خانه - فقه سیاسی - یادداشت سیاسی - دفع شبهه رد تنازع و اولی الامر

دفع شبهه رد تنازع و اولی الامر

بسم الله؛ سلام. «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی‏ شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلاً.» نساء، ۵۹.

برخی ادعا کرده اند که منظور از نزاع بین مؤمنین، نزاع در مساله «اولی الامر» و جانشینی پیامبر است؛ و لذا آیه نفرموده است که در نزاع تان به «اولی الامر» مراجعه کنید؛ زیرا خود اولی الامر، محل نزاع هستند. اما این سخن کاملاً غلط است.

دو دسته فرد در این آیه است: مطاع و مطیع.

دسته مطاع: الله و رسول و اولی الامر هستند که باید از حکم شان اطاعت شود و درسته دیگر، مؤمنین هستند (یا ایها الذین آمنوا) که در صدر آیه به عنوان مخاطبین کلام خدا آمده است.

هر گاه خداوند حکمی کند، یا در سرشت ما الهام شده است، یا حکمی است که خداوند صادر کرده است ولی از طریق الهام فطری به ما نمی رسد، بلکه از طریق پیامبر به ما می رسد.

حکمی که پیامبر «بیان» می کند، بر دو دسته است؛ احکامی که خداوند صادر کرده است و پیامبر واسطه بیان آن است که گفتیم این احکام، حکم خداوند است نه حکم پیامبر. اما هر گاه خود پیامبر، به کمک راهنمایی های خداوند، حکمی صادر کند، آن را حکم پیامبر می دانیم، چه از طریق خود ایشان بیان شده باشد و چه از طریق دیگری به آن پی ببریم؛ مانند احکامی که برای عملیاتی شدن اسلام لازم بوده است.

حکمی که اولی الامر «بیان» می کنند، سه گونه است: بیان حکم خدا، بیان حکم پیامبر، صادر کردن حکم از سوی خودشان با کمک راهنمایی های حکم خدا و راهنمایی های حکم پیامبر (ص).

حکم اولی الامر در غیبت مکانی یا زمانی پیامبر از سوی فردی که صلاحیت عملیاتی شدن اسلام دارد و پیامبر این فرد واجد صلاحیت را به ما شناسانده است، صادر می شود. چون معنا ندارد که کسی در حضور مکانی و زمانی پیامبر، صاحب امر مؤمنین باشد.

اکنون قرآن می فرماید که ای گروه مطیع! اگر در بین شما اختلافی رخ داد، به چه کسی باید مراجعه کنید؟ مسلم است که گروه مطیع، منطقاً می توانند بین خودشان اختلاف کنند، ولی نمی توانند با «مطاع» خود اختلاف داشته باشند، زیرا خداوند فرموده است که باید از آنان اطاعت کنید و معنا ندارد که بگوییم که بین کسانی که باید مطیع باشند با کسانی که در جایگاه مطاع هستند، اختلاف رخ داده است.

اگر در بین افراد مطیع اختلافی رخ داد چه باید بکنند؟ باید به حکم مطاع مراجعه شود. حکم مطاع چیست؟

یا حکم خداوند است و یا حکم پیامبر و یا حکم اولی الامر؛ اما قرآن فقط خداوند و پیامبر را به عنوان مرجع حل نزاع معرفی می کند، چرا؟ آیا می خواهد بگوید که «اولی الامر» فقط در صورتی مطاع هستند که مردم با هم اختلاف نکنند؟ یعنی اگر ولیّ امر حکمی داد و مردم در بین خودشان بر سر آن اختلاف کردند، مقام مطاع بودن آنان در هنگام این اختلاف زایل می شود؟ اگر چنین باشد هر کسی می تواند با طرح اختلاف، اصل حکم ولیّ امر را از لزوم تبعیت بیندازد و بنابراین حکم اولی الامر هیچ ضمانتی برای مطاع بودن ندارد.

پس نمی توان گفت که اطاعت از اولی الامر تا هنگامی لازم است که مؤمنین در امری اختلاف نکرده باشند، وقتی اختلاف کردند، دیگر اطاعت از اولی الامر در آن چیز، لازم نیست.

پس چرا خداوند نگفته است که در صورتی که اختلافی بین گروه مطیع (مؤمنین) رخ داد، از اولی الامر هم باید اطاعت کنند؟

برای روشن شدن مساله، به بررسی حل اختلاف با مراجعه به خدا و رسول می پردازیم. فرض کنید که دو نفر بر سر ارث اختلاف کردند. در این حال چه باید کرد؟ چون حکم ارث، حکم خداوند است، در حل اختلاف نیز به خداوند مراجعه می شود تا اختلاف رفع شود. اما مساله این است که خداوند چگونه داوری می کند؟ می توانیم به قرآن مراجعه کنیم یا به حدیثی از پیامبر که حکم خدا را بیان کرده است؛ اما اگر اختلاف باز هم حل نشد؛ چنان که بسیاری از طرفین اختلاف برای نظر خود به قرآن استناد می کنند. در این حال چه باید کرد؟ باید به مرجعی که خداوند برای فهم حکم خودش معرفی کرده است، مراجعه کرد؛ یعنی پیامبر و در غیاب زمانی یا مکانی ایشان، به اولی الامری که ایشان معین کرده است.

پس برای حل اختلاف در حکم خدا در زمان اولی الامر، باید به ایشان مراجعه کرد، زیرا حکم ایشان طبق صدر آیه، مطاع است.

اگر اختلاف در حکم پیامبر رخ داد، نه در حکم خدا، در این جا چه باید کرد؟ باید برای حل اختلاف، به حکم پیامبر مراجعه کرد. اگر به هر دلیلی اختلاف بر طرف نشد، چه باید کرد؟ باید به اولی الامر مراجعه کرد.

پس مطاع بودن اولی الامر در زمان غیبت زمانی یا مکانی پیامبر، امری قطعی است و دیگر لزومی به ذکر آن نبوده است. و از سویی، اصلا فرد مطیع حق ندارد در برابر فرمان فرد مطاع، سرباز زند و نزاع بکند؛ خود این نزاع، حرام و تخلف از حکم اطاعت از اولی الامر است و باید فرد عاصی، ملزم به تبعیت بشود.

درباره ی مدیر

همچنین ببینید

معنای واژه هنگ و فرهنگ و معادل کاوی آن در ادبیات اسلامی؛ سنت

هنگ یعنی ترتیب و چینش رتبه مند که وقتی در حوزه فکر به کار می ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *