خانه - فقه سیاسی - یادداشت سیاسی - بررسی نسبت علم و معرفت/۱

بررسی نسبت علم و معرفت/۱

«الْعِلْمُ لِقَاحُ الْمَعْرِفَهِ» (تمیمی آمدی، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص ۴۱).

لِقاح دو ساختار مصدری  و  اسمی دارد. در ساختار مصدقی، مصدر فعل لازم ثلاثی مجرد است.[۱] در ساختار اسمی، دو معنا دارند، گاهی اسم جانشین مصدر باب افعال است که متعدی می باشد و گاهی اسم به معنای «مایع فحل» می باشد.[۲] و لِقاح، اسم متعدی جانشین مصدر باب افعال هم هست.[۳]  معنای اصلی  ای که برای «لِقاح» بیان شده است، غالباً مصدر فعل ثلاثی لازم است، یعنی «بارور شدن».

لذا این حدیث شریف، چندین معنا را می پذیرد:

  1. معنای مصدری لازم: علم، بارور شدن معرفت است. یعنی معرفت وجود دارد، این معرفت بارور می شود، این بارور شدن معرفت، علم نامیده می شود. اما این که چه چیزی این معرفت را بارور کرده است، از اینجا مشخص نمی شود.
  2. معنای اسمی جانشین مصدر متعدی: علم بارور کردن معرفت است؛ خود این معنا، دو حالت دارد: آ. علمی هست و این علم سبب می شود معرفتی که هست را بارور کند؛ مثل این که نخلی هست و با گردافشانی، نخل دیگری که وجود دارد را ثمربخش می کند و ثمره این لقاح، چیزی غیر از معرفت است. این معنا، معنای حقیقی بر اساس فرض دوم است. اما اگر این اسم جانشین مصدر متعدی را طبق کاربردی که ما تنها از زمخشری در اساس البلاغه دیدم، در معنای «سبب» شدن بدانیم،[۴] معنای حدیث، چنین می شود: در حالی که علم وجود دارد، معرفت وجود ندارد و علم سبب تولید معرفت است. این معنا، معنای مجازی است.
  3. معنای اسمی (مایع فحل): طبق این معنا، علم وجود دارد و معرفت هم وجود دارد و بارور شدن معرفت هم علم نامیده نشده است؛ تنها گفته شده است که علم همانند مایع بارور کننده ای است که معرفت این مایع را می پذیرد و باور می شود چیزی تولید می شود.

روایت دیگر می فرماید که باروری معرفت، درس علم خواندن است: «لِقَاحُ الْمَعْرِفَهِ دِرَاسَهُ الْعِلْمِ». (همان، ص۴۹). ساختار بیان (مبتدا و خبر) در اینجا برعکس حدیث نخست است با این که ظاهراً مضمونها مشابه است. ظاهراً در این حالت نیز منعی برای مفعول دانستن معرفت برای لقاح نباشد؛ با اینکه فاعل آن پس از مفعول آمده است.

شاید این دو حدیث مکمل هم باشند، اگر بگوییم که حدیث اول یعنی علم موجود، سبب بارورشدن معرفت است و بارورشدن معرف یعنی آموختن علم.

با توجه به این که علم و معرفت دو چیز هستند و هر کدام غیر از دیگری است، نمی توان رابطه «این همانی» بین آنان برقرار کرد. ولی تأثیر متقابل بین آنها وجود دارد. مثلا علم سبب استنطاق واقعیت ها و معرفت به آنها می شود و معرفت نیز می تواند تحلیل و تنزیه شود و کسی از آثار معرِّف، به خود آن چیز پی ببرد و دیگر نیازی به وساطت آثار جهت شناخت نباشد.

———————————-

[۱].  «اللِّقَاح‏: اسم ماء الفحل. و اللَّقَاح‏: مصدر لَقِحَت‏ الناقه تَلْقَح‏ لَقَاحا … اللَّقَاح‏: ما تُلْقَح‏ به النخله من النخله الفحاله». کتاب العین، ج‏۳، ص۴۷. المحیط فی اللغه، ج‏۲، ص۳۵۲. «جاءنا زمَنَ‏ اللَّقاح‏ أى‏ التلقیح». المحکم و المحیط الأعظم، ج‏۳، ص۱۴.

[۲]. «اللِّقَاح‏: اسم ماء الفحل». کتاب العین، ج‏۳، ص ۴۷.

[۳]. «مُلْقَحَهٌ اسمُ مَفعُولٍ مِن أَلْقَحَهَا وَ الاسمُ اللِّقَاحُ‏ بِالْفَتح وَ الکَسر».». المصباح المنیر فى غریب الشرح الکبیر للرافعى، النص، ص۵۵۶. «ألقَحَ‏ إلقاحاً و لَقَاحاً فالإلقاح‏ مصدر حقیقی، و اللَّقَاح‏ اسم یقوم مَقام المصدر، کقولک أعْطَى عَطاء و إعطاء و أصلح إصلاحاً و صلاحاً، و أنبت إنباتاً و نَباتاً.» تهذیب اللغه، ج‏۴، ص: ۳۴. و نیز: المصباح المنیر فى غریب الشرح الکبیر للرافعى، النص، ص۵۵۶.

[۴]. «ألقحَ‏ بینهم شرّاً: سدّاه و سبّب له. و یقال» أساس البلاغه، ص۵۷۰.

درباره ی مدیر

همچنین ببینید

امیرکاوی مباهله و محرم

امیرتحلیل اشتراک زبانی مباهله و موشک ✳ تحلیل امیرفرایند شناسی. سه فرایند (روایش) کلی در ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *