خانه - فقه سیاسی - تکرار نقض یا تکرار عهد؟ جنگ تأویل قرآن برای توجیه برجام

تکرار نقض یا تکرار عهد؟ جنگ تأویل قرآن برای توجیه برجام

مترس زاتش و خون گر دو صد هویزه رود؛ از آن بترس که قرآن فراز نیزه رودرئیس جمهور که قبلا برای توجیه برجام، عاشورا را تحریف کرده بود و از آن درس مذاکره گرفته بود و سپس برای انتخابات ملک ری، مبنای تشیع و مشروعیت امیرالمؤمنین را زیر سوال برده بود و رای خوبی هم از سنی ها گرفت، این بار برای توجیه اشتباهات به سراغ «قرآن» رفته است. تأسفم از برخی مدعیان مرجعیت و مدعیان داغ ولایت اهل بیت است که در همه این موارد، خفقان برگزیدند.
رئیس جمهور، با استناد به “فی کل مره” در آیه «الذین عاهدت منهم ثم ینقضون عهدهم فی کل مره …» انفال، ۵۶. گفته اند که پس پیامبر دائم با عهد می بستند و طرف مقابل دائم آن عهد را می شکستند و باز برای بار دون و سوم و … پیامبر با آنان عهد می بست و آنان هم عهد می شکستند
این ادعا اشکالات دارد:

۱. نادیده گرفتن سیاق آیات

نادیده گرفتن آیه های ادامه این آیه که می فرماید اگر آنان در صدد خیانت برامدند عهدشان را به سوی شان بیفکن و عهد را پیش شکن کن! «وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوْمٍ خِیَانَهً فَانبِذْ إِلَیْهِمْ عَلَی سَوَاءٍ». انفال ۵۸.

۲. نادیه گرفتن عقل و فهم

عقل و فهم انسان عادی چه رسد به مومن، و چه رسد به پیامبر (ص) به انسان می گوید که مبادا از یک سوراخ دو بار گزیده شود.

۳. نادیده گرفتن تصریحات درون آیه

تفسیر و توجه به عناصر درون همان آیه هم ناقض ادعای روحانی است و به هیچ وجه اشاره به تعدد عهد پیامبر با آن افراد ندارد:

آ. فعل ماضی ساده نه استمراری: خداوند فرموده است «عاهدت» یعنی عهد بستی. روشن است که عاهدت زمان گذشته ساده است نه گذشته استمراری. اگر گفته بود کسانی که با انان عهد می بستیم (کنت تعاهدهم) دلالت بر تکرار عهد بستن داشت؛ اما چنین نفرموده است: «الذین عاهدت منهم ثم ینقضون عهدهم فی کل مره …» انفال، ۵۶.

ب: خداوند کلمه عهد را مفرد آورده است نه جمع (عهود) لذا نمی توان گفت همان یکبارعهدی که بسته است، شامل چند عهد بوده است؛ بلکه فقطه یک عهد درمیان بوده است.

ج: درحالی که خداوند فعل عهد بستن را ماضی ساده آورده است، فعل شکستن پیمان را مضارع آورده است که صراحت بر استمرار «نقض» دارد ولی می توان گفت که ظهور در تعدد نقض هم دارد. اما نمی توان گفت که ظهور در تعدد «عهد» دارد! زیرا چنین ظهور گیری ای، بر خلاف ظهور فعل ماضی و کلمه عهد به صورت مفرد است.

د: نکته دیگر این است که «الذین» ممکن است شامل چند گروه بشود ولی پیامبر (ص) یک بار با هر گروه عهد بسته است، اما آنان در مجموع، چند عهد را شکسته اند و خداوند همه آنان را یک جا کرده است و یک گزارش از کار همه آنان به پیامبر یادآورد شده است: «فی کلّ مره». اما در عین حال، هرگز معنای این نمی دهد که پیامبر با یک گروه.

پس باید «فی کل مره» را دال بر دفعات نقض عهد دانست؛ نه تعدد عهد

۴. نادیده گرفتن محیط خارج از سیاق آیات و خارج از محیط داخلی آیه

علاوه بر محیط داخلی آیه، آیات دیگری نیز دال بر نهی پیامبر از حفظ عهد با پیمان شکنان است و نیز نهی از بستن عهد با آنان است که به صورت مشخص به آیات ابتدایی سوره برائت اشاره می شود:

از مشرکینی که با آنان عهد بستید، اعلام برائت کن، مگر مشرکینی که بر سر عهد هستند و ذره ای پیمان نشکستند (لم ینقضوکم شیئا) چه طور ممکن است که آنان بر سر عهد باشند؟ به هر حال تا زمانی که آنان بر پیمان هستند، شما نیز باشید (فماستقاموا لکم فاستقیموا لهم)؛ بدانید اگر زورشان به شما برسد نه پیمان تکوینی خویشاوندی را پاس می دارند و نه پیمان تشریعی معاهدات را.

بَرَاءَهٌ مِّنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلىَ الَّذِینَ عَاهَدتمُّ مِّنَ الْمُشْرِکِینَ … إِلَّا الَّذِینَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِکِینَ ثم لَمْ یَنقُصُوکُمْ شَیْا وَ لَمْ یُظَاهِرُواْ عَلَیْکُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّواْ إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلىَ‏ مُدَّتهِمْ إِنَّ اللَّهَ یحبُّ الْمُتَّقِینَ … کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِندَ اللَّهِ وَ عِندَ رَسُولِهِ إِلَّا الَّذِینَ عَاهَدتُّمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الحَرَامِ فَمَا اسْتَقَمُواْ لَکُمْ فَاسْتَقِیمُواْ لهُمْ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُتَّقِینَ کَیْفَ وَ إِن یَظْهَرُواْ عَلَیْکُمْ لَا یَرْقُبُواْ فِیکُمْ إِلاًّ وَ لَا ذِمَّهً یُرْضُونَکُم بِأَفْوَاهِهِمْ وَ تَأْبىَ‏ قُلُوبُهُمْ وَ أَکْثرُهُمْ فَسِقُونَ» سوره برائت، آیات ۱ تا ۸.

«من قال فی القرآن برأیه فلیتبوأ مقعده من النار»!

 

شعر جنگ رنگ استاد مرحوم حمید سبزواری

به‌ حکم‌ پیر که سر در ولای او‌ داریـم‌‌

عـظیم حـادثه‌ای باز پیش‌رو داریم‌

رهی دراز فراروست عزم مـحکم گـیر

بـر‌ آی‌ و تـوشه بـه قدر سفر فراهم گیر‌

بر آ که مرد سفر‌ در‌ حضر نمی‌گنجد

نهنگ لجه به‌ مرداب‌ در نمی‌گنجد

برآ که پهنه مردان مرد بستر نیست‌

سری که بستر راحت‌ طـلب‌ کند سر نیست‌

گذار بر‌ ظلماتست‌ خضر‌ گفت این راز‌

چراغ‌ دیده بر افروز و برگ‌ همت‌ ساز

جریده خیز که بیم حرامیان باشد

به هر گریوه دو صد فتنه در میان‌ باشد‌

به هـوش بـاش که ما را‌ ز پیر‌ پیمان است‌‌

کسی‌ که‌ شاهد پیمان ماست وجدان‌ است‌

در آن زمان که به پیوند غیر لا گفتیم‌

ولای حضرت جانانه را بلی‌ گفتیم‌‌

رسید آنکه ز موج بلا نیندیشیم‌

غزا‌ کـنیم‌ و ز حـکم‌ قضا‌ نیندیشیم‌‌

رسید آنکه غمی‌ را‌ به چاره برخیزیم‌

خطر کنیم و به رزمی دوباره برخیزیم‌

غمی گران به گرانی ز کوهساران بیش‌

به‌ دردناکی‌ از‌ حـمله تـتاران بیش‌

فزون به فاجعه از‌ فـتنه تـموچین‌ است‌‌

همین‌ نه‌ فتنه دنیا که فتنه دین است

بلیتی است گرش وانهی به جان گیرد

به هر دیار که روی آورد امان گیرد

شراره‌ای ست کـه تـا مغز استخوان سوزد‌

مـگر کـه خود تو نسوزی در آن جهان سوزد

جراحتی است که عمری است بر جگر داریم‌

به جان ز سوزش آن رنج مستمر داریم‌

گرت حمیت مردی و غیرت دین است‌‌

مدار‌ دست ز سکان که لطـمه سـنگین است‌

به رنگ آمده دشمن اگر به جنگ نبرد

به خدعه خاست چو خمپاره و تفنگ نبرد

به حیله آمده تا گوهر شرف دزدد

ز رطب‌ و یا‌بس هر چه آیدش به کف دزدد

نـهاده دانـه و دامی کـه هرچه هست برد

هر آن ز دین و ز دنیا بود به دست برد

مصیبتی است‌ برادر‌ مصیبتی است الیم‌

هـجوم سامریان‌ است‌ بر دیار کلیم‌

مسیح گر به علاج جهود بـرخیزد

کـه مـوج فتنه عظیم است زود برخیزد

به هر طرف که نظر می‌کنم یهودایی است‌‌

نهفته‌ در سرشان فتنه‌ای و سودایی‌ اسـت‌‌‌ ‌

بـه مصطفی ص خبر از مسجد ضرار دهید

خبر ز سبحه به دستان حیله کار دهید

کـه بـر سـتیزد و حکم حق آشکار کند

خراب بار دگر مسجد ضرار کند

حذر ز کفر چو‌ در‌ کسوت مـسلمانی ست‌

حذر ز جنگ اگر حربه داغ پیشانی است‌

حذر ز دشنه اگر اندر آستین باشد

حـذر ز حمله دزدی که در کمین باشد

[حذر ز نیش چو ظاهر به رنگ نوش آید

حذر ز دیو جو در صورت سروش آید]

چـه بیم جنگ اگر با تو خصم رویارو ست‌‌

چو‌ خصم تیغ‌ به میدان کشد سپر با توست‌

مترس از آتش و خون گر دو صد هویزه رود

از آن‌ بترس که قرآن فراز نیزه رود

از ان بترس که بر خوان خاص بنشینیم‌‌

به‌ ذوق اشعری و عمرو عاص بنشینیم‌

از آن بترس که دامان عافیت گیریم‌

قصاص را به زر ناسره‌،‌‌ دیت‌ گیریم‌

دو راهه ایست مرا و ترا به پیش ایدر

رهی به شهر کرامت‌ رهی‌ بـه‌ قـعر سقر

در این دو راهه ترا خضر رهنما باید

مباد آنکه دگر دشنه از‌ قفا آید

مباد آنکه دگر دشنه از قفا آید

مباد آنکه نهال نفاق‌ پا گیرد

که هرچه‌ شرط‌ کرامت بود ز مـا گـیرد

مباد آنکه علی را به خانه بنشانیم‌

یگانه را به فریب دو گانه بنشانیم‌

مباد آنکه ز راه امام برگردیم‌

زمانه چونکه دگر گشت ما دگر گردیم

حمید‌ سبزواری

 

 

 

 

درباره ی مدیر

همچنین ببینید

پرخشه هایی از زبان فارسی؛ زبان مقاومت- بخش ۱ و۲: «چم» و «پ»

در این نوشته به وندپژوهی «چم» و «پ» می پردازیم: ✳پَرَخشَه هایی از زبان فارسی۱: ...

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *