خانه - فقه سیاسی - بصیرت و تهذیب مقدس اردبیلی و خاطره نگاری خاصّ آیت الله شبیری

بصیرت و تهذیب مقدس اردبیلی و خاطره نگاری خاصّ آیت الله شبیری

امام خامنه ای و آیت الله العظمی شبیریتراز اخلاق و بصیرت مقدس اردبیلی

«شیخ بهایی با شاه عباس یک سفری مشرف می شوند به نجف، در آنجا بین شیخ بهایی (ره) و مقدس اردبیلی(ره) سر موضوعی مباحثه می شود؛ شاه عباس هم نشسته و نگاه می کرد. در آن جلسه با اینکه حق به جانب مقدس اردبیلی(ره) بود، اما مقدس حق را به شیخ بهایی(ره) می دهد و جلوی شاه عباس عرض اندام نکرد که من مثلاً …؛ بحثی نمی شود و مجلس به نفع شیخ بهایی(ره) تمام می شود. فردای آن روز، مقدس اردبیلی(ره) تو کوچه با شیخ بهایی(ره) روبرو می شود و به شیخ بهایی(ره) می فرماید: آن مطلبی که شما دیشب فرمودید، به این دلیل و به این دلیل و به این دلیل اینطور نیست و اینطور هست که من می گویم. شیخ بهایی(ره) فرمود: چرا دیشب این را نفرمودید؟ مقدس می گوید: دیشب می توانستم بگویم ولی چون شما شیخ الاسلام ایران هستی و پیش شاه محترمی، اگر من می گفتم، شما پیش شاه کوچک می شدید و این به ضرر اسلام بود. حاضر شده بود خودش را خرد کند تا شیخ بهایی(ره) کوچک نشود. این ها درس اخلاق است. برای طلبه ها؛ این چیز ها خیلی خوب است. عیب کار ما این است که وقتی انسان استاد اخلاق نبیند و نفسش تربیت نشده باشد، به این چیزها اهمیت نمی دهد[۱]

اینک پس از ۱۴ قرن، نظام مقدس جمهوری اسلامی در ترازی بسیار بالاتر از نظام صفوی با وجود فقدان نبی (ص)، غیبت ولیّ (عج)، کثرت عدو، قلت عدد، شدت فتن، تظاهر و همپشتی روزگار در جریان است و در فتنه ۸۸ تمام تلاش دشمن برای کودتا بر ضد نظام ولایی شکست خورد. اما عده ای مثل سروش محلاتی در حوزه علمیه و برخی مدعیان تحقیق در دانشگاه، دست به القاء ضعف شخصیتی در نائب امام زمان (عج) زده اند. اما طرح برخی مباحث، آن هم از سوی برخی بزرگان درباره نائب امام زمان (عج) جای تأمل بسیار دارد:

خاطره خاص آیت الله سید موسی شبیری زنجانی با تیتر «تأثیر علاقه در ادراک»

«تأثیر علاقه در ادراک: آقای اخوان مرعشی می گفت: در مشهد من، آقای خامنه ای، آقای طبسی تولیت، آقای میرزا جواد آقا تهرانی، آقای آشیخ علی فلسفی و آشیخ مهدی نوقانی در اتاقی بودیم. گفتند: الان عکس آقای خمینی در ماه ظاهر شده است. ما انکار کردیم و گفتیم این چنین نیست. آقای طبسی گفت: آقا بیایید ببینید! الآن پیداست و به زور ما را بیرون کشانید. آمیرزا جواد آقا که می دانست این حرف اصلی ندارد، از اتاق بیرون نیامد. من به ماه نگاه کردم و گفتم: من که چیزی نمی بینم. آقای طبسی با تندی گفت: تو همیشه مناقشه می کنی، نباید همه چیز را انکار کنی! آقای فلسفی هم گفت من چیزی حس نمی کنم. آقای خامنه ای گفت: چشمهای من ضعیف است لذا نمی توانم شهادت بدهم ولی مثل اینکه کَلَف های [لکه های] ماه قدری بیشتر شده است. [برداشت ناقل:] یعنی مثل اینکه تفاوتی حس می کنم. آشیخ مهدی نوقانی گفت: من عبا و عمامه ای می بینم ولی خویی است یا خمینی تشخیص نمی دهم! غرض اینکه علاقه افراد در ادراک آنها اثر می گذارد.»[۲]

ذکر چند نکته درباره این خاطره نگاری آیت الله شبیری زنجانی

  1. بیان ناقل خاطره، مضطرب است؛ مثلا: «به زور ما را بیرون کشانید. آمیرزا جواد آقا که می دانست این حرف اصلی ندارد، از اتاق بیرون نیامد.» اگر «به زور بیرون کشیدن» درست بود، چرا در جمله بعدی می گوید: «آمیرزا جواد آقا که می دانست این حرف اصلی ندارد، از اتاق بیرون نیامد».[۳] با وجود این، آیا سخن منتسب به آیت الله خامنه ای درست نقل شده است؟ آیا برداشت متوفی از سخن ایشان درست است؟ آیا محذوری در مسأله نبوده است که «ظهورِ جهتی» را مخدوش کند و مراد جدی، همان برداشت خاطره گو بوده است؟
  2. تیتری که آیت الله شبیری آورده است، متوجه کننده یک نقص به برخی از افرادی است که در خاطره آمده است. آیا چنین کاری، شائبه غیبت (ذِکْرُکَ‏ أَخَاکَ‏ بِمَا یَکْرَهُهُ‏) ندارد؟ آن هم برای کسی که امام جماعت حرم حضرت معصومه (س) و مرجع تقلید است!
  3. به فرض که آیت الله شبیری اجازه انتشار چنین مطلبی را از همه افراد متهم به «تأثیر علاقه در ادراک» گرفته باشد، آیا نقل چنین مطالبی از سوی یک مرجع تقلید، بدون اشاره به مجوز نقل، به معنای قرار گرفتن وی در موضع تهمت نیست؟
  4. آیا چنین کاری، سبب تقلید دیگران در این امر مشوب به احتمال چندین گناه نیست؟
  5. براستی انتشار چنین مطلبی، چقدر ضرورت دارد و حل کدام معضل فقهی جامعه، متوقف به آن است؟ آیا سزاوار نیست به جای پرداختن به این مطالب شائبه دار، آقایان برای طراحی نظام اقتصادی اسلام وقت بگذارند تا فردا قیامت شرمنده شهدای اسلام نباشیم.
  6. هر محیطی اقتضای خاص خود را دارد و لذا «مجالس امانت است. و «مؤمن» کسی است که به امانت و عهد وفادار است، چه رسد به این که کسی «مرجع تقلید» باشد: «وَ الذینَ هُم لِأماناتِهِم وَ عَهدِهِم رَاعونَ». مومنون، ۸. در کتب معتبر شیعه، احادیث زیادی درباره ضرورت امانت دانستن مجالس و پرهیز از افشای محتوای مجالس، به جز در موارد خاص، آمده است؛ از جمله کتاب شریف کافی کلینی، من لا یحضره الفقیه صدوق، امالی طوسی، مکارم الاخلاق طبرسی و … . در اغلب این کتب، بابی با نام «بَابُ الْمَجَالِسُ بِالْأَمَانَهِ» آمده است.[۴] برخی از روایات بیان مطالب مجالس را «خیانت به مؤمن» شمرده اند؛ مگر این که امر خیری باشد.[۵] آیا شایسته است چیزی که به نظر خاطره نگار، یک نقص است و در مجلسی خاص بیان شده است، افشاء شود؟
  7. خیر خواهی مؤمن نسبت به مؤمن دیگر، ضروری است. امام صادق (ع) می فرماید: «مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَیْ‏ءٍ أَفْضَلَ مِنْ أَدَاءِ حَقِّ الْمُؤْمِنِ»[۶] خدوند به چیزی به از ادای حق مؤمن پرستش نشد! علاوه براین، کسی که خیرخواه برادر دینی اش نباشد، «ملعون است»، «معلون است»: «… مَلْعُونٌ‏ مَلْعُونٌ‏ مَنْ‏ لَمْ‏ یَنْصَحْ‏ أَخَاهُ …».[۷] آیا تیتر کردن اشتباه فرضیِ چهار دهه پیشِ کسی که اینک رهبر جهان تشیع است، شائبه عدم خیرخواهی بلکه ضد خیرخواهی نسبت به مؤمن به ویژه ولیّ امر مسلمین برای خواننده ایجاد نمی کند؟
  8. آیا بیان چنین مسائلی با این تیتر و جهت دهی خاص، سبب وهن رهبر جمهوری اسلامی ایران به خرافی گری و حب و بغض زدگی نیست؟
  9. آیا چنین مطالبی را از خلوت اتاق علمای شیعه به بیرون کشیدن و در اختیار سرویس های بیگانه، BBC، رادیو اسرائیل، العربیه و VOA قراردادن، القاء بی بصیرتی یا شائبه «ظهیراً للمجرمین»، قصص، ۱۷، نمی کند؟ برای دشمنان تشیع، چه خوراکی بهتر از این! آیا درک این مطالب آن قدر دشوار است یا آیت الله زنجانی دچار قانون خودگفته شده است: «غرض اینکه علاقه افراد در ادراک آنها اثر می گذارد.»
  10. شرط مرجعیت این است که مفتخر به «حافظاً لدینه»[۸] باشد. اگر کسی سخنان صریح آقای حسن روحانی با گستره مخاطبین دهها بلکه صدها میلیونی در نفی اساس تشیع را نقد علنی نمی کنند و تخریب وسیع تشیع را نمی بینند، آیا به «تأثیر علاقه در ادراک» در این مباحث بسیار مهم دچار است؟
  11. اگر کسی در سال ۸۸، هشت ماه تخریب کشور را در خور واکنش قاطع و به موقع رسانه ای و تیتری علمی «ندید»، آیا به «تاثیر علاقه در ادراک» دچار بوده است؟

امیدواریم اگر اشتباهی رخ داده  است، جبران شود. خداوند طول عمر با عزت به آیت الله شبیری زنجانی و رحمت بی پایانش را نصیب مقدس اردبیلی فرماید که وظیفه اش را به موقع و به درستی ادراک کرد.

————————-

[۱]. بدیع الحکمه، آیت الله مجتهدی تهرانی، تهران: بوستان قرآن، پنجم، ۱۳۹۶، ص ۵۷ و ۵۸.

[۲]. جرعه ای از دریا، شبیری، ج ۳، ص ۶۶۹ و ۶۷۰.

[۳]. نمونه دیگر: در حالی که آنان در اتاق بوده اند و بعد هم می گوید که به زور ما را بیرون کشید، می گوید: «گفتند» خوب این های که گفتند، چه کسانی بودند؟ بعد می گوید «ما انکار کردیم»؛ در حالی که بعداً نقل می کند که نصف این جمع شش نفری، منکر نبودند! یعنی باید می گفت که «برخی از ما انکار کردیم».

[۴]. کافی، کلینی، قم: دار الحدیث، ج۴، ص ۷۳۷ تا ۷۳۸.

[۵]. و برخی از روایات موارد نادیده گرفتن امانت داری مجالس را چنین گفته اند: «الْمَجَالِسُ‏ بِالْأَمَانَهِ إِلَّا ثَلَاثَهَ مَجَالِسَ: مَجْلِسٌ سُفِکَ فِیهِ دَمٌ حَرَامٌ، وَ مَجْلِسٌ اسْتُحِلَّ فِیهِ فَرْجٌ حَرَامٌ، وَ مَجْلِسٌ اسْتُحِلَّ فِیهِ مَالٌ حَرَامٌ بِغَیْرِ حَقِّهِ». الأمالی، شیخ طوسی؛ قم: دار الثقافه، النص، ص۵۳.

[۶]. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، قم: آل البیت، ۱۴۰۹ ق. ج‏۱۲، ص۲۰۳.

[۷]. ابن فهد حلی، احمد بن محمد، عده الداعی و نجاح الساعی، دار الکتب الإسلامی، اول، ۱۴۰۷ ق. ص۱۸۷.

[۸]. «فَمَنْ قَلَّدَ مِنْ عَوَامِّنَا مِثْلَ هَؤُلَاءِ الْفُقَهَاءِ، فَهُمْ مِثْلُ الْیهودِ الَّذِینَ ذَمَّهُمُ اللَّهُ تَعَالَی بِالتَّقْلِیدِ لِفَسَقَهِ فُقَهَائِهِمْ. فَأَمَّا مَنْ کانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ، حَافِظاً لِدِینِهِ‏، مُخَالِفاً لِهَوَاهُ، مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ یقَلِّدُوهُ. وَ ذَلِک لَا یکونُ إِلَّا بَعْض فُقَهَاءِ الشِّیعَهِ لَا جَمِیعِهِم». حسن بن علی، امام یازدهم علیه السلام، التفسیر المنسوب إلی الإمام الحسن العسکری علیه السلام، قم: مدرسه الإمام المهدی (عج)، اول، ۱۴۰۹ ق. ص۳۰۰.

درباره ی مدیر

همچنین ببینید

گفتگوی روحانی شیعه با دانشجوی دکتری اخترفیزیک و پزشک ایتالیایی

مطالب زیر بر اساس یک گفتگوی واقعی و به یاد ماندنی در مرکز اسلامی امام ...

۱۳ دیدگاه

  1. سلام

    به نظرم خیلی تند رفته اید!
    می توانستید قدری با حسن ظن قضاوت کنی

    • سلام برادرم
      من حدود سه هفته تا یکماه و شاید هم بیشتر، چندین بار این مقاله را ویرایش کردم. نتیجتاً با تلاش برای رعایت احترام مرجع محترم یاد شده، این متن را منتشر کردم.

      این نوشته حاوی نکات فقهی و تحلیل عینی است و تلاش شده است که داوری ای در آن نباشد که بخواهد بر اساس سوء ظن باشد. لطفا هر جای آن که داوری می بینید و به ویژه آن را تند می یابید، متذکر شوید.

      کاش به جای دادن این نسبت (خیلی تند) نقد روشنی می کردید. یا پاسخ اشکالاتی که به مرجع محترم شده است را می دادید. به هر روی، در پس تذکر شما، یک جمله از آیت الله مجتهدی که پس از خاطره آیت الله شبیری آورده بودم برداشتم.

      تشکر
      موفق باشید

  2. حقیقتاً جلوی امام زمان عج شرمنده شدم با دیدن این مطالب در کتاب یک مرجع تقلید شیعه. انسان واقعاً تاسف می خورد!

  3. یه روزی شهدا جلوی ماها را میگرن که با ولیّ فقیه چه کردید؟ ما خون دادیم واین همه وصیت کردیم، شما به جای یاری، کاری کردید که گزک بیفته دست وهابی ها و آمریکایی ها

    دیدار به قیامت

  4. به نام خدا و با سلام

    به درخواست بنده از دوست فاضلم، ایشان متن فوق را مطالعه کردند و نکاتی را در نقد نکات شماره گذاری شده بنده بیان کردند:

    آ. ناقد فاضل در نقد نکته اول متن: «به نظرم بیان ناقل به هیچ وجه مضطرب نیست و کاملا مانند عام و خاص است: همه رو به زور بیرون کشید به جز میرزا جواد. متن داستان آقای شبیری را به سه نفر دیگر هم نشون دادم. نکته اول را از یکی شون پرسیدم همان که بنده برداشت کرده بودم برداشت کرده بود. چون خواننده ممکن است نکته اولتون را اشتباه بداند دیگر به بقیه نکاتتان هم با دید منفی نگاه میکند»

    – نقدی بر نکته «آ» ناقد: اضظراب در متن کاملاً واضح است:
    داستان: «گفتند: الان عکس آقای خمینی در ماه ظاهر شده است. ما انکار کردیم و گفتیم این چنین نیست. آقای طبسی گفت: آقا بیایید ببینید! الآن پیداست و به زور ما را بیرون کشانید. آمیرزا جواد آقا که می دانست این حرف اصلی ندارد، از اتاق بیرون نیامد.»

    گوینده می گوید که ما عکس امام در ماه را انکار کردیم. در عین حال می گوید که طبسی به زور ما را بیرون کشید. در عین حال می گوید آمیرزا جواد «که» می دانست این مطلب اصلی دارد، بیرون نیامد. روشن است که «که» در اینجا، وصف مشعر به علیت است. یعنی علت نیامدن همین جمله وصفی است که با «که» شروع شده است.
    خوب ظاهرا این است که زوری در کار نبوده است و لذا میرزا جواد نرفته و علت نرفتن چه بوده است؟ این که میدانسته است که این مطلب اصلی ندارد: «که می دانست …». علتش این نبوده است که طبسی زورش به او نرسیده یا با او مشکلی داشته یا … . پس اگر معیار این است، ناقل هم نباید بیرون می رفت. پس در متن تناقض است.

    ضمناً بحث در این جا اصلاً عام و خاص نیست. عام و خاص چیست؟ موضوع عام تحت یک حکم که بخشی از افراد موضوع به دلیل یک تفاوت با سایر افراد موضوع، مشمول حکم نیست.

    در اینجا تفاوت مد نظر، در متن آمده است: این که این مساله را نادرست می دانست.

    اگر مساله این است، ناقل مطلب هم مساله را نادرست می دانسته است و قبل از همه به «اظهار» این نادرستی در حد «انکار» اشاره کرده است؛ پس چرا مشمول زور شده است؟

    لذا مساله یاد شده، خارج از ضوابط عام و خاص است. و قطعاً اضطراب در متن وجود دارد، موارد دیگری از اضطراب هم هست که به برخی از آنها در پاورقی اشاره شده است.

  5. ب. ناقد ارجمند در نقد نکته دوم:

    «راجع به آقای طبسی و نوقانی منقصه به حساب می آید ولی نسبت به آقای خامنه‌ای مسلم نیست منقصه باشد. من به سه نفر نشان دادم برخی وقوع چنین اتفاقی را برای اقای خامنه‌ای عیب و برخی عیب نمی دانند. من خودم عیب نمیدانم زیرا با توجه به جو موجود در داستان که اقای طبسی شدیدا به منکرین قضیه انتقاد میکند خواننده احتمال می دهد که شاید آقای خامنه‌ای جهت به وجود نیامدن نزاع اعلام کرده است که چشمش درست نمی بیند تا هیچ یک از دو طرف ناراحت نشوند.»

    – نقد نکته «ب» از ناقد ارجمند

    الاً خاطره گو، نگفته است که آقای خامنه ای گفت من چشمم درست نمی بیند و بس. بلکه ادعا شده است که آقای خامنه ای گفته است که «… ولی کلف های ماه قدری بیشتر شده است» و تعمداً معنای کلف را استخراج کرده اند و در پاورقی نوشته اند و ناقل خاطره تعمداً تفسیری روی آن گذاشته است که «یعنی مثل اینکه تفاوتی حس می کنم.» پس نقد شما نادرست است و ناقل خاطره و آقای شبیری دقیقاً به این مساله توجه داشته اند که این بیان آقای خامنه ای نوعی تأیید است نه عدم داوری! پس منقصت متوجه آقای خامنه ای کرده اند.

    نکته دیگر این که منقصت به معنای گناه نیست؛ حتی ممکن است یک نقص خدادادی در بدن باشد که بر بقیه مستور است و صاحب آن نقص خوشش نیاید که عیبش در جای دیگری گفته شود. دیگر بالاتر از این که نیست.

  6. ج. ناقد ارجمند در نقد نکته سوم و چهارم:

    «وقتی ادم این داستان رو میخونه به نظرش نمیرسه که اقای شبیری شاید داره گناه میکنه، مگر اینکه یکی مثل شما دقت کنه».

    نقدی به ناقد ارجمند:

    ما نگفتیم که آقای شبیری گناه کرده است.

    در نکته سوم ما گفته ایم به فرض این که آقای شبیری، اجازه نقل چنین مطلبی را از آیت الله خامنه ای گرفته است، چرا به چنین اجازه ای اشاراه نکرده است که در معرض تهمت قرار نگیرد؟ که دقیقا هم عرض صحیحی است.

    در نکته چهار هم گفته ایم که آیا این کار آقای شبیری، سبب می شود که بقیه هم منقصت دیگران را بیان کنند و این تقلید، سبب ترویج گناه بشود؟ اشکال این پرسش و مثلا تند بودنش چیست؟

  7. د. ناقد عزیز در باره نکته پنجم:

    «بیان بسیار تندی داره. البته نه فقط این نکته، بلکه کل متن بسیار انتقادی است لذا بسیاری از خوانندگان برچسب افراطی گری بتون میزنند.»

    نقد ما:

    بیان یک حقیقت روشن است، تندی اش به چیست؟ چرا کسی که مرجع تقلید است و این هم مسائل بر دست مانده در جامعه است، به جای حل مشکلات علمی و ضروری جامعه مثل طراحی نظام اقتصادی اسلامی یا نظام فرهنگی یا دهها و بلکه صدها مساله دیگر، عمرش را صرف این مسائل بسیار کم ارزش تر و با شائبه اشکالات فراوان می کند؟ کجای این سوال«خیلی تند» است؟ معلوم نیست که منظور از «بسیار تند» چیست؛ طبق کدام معیار اسلام، نکته پنجم بیان بسیار تند است؟ غیبت است؟ تهمت است؟ دروغ است، طعنه است؟ تحقیر است؟ چیست؟ یک نکته کاملا منطقی و روشن است.

  8. ه. ناقد ارجمند درباره نکته ششم:

    «مطمینید که اقای شبیری داستان را به عنوان منقصه ذکر میکند. شاید فقط میخواهد بگوید انسان ذاتا به گونه‌ای است که علاقه اش در دریافت هایش تاثیرگذار است.»

    نقدی بر سخن ناقد:

    ما گفته ایم که: «آیا شایسته است چیزی که به نظر خاطره نگار، یک نقص است و در مجلسی خاص بیان شده است، افشاء شود؟» بدیهی است که آقای شبیری این را یک نقص می داند و آن را نقد می کند. در حالی که برخی روایات می گوید حق نقل نیست، مگر در جایی که امر خیر باشد. وقتی تیتیر می زنید که «تأثیر علاقه در ادراک» و در زیر آن کسی را نشان می دهید که دچار این تأثیر شده، آیا چیزی غیر از نقل یک نقص در کار فرد است؟
    احساس می کنم که بر سر بدیهیات بحث می شود.

    ضمناً انسان ذاتاً متاثر از علاقه در ادراک نیست؛ بلکه اقتضائاً چنین است و اگر آقای شبیری می خواهد این مطلب را بیان کند آیا لازم است آبروی رهبر شیعیان جهان را در وضعیتی قرار دهد که «پل» دشمنان برای هجوم به محبین اهل بیت شود؟

    کار آقای شبیری در به خطر انداختن آبروی نائب امام زمان و اختصاص ندادن این فرصت های در اختیارشان برای حل مشکلات اصلی ای که حل آن متوجه امثال ایشان است، مرا به یاد این اشتباه فاحش کمیل بن زیاد انداخت:

    امیر المؤمنین در موضعی ظاهراً آشکار و طی نامه ۶۱ نهج البلاغه به کمیل به عنوان عامل خود در «هیت» چنین می گوید:

    «أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ تَضْیِیعَ الْمَرْءِ مَا وُلِّیَ وَ تَکَلُّفَهُ مَا کُفِیَ لَعَجْزٌ حَاضِرٌ وَ رَأْیٌ مُتَبَّرٌ وَ إِنَّ تَعَاطِیَکَ الْغَارَهَ عَلَى أَهْلِ قِرْقِیسِیَا وَ تَعْطِیلَکَ مَسَالِحَکَ‏ الَّتِی وَلَّیْنَاکَ لَیْسَ بِهَا مَنْ یَمْنَعُهَا وَ لَا یَرُدُّ الْجَیْشَ عَنْهَا لَرَأْیٌ شَعَاعٌ‏ فَقَدْ صِرْتَ‏ جِسْراً لِمَنْ أَرَادَ الْغَارَهَ مِنْ أَعْدَائِکَ عَلَى أَوْلِیَائِکَ غَیْرَ شَدِیدِ الْمَنْکِبِ‏ وَ لَا مَهِیبِ الْجَانِبِ‏ وَ لَا سَادٍّ ثُغْرَهً وَ لَا کَاسِرٍ لِعَدُوٍّ شَوْکَهً وَ لَا مُغْنٍ عَنْ‏ أَهْلِ مِصْرِهِ وَ لَا مُجْزٍ عَنْ أَمِیرِه‏». اما بعد، بى‏گمان این روش که کسی امور تحت سرپرستی خود را تباه کند و درگیر کاری شود که به او واگذار نشده است، ناتوانی آشکار و رایی ویران است. اقدام تو به هجوم بر اهل قرقیسا و وانهادن مرزهایى که تو را بر آن گماشته بودیم، در حالى که براى دفاع از آن جا و پس راندن دشمن از آن جا نیرویى نبود، چیزی جز پراکندگى رای نباشد؛ بنابراین قطعا تو پلی برای هجوم دشمانت بر دوستانت شده‏اى؛ با شانه‏هایى شل و سیمایی بی اقتدار، بى‏آن که رخنه‏ى مرزى را ببندی یا بخشی از هیمنه دشمن را در هم بشکنى! و نه نیاز مردم آن شهر را برآوردی و نه فرمانبردار امیر آن بودی.

  9. و. بیان ناقد عزیز درباره نکته هفتم:

    «اگر احتمالی که در نکته قبل دادم درست باشد دیگر برخی این انتقادات شما وارد نیست و صرفا باید چنین انتقاد کنید که اقای شبیری دقت کنید ببینید چیزی که نقل می کنید خوانندگان چه برداشتی میکنند. احتمال خیلی زیاد میدهم که ایشان هیچ توجهی به منقصه نداشته اند.»

    نقد بیان ناقد ارجمند:

    ما دقیقاً نشان دادیم که آقای شبیری با زدن آن تیتر، هدفش متوجه کردن یک نقص به آقایان از جمله آقای خامنه ای بوده است؛ تأثیر ادراک از علاقه، ان هم تأثیری که اشتباه است.

    اما این که متوجه نبوده باشد که این کار چقدر شائبه اشتباه دارد و در سوء استفاده و شناعت دشمنان اسلام است، ادعایی است که ما رد نکرده ایم. ولی عرض ما این است که از مرجع تقلید اهل تحقیق و دقت مثل آقای شبیری زنجانی، چنین اشتباهاتی چقدر زیبنده است؟ اگر اشتباهی به این حد کرده اند، دست کم عذر خواهی کنند جلوی انتشار بیشتر آن را بگیرند.

  10. ز. بیان ناقد فاضل درباره نکته هشتم:

    «درست میفرمایید، حتی اگر همه چنین برداشتی نکنند ولی برخی برداشتشان چنین است».

    نقدی به بیان ناقد:

    همان گونه که از فحوای کلام شما بر می آید، برای تحقق وهن، لازم نیست، همه مخاطبان کاری را وهن بدانند، بلکه همین که اسباب به ظاهر معقولی برای تمسخر باشد، کافی است که عنوان وهن محقق شود. مثلاً برخی از مسیحیان قمه زنی های شدید دارند، لذا قمه زنی در منظر آنان وهن نیست، اما اسباب آن است که با عکس روی جلد شدن تصاویر خونبار قمه زنی، آبروی تشیع را در نزد بسیاری ببرند. آجرک الله یا بقیه الله که آبروی نائب شما این گونه در معرض تمسخر قرار می گیرد.

    یادی کنیم از کلام خداوند که اجازه ندارد کلمه «راعنا» از سوی برخی از مردم عادی مؤمن بیان شود که دستاویز تمسخر دیگران قرار بگیرد و فرمود که «لا تقولوا راعنا و قولوا انظرنا».

  11. ح. بیان ناقد عزیز درباره نکته نهم:

    «خب احتمالا اون عظمتی که اقای خامنه‌ای در چشم شما دارد در چشم اقای شبیری ندارد لذا ایشان این همه دقت شما را نکرده است.»

    نقدی بر این سخن:

    ما گفته ایم که فهم این که، این سخن آقای شبیری خوراک بی بی سی و العربیه وهابی است، آیا سخت است؟ یا این که ایشان دچار قاعده خودگفته شده است، یعنی تحت تاثیر امور خاصی، نتوانسته است این اثر تخریبی بسیار زشت را متوجه باشند. ظاهراً ناقد ارجمند منظور نکته ۹ را متوجه نشده اند.

  12. ط. بیان ناقد عزیز درباره نکته دهم و یازدهم:

    «حرفتونو قبول دارم ولی بیانتون تنده. خلاصه در مجموع ذکر داستان رو کار درستی نمیدونم ولی به نظرم ایشون توجه به جهات شما نداشتند و درصدد نقد اقای خامنه‌ای نبودند لذا به گونه ای بشون انتقاد بشه که ضد نظام و رهبری خطاب نشن و صرفا انتقاد جهت دقت کردن بیشترشون باشه و بیان نرمتری باشه.»

    ابرنگار: با کمال تشکر از وقتی که برای نقد عرائض بنده گذاشتید و دوستانه و نسبتاً مفصل مطالب را نقد کردید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *