسی، «اد» و «د» است. گویا این پسوند بیشتر نشانگر «جا» و همراهی است. نمونه‌های احتمالی زیر برای باز شدن فضای کاوش‌های تکمیلی پیشکش می شود.

۱. آب+ اد: آباد یعنی جایی که آب هست؛ و طبعا سبزه و زندگی هم هست. در برابر بی+ آب+ ان است؛ یعنی قید حالت از بدون آب بودن: بیابان.

۲. آز+  اد: آزاد: یعنی همراه با آزمندی؛ بررسی این واژه در کتاب «زبرتفقه نظام۲» و پژوهش «شهواژها» آمده است.

۳. اُس+ ت + اد: استاد: اُس یعنی اساس و «اَس+ت» یعنی اساسمند؛ مانند ریشه «اسّ» در زبان عربی که is انگلیسی و essere ایتالیایی نیز از آن است. «استی» نوعی هستی وابسته است؛ نه مستقل. اُستاد یعنی کسی که اساس چیزی است. استاد فراتر از معلم است؛ چون معلم فراهم آورنده نیاز لایه فکر است و استاد یعنی کسی که اساس و جوهره چیزی یا مجموعه ای است؛ معلم ممکن است که استاد نباشد.

۴. بال+ اد: بالاد؛ بال، سبب بال+ا رفتن (پریدن) است؛ و بالاد یعنی اسب تیز پایی که گویا از بسیاری سرعت، بال+ دار است.

۵. بُر+ اد: بُراد، براده؛ بُریدن، بُر، براده؛ یعنی چیزی که همراه با برش، درست می‌شود.

۶. بُن+ اد: بناد/ بنیاد؛ شاید بنیاد، بُناد، بوده باشد و برای آسانی خوانش، بنیاد شده باشد؛ یعنی همراه با بن؛ یا جای ریشه دار و بن دار؛ شاید هم «بنلاد» بوده است و «ل» به «ی»، دگر شده است. بنلاد یعنی پی (دیوار ریشه دار)؛ شاید یاد هم پشوند به معنای همراهی باشد؛ مانند: فریاد و بنیاد.

۷. بو+ د: بُوَد و بواد و باد. «بادا» یعنی «باشد که». شاید باد را، چون با وزش، هستی خود را به رخ می کشد، باد گویند یا از آن رو که گردافشانی و لقاح را ممکن می‌کند، باد (حامل گردِ بودآور) نامیده اند. سزد که «بُو» (ریشه مصدر جعلی بوییدن) به معنای نشانه بودن چیزی باشد؛ مانند بوی گل که نشانِ بودن گل است.

۸. چک+ اد: چکاد: چکیدن؛. چکاد یعنی جای چکه کردن آب؛ که در بخش بالا و جلو چیزی است؛ پس، جلوسرِ کوه را از این رو، چکاد می‌گویند.

۹. گشا+ د: گشاد. بن مضارع گشودن (گشا) با «اد»: گشاد: جای باز و گشوده شده، یا همراه با گشودگی.

۱۰. پالا+ د: پالاد؛ پالودن یعنی بیرون آوردن ناخالصی‌ها و ناب سازی؛ نمونه آن، اسب نژاده است که «پالاد» می گویند؛ اسبی که به سبب خلوص و نژادگی و رهایی از آمیغ‌های سستی آور، پیشرو است.

۱۱. پول+  اد: پولاد؛ «پول»، خویشاوند «پال» است؛ یعنی بیرون کردن ناخالصی‌های چیزی است که سبب ناب و سخت شدن آن چیز می‌شود. از این رو، «پول» یعنی چیز سخت و ناب که می‌تواند ترازی برای ارزش سنجی باشد. خالص سازی آهن سبب ساخت پولاد می‌شود؛ یعنی چیز همراه با سختی. گویا پول، خوانش اصلی «پُل» باشد. بنابراین پل یعنی چیز سختی که در دهنه شکاف یا دره ای می‌گذارند تا از آن بگذرند. پولک هم یعنی پوسته‌های سختی که بر بدن ماهی است.

۱۲. دام+ اد: داماد. دم، بن مضارع دمیدن (سر برآوردن)+ میانوند اسم مصدری «ا»: «دام»+ اد: داماد یعنی کسی که به خویشی با خانواده سر برآورده است؛ «نوخویش»؛ کسی که در خانواده می‌دمد و سر بر می‌آورد.

۱۳. راست+ اد: راستاد؛ یعنی درآمد ماهیانه (شهریه ). «راس» به معنای چیزی است که به گونه ای ناآشکار و رازگون به شما می‌رسد و راستاد یعنی چیزی که همراه با ناآشکاری است؛ زیرا شهریه طلاب زرتشتی، مرحمتی ای بود که برای پاسداشت کرامت آنها، ناآشکار به مُغ‌ها می‌رساندند. وَرَستاد و ورشتاد و وراستاد نیز خویشِ «وندمند» راستاد است. بررسی گسترده معنای «راس» در «شهواژکاوی» آمده است. شاید رستاد از رست+ اد یا ر+ ستد با میانوند «ا» باشد: رستاد. بنابراین باید پیشوند «ر» را بررسی کرد؛ که آیا یک واژِ «آمیز»ی است یا یک پیشوند.

۱۴. سا+ د: ساد و ساده. سودن یعنی ساییدن که بن مضارع آن «سا» می‌شود؛ یعنی ساییده شدن که سبب ریختن اضافات می‌شود. ساده یعنی چیزی که هماره با سایش اضافات است. «برای کسوت خدام درگهش خورشید – ز چرخ گاه منقش طرازد و گه ساد» شمس فخری، فرهنگ عمید

۱۵. سرو+ اد: سرواد؛ سرودن یعنی شعر گفتن و سُرُو اصل بن مضارع آن است که با پسوند اد (سرواد) یعنی همراه با نظم. سُروُ+ د: نیز می‌شود سرود و سروده.

۱۶. غوش+ اد: غوشاد؛ یعنی شبغاره؛ جای نگهداری شبانه گله. غوش شاید در اصل همان قوچ بوده است. شاید هم غوشاد از غوش به معنای سختی و شکافندگی آمده است؛ یعنی جایی که برای نگهداری گله دارای سختی و استحکام است.

۱۷. فره+ اد: فرهاد؛ یعنی همراه با شکوه و بزرگی. شاید هم از هاد به معنای مهارگر و نگهبان باشد: فر+ هاد: نگهبان ارشد. هاد+ر یعنی همراه با نگهبانی و مراقبت. هادر و بیدار بودن. این احتمالات برای واگشایی فضای بررسی‌های بیشتر است.

۱۸. لا+ د: لاد؛ «لا» و لای و لایه» یعنی چیزی که بین چیزی است. لاد یعنی چیزی که بین دو چیز قرار می‌گیرد و چون دیوار بین دو مکان قرار می‌گیرد، گویا «لاد» نامیده شده باشد. سرلاد یعنی بالای دیوار و بنلاد یعنی پایین دیوار و لاد در اصل یعنی حائل میان دو چیز، چیزی که لای دو چیز است و آن دو را از هم جدا می‌کند.

۱۹. مَه+ اد: مَهاد. مه یعنی بزرگ که در برابر «کَه» (کوچکی) است. مه+ ر (خورشید). مه+ د و مه+ اد؛ یعنی همراه با بزرگ یا جای بزرگ؛ که همان «گَه»واره است. خود واژه «گه و گاه» نیز به معنای تخت شاهی و تخت است؛ که جای بزرگان بوده است؛ مانند بارگه.

۲۰. «نژ»+ اد یا «نژا»+ د: نژاد. نژاد از ریشه زییدن است. که بن مضارع آن «زی، ز» است یا از زاییدن که بن مضارعش «زا» می‌شود. پیشوند «ن» تا جایی که بررسی کرده ایم، به معنای «نمونه» چیزی است. نژ+ اد یا نژا+ د؛ یعنی تجلیگاه و نمونه زایش. ژ و ز خویشاوندند و معنای شان به هم نزدیک است.

۲۱. نه+ اد: نهاد؛ «نِه» بن مضارع نهادن؛ جایِ گذاشتن.

22. نما+ د: نماد یعنی همراه با نما و نشاندهندگی.

23. زر+ د: همراه با زر و نیز

24. پ+ اد یا پ+د: پاد و پد. پ پیشوند دژساز است (بنگرید: وندکاوی پ) پاد و پد یعنی همراه با ضدیت و دژگونی. پادتن، پادزهر، پادشاه. شاه در زبان فارسی شبیه امام در زبان عربی بوده است وپادشاه یعنی خلیفه غاصب و امام جائر؛ اما هیمنه خلفای جور (پادشاهان) در طول قرنها سبب قبح زدایی از این واژه شده است.

2۵. لَم+ اد: لماد: جای لم دادن؛ واژه پیشنهادی برای مبل.

2۶. پَر+اد: پراد؛ یعنی جای پریدن. واژه پیشنهادی برای جایگزینی «فرودگاه» که نشانگر ضعف ما است؛ یعنی جایی بوده که هواپیمایی که در جای دیگری ساخته شده است، در آنجا فرودآمده است.

2۷. واژگان «هفتاد و هشتاد و نود، در اصل هشتاده و … بوده است که «ا»، میانوند آن بوده است و برای آسانخوانی افتاده است. هفده در اصل  هفتده بوده است و هجده در اصل، هشتده بوده است. گویا حرف «ز» در 11، 12، 13، 15، 16 و 19 برای خوشخوانی بوده است.

2۸. فریدن، فر و فری+ اد: فریاد یعنی همراه با بلندی و بزرگی و شکوه.

درباره ی مدیر

همچنین ببینید

فقه «سیاست خارجی» با بزرگترین دشمن (آمریکا) و بزرگترین دشمنی (صهیونیزم و وهابیت)

در سیاست خارجی دو مؤلفه اصلی وجود دارد: سیاست‌گذای و سیاست‌گزاری؛ که هر دو، کار ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *