خانه - 1. ابردانش - 1-1. امور عقلی؛ فردی و فرافردی - شرح دو فراز از زیارت حضرت زهرا (س)؛ تفکیک ناپذیری امامت ظاهری و باطنی

شرح دو فراز از زیارت حضرت زهرا (س)؛ تفکیک ناپذیری امامت ظاهری و باطنی

hojjat

سلام و تسلیت شهادت حضرت زهرا (س) به حضرت حجت ارواحنا فداه، نائب ایشان و همه دوستداران حقیقت.

«یَا مُمْتَحَنَهُ امْتَحَنَکِ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ صَابِرَه».[۱]

در زیارت حضرت زهرا عبارات بسیار شگفتی است که به یک مورد آن و در سطح درک نویسنده، اشاره می شود. جمله نخست زیارت حضرت زهرا (س) حاوی پیام «ابداع نور» حضرت زهرا، قبل از «خلقت جسم» ایشان است:[۲] «ای به آزموده ای که خداوندی که ترا خلق کرد، پیش از خلقت تو، ترا آزمود و تو را بر آنچه آزمود، شکیبا یافت». همان گونه که می دانیم، ما یک «ابداع» داریم یک «خلق». خلقت غالباً به معنای آفرینش مادی است و ابداع به معنای آفرینش بدون ماده و بی واسطه چیزی.[۳] حضرت زهرا همان گونه که روایات «وجود نوری» بیان می کند، در معیت اهل بیت، همگی نور واحد و نخستین آفریده الهی بودند. بنابراین، پیش از خلقت خود، در ظرف آفرینش نوری (ابداع) آزموده شدند.

«السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمَظْلُومَهُ الْمَغْصُوبَه»[۴] فراز دیگری است که به نظر می رسد حاوی نکات دقیق کلامی و فقهی باشد.

اصالت ظهور برآن است که حضرت زهرا هویتی دارند، هویت ایشان با «کِ» مورد ندا واقع شده است: «…کِ أیَّتُها …». این هویت مورد ظلم واقع شده است به کیفیتی که منجر به «غصب» هویت ایشان شده است. اینها ظاهر کلام است و حجت است، مگر این که دلیلی فکری یا نقلی بر دست کشیدن از ظهور باشد، در این حال، به قدر دلالت آن دلیل، از ظهور دست می کشیم.

اصل هویت حضرت زهرا چیست؟ طبق بیانی که در فراز نخست شد، هویت ایشان «نوری» است. و ایشان در این هویت، با حضرت امیرالمؤمنین و سایر ذوات مقدس چهارده معصوم، یگانه است.[۵]

اصل هویت اهل بیت (ع) هم بایستگی (اسلام) است. یعنی هر چیزی آن گونه که باید باشد، هست و نتیجه این بایستگی (اسلام)، تسلیم و انقیاد مطلق است.[۶]

اصل هویت اسلام هم، ولایت امیرالمؤمنین است که همان ولایت رسول الله است.[۷] و لذا خداوند به پیامبرش می فرماید که اگر ولایت علی (ع) را تبلیغ نکنی، رسالت الهی را تبلیغ نکرده ای.[۸] یعنی اگر ولایت علی (ع) را تبلیغ نکنی، اساساً رسالت الهی را انجام نداده ای. ولایت اصل دین است[۹] و تبلیغ آن هم اصل تبلیغ است.

اکنون مساله تا حدی روشن می شود، با غصب شدن ولایت امیرالمؤمنین، اصل هویت اسلام و لذا اصل هویت امیرالمؤمنین و اصل هویت حضرت زهرا (سلام الله علیهم) غصب شد.

اما مسأله دشوار این است که مگر حقیقت وجودی حضرت زهرا و امیرالمؤمنین (علیهما السلام) امکان دستبرد دارد؟ مگر حقیقت ولایت قابل غصب است تا بتوان گفت که اصل هویت حضرت زهرا غصب شده است؟

در این جا یا باید دست از ظهور عبارت «السلام علیکِ ایتها المظلومه المغصوبه» بکشیم و یا بپذیریم که غصب همان امامت و ولایت «به اصطلاح» ظاهری با وجود عدم امکان غصب ولایت و امامت باطنی، عامل غصب اصل هویت حضرت زهرا است. بحث تبلیغ جانشینی امیرالمؤمنی به عنوان خلیفه پیامبر (ص) نیز مؤید ظاهر فراز یاد شده است.

نتیجه این که تفکیک بین ظاهر ولایت مشروع و باطن آن، مثل تفکیک بین موج و آب است. یعنی اصطلاحی به نام ولایت و امامت ظاهری مشروع که قابل تفکیک از ولایت باطنی و نورانیت اصیل است، وجود ندارد.

به عبارت دیگر، از کوزه همان برون تراود که در اوست، نمی شود که کسی تقوا و اخلاص و نورانیت و علم و شجاعت داشته باشد، در عین حال بگوییم که ولایت او ولایت ظاهری است. نمی توان کسی را واجد ولایت ظاهری دانست و در عین حال، فاقد همان سطح از ولایت باطنی ندانست. ولایت ظاهری، شعاعی از همان ولایت باطنی است. شجاعت در برابر سختی های در حد امام جامعه اسلامی، الا و لابد، برخاسته از گوهر وجودی ولایی و نورانی است.

دو نکته جالب در حاکمیت ولیّ فقیه

اولاً ولایت وی امری ظاهری نیست و برخاسته از نورانیت و تقرب به خداوند و به همان دلیلی است که رسول الله ولایت دارد؛ یعنی کمال وجودی.

دوم، رفع غصب از وجود مقدس حضرت زهرا سلام الله علیها و باز کردن دستان بسته علی علیه السلام و احیای اصل هویت اسلام و رسالت الهی. تشیع انگلیسی در پی آن است که با اسم زهرا، دست علی را ببندد ولایت فقیه و حاکمیت اسلام را از بین ببرد.

یادآوری این نکته ضروری است که اگر ولی امر معصوم یا غیر معصوم، به دلیل فقدان افراد مورد نیاز، شخص فاقد نورانیت و ولایت باطنی را اضطراراً به عنوان والی معرفی کرد، این معرفی اضطراری، تولید نورانیت باطنی نمی کند.

حتی مؤمنین نیز دارای نورانیت و واجد سطحی از ولایت باطنی و تأثیرگذاری غیرعادی امور جهان هستند. ولیّ فقیه نیز در حد بسیار بالاتری دارای این ولایت و نورانیت حقیقی است، منتها با حضرات معصومین (علیهم السلام) قابل مقایسه نیست.

این که ولیّ فقیه باید تکویناً در مرتبه ای باشد که بتواند امور را تولی کند، بحث کاملاً بدیهی ای است و شرایط ذکر شده از جمله عدالت، امری صوری یا فرمایشی نیست، بلکه طریقی برای اشاره به همان نورانیت وجودی و ولایت حقیقی است.

روایاتی مؤید ولایت باطنی امام خمینی و امام خامنه ای بر زمین و «قائم مقام» امام زمان بودن

امام صادق علیه السلام می فرماید: بلاها از قم و اهل آن دور شده است و زمانی می آید که سرزمین قم و اهل آن بر آفریده ها حجت هستند؛ یعنی در زمان غیبت قائم ما تا ظهور ایشان و اگر چنین نبود، زمین اهل خود را فرو می برد. همانا فرشتگان بی تردید بلاها را از قم و اهل آن دفع می کنند و هیچ زورگویی قصد شومی به قم ندارد مگر این که درهم شکننده ستمگران (خداوند) آن زورگویی را در هم می شکند و آنان را برای غافل شدن از قم، به فاجعه یا مشکلات یا دشمنانی وا می دارد و خداوند در دوره قدرت ستمگران، حمله به قم و اهل آن را از یاد آنان می برد، آن گونه که آنان یاد خداوند را فراموش کرده اند.[۱۰] در روایت دیگری که تصریح بر «قائم مقام» امام زمان شده است، بر همین مساله تأکید شده است.[۱۱]

حرف آخر این که فاطمه (س) پاره تن پیامبر (ص) است و هر کس او را بیازارد پیامبر را آزرده است. این توضیحات نشان می دهد که فاطمه کانون حب و بغض پیامبر (ص) یعنی قلب پیامبر است.

بازنویسی و تکمیل سخنرانی در مرکز اسلامی رم، به مناسبت شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، اسفند ۹۵٫

 _______________________________________________________________________________

[۱]. طوسى، محمد بن الحسن، تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، تهران: دار الکتب الاسلامیه، چهارم، ۱۴۰۷ ق. ج‏۶، ص۱۰٫

[۲]. عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الطُّوسِی رَحِمَهُ اللَّهُ فِی کتَابِهِ مِصْبَاحِ الْأَنْوَارِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَنَسٍ عَنِ النَّبِی ص قَالَ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَنِی وَ خَلَقَ عَلِیاً وَ فَاطِمَهَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَینَ قَبْلَ أَنْ یخْلُقَ آدَمَ ع حِینَ لَا سَمَاءَ مَبْنِیهً وَ لَا أَرْضَ مَدْحِیهً وَ لَا ظُلْمَهَ وَ لَا نُورَ وَ لَا شَمْسَ وَ لَا قَمَرَ وَ لَا جَنَّهَ وَ لَا نَارَ فَقَالَ الْعَبَّاسُ فَکیفَ کانَ بَدْءُ خَلْقِکمْ یا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ یا عَمِّ لَمَّا أَرَادَ اللَّهُ أَنْ یخْلُقَنَا تَکلَّمَ بِکلِمَهٍ خَلَقَ مِنْهَا نُوراً ثُمَّ تَکلَّمَ بِکلِمَهٍ أُخْرَى فَخَلَقَ مِنْهَا رُوحاً ثُمَّ مَزَجَ النُّورَ بِالرُّوحِ فَخَلَقَنِی وَ خَلَقَ عَلِیاً وَ فَاطِمَهَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَینَ فَکنَّا نُسَبِّحُهُ حِینَ لَا تَسْبِیحَ وَ نُقَدِّسُهُ حِینَ لَا تَقْدِیسَ فَلَمَّا أَرَادَ اللَّهُ تَعَالَى أَنْ ینْشِئَ خَلْقَهُ فَتَقَ نُورِی فَخَلَقَ مِنْهُ الْعَرْشَ فَالْعَرْشُ مِنْ نُورِی وَ نُورِی مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ نُورِی أَفْضَلُ مِنَ الْعَرْشِ ثُمَّ فَتَقَ نُورَ أَخِی عَلِی فَخَلَقَ مِنْهُ الْمَلَائِکهَ فَالْمَلَائِکهُ مِنْ نُورِ عَلِی وَ نُورُ عَلِی مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ عَلِی أَفْضَلُ مِنَ الْمَلَائِکهِ ثُمَّ فَتَقَ نُورَ ابْنَتِی فَخَلَقَ مِنْهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ فَالسَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ مِنْ نُورِ ابْنَتِی فَاطِمَهَ وَ نُورُ ابْنَتِی فَاطِمَهَ مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ ابْنَتِی فَاطِمَهُ أَفْضَلُ مِنَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ ثُمَّ فَتَقَ نُورَ وَلَدِی الْحَسَنِ فَخَلَقَ مِنْهُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ فَالشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ مِنْ نُورِ وَلَدِی الْحَسَنِ وَ نُورُ الْحَسَنِ مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ الْحَسَنُ أَفْضَلُ مِنَ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ ثُمَّ فَتَقَ نُورَ وَلَدِی الْحُسَینِ فَخَلَقَ مِنْهُ الْجَنَّهَ وَ الْحُورَ الْعِینَ فَالْجَنَّهُ وَ الْحُورُ الْعِینُ مِنْ نُورِ وَلَدِی الْحُسَینِ وَ نُورُ وَلَدِی الْحُسَینِ مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ وَلَدِی الْحُسَینُ أَفْضَلُ مِنَ الْجَنَّهِ وَ الْحُورِ الْعِینِ الْخَبَرَ». بحارالأنوار، ج ۱۵، ص ۱۰ و ۱۱٫

[۳]. شاید ابداع در دو معنا باشد، یکی ابداع وجودی ودیگری ابداع در طرح خلقت. مثلاً ابداع در آسمان و زمین (بدیع السماوات و الارض) به معنای ابداع در طرح باشد نه ابداع در وجود؛ لذا هم نسبت ابداع به آسمان و زمین داده می شود و هم نسبت خلق(خلق السماوات و الارض). اما ابداع آن به خداوند ربط دارد و خلق آن می تواند با واسطه باشد.

[۴]. ابن بابویه، محمد بن على، من لا یحضره الفقیه، قم: انتشارات اسلامی، دوم، ۱۴۱۳ ق؛ ج‏۲، ص۵۷۳٫ و نیز: طوسى، محمد بن الحسن، تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، تهران: دار الکتب الاسلامیه، چهارم، ۱۴۰۷ ق. ج‏۶، ص۱۰٫

[۵]. امام سجاد: «کلُّنَا وَاحِدٌ مِنْ نُورٍ وَاحِدٍ وَ رُوحُنَا مِنْ أَمْرِ اللَّهِ أَوَّلُنَا مُحَمَّدٌ وَ أَوْسَطُنَا مُحَمَّدٌ وَ آخِرُنَا مُحَمَّدٌ وَ کلُّنَا مُحَمَّدٌ». بحار الأنوار، ج ۲۶، ص ۱۶٫

[۶]. «الْإِیمَانُ مُخَالِطٌ لَحْمَک‏ وَ دَمَک کمَا خَالَطَ لَحْمِی وَ دَمی» ابن بابویه (شیخ صدوق)، محمد بن على، الأمالی،تهران: کتابچی، ششم، ۱۳۷۶ش. النص، ص۹۷٫

[۷]. «فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکمْ ثُمَ‏ نَبْتَهِلْ‏ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبِین‏»آل عمران، ۵۹٫

[۸]. «یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیک مِنْ رَبِّک وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ‏ رِسالَتَه‏» مائده، ۶۷٫

[۹]. امام باقر (ع): ««بُنِی الْإِسْلَامُ عَلى‏ خَمْسٍ: عَلَى الصَّلَاهِ، وَ الزَّکاهِ، وَ الصَّوْمِ‏ ، وَ الْحَجِّ، وَ الْوِلَایهِ ؛ وَ لَمْ ینَادَ بِشَی‏ءٍ کمَا نُودِی‏ بِالْوِلَایهِ». کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، قم: دار الحدیث،: اول، ق‏۱۴۲۹؛ج‏۳، ص۵۱ و۵۲٫

[۱۰]. «وَ إِنَّ الْبَلَایا مَدْفُوعَهٌ عَنْ قُمَّ وَ أَهْلِهِ وَ سَیأْتِی زَمَانٌ تَکونُ بَلْدَهُ قُمَّ وَ أَهْلُهَا حُجَّهً عَلَی الْخَلَائِقِ وَ ذَلِک فِی زَمَانِ غَیبَهِ قَائِمِنَا ع إِلَی ظُهُورِهِ وَ لَوْ لَا ذَلِک لَسَاخَتِ‏ الْأَرْضُ‏ بِأَهْلِهَا وَ إِنَّ الْمَلَائِکهَ لَتَدْفَعُ الْبَلَایا عَنْ قُمَّ وَ أَهْلِهِ وَ مَا قَصَدَهُ جَبَّارٌ بِسُوءٍ إِلَّا قَصَمَهُ قَاصِمُ الْجَبَّارِینَ وَ شَغَلَهُ عَنْهُمْ بِدَاهِیهٍ أَوْ مُصِیبَهٍ أَوْ عَدُوٍّ وَ ینْسِی اللَّهُ الْجَبَّارِینَ فِی دَوْلَتِهِمْ ذِکرَ قُمَّ وَ أَهْلِهِ کمَا نَسُوا ذِکرَ اللَّهِ.» محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار بیروت: دار احیاء التراث العربی، ج‏۵۷، ص۲۱۳٫

[۱۱]. و نیز: «أَنَّهُ ذُکرَ کوفَهُ وَ قَالَ سَتَخْلُو کوفَهُ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ یأزر [یأْرِزُ] عَنْهَا الْعِلْمُ کمَا تأزر [تَأْرِزُ] الْحَیهُ فِی جُحْرِهَا ثُمَّ یظْهَرُ الْعِلْمُ بِبَلْدَهٍ یقَالُ لَهَا قُمُّ وَ تَصِیرُ مَعْدِناً لِلْعِلْمِ وَ الْفَضْلِ حَتَّی لَا یبْقَی فِی الْأَرْضِ مُسْتَضْعَفٌ فِی الدِّینِ حَتَّی الْمُخَدَّرَاتُ فِی الْحِجَالِ وَ ذَلِک عِنْدَ قُرْبِ ظُهُورِ قَائِمِنَا فَیجْعَلُ اللَّهُ قُمَّ وَ أَهْلَهُ قَائِمِینَ مَقَامَ الْحُجَّهِ وَ لَوْ لَا ذَلِک لَسَاخَتِ‏ الْأَرْضُ‏ بِأَهْلِهَا وَ لَمْ یبْقَ فِی الْأَرْضِ حُجَّهٌ فَیفِیضُ الْعِلْمُ مِنْهُ إِلَی سَائِرِ الْبِلَادِ فِی الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ فَیتِمُّ حُجَّهُ اللَّهِ عَلَی الْخَلْقِ حَتَّی لَا یبْقَی أَحَدٌ عَلَی الْأَرْضِ لَمْ یبْلُغْ إِلَیهِ الدِّینُ وَ الْعِلْمُ ثُمَّ یظْهَرُ الْقَائِمُ ع وَ یسِیرُ سَبَباً لِنَقِمَهِ اللَّهِ وَ سَخَطِهِ عَلَی الْعِبَادِ لِأَنَّ اللَّهَ لَا ینْتَقِمُ مِنَ الْعِبَادِ إِلَّا بَعْدَ إِنْکارِهِمْ حُجَّهً. همان، ج‏۵۷، ص۲۱۳٫

درباره ی مدیر

همچنین ببینید

معناشناسی حس در کتب لغت

بسم الله الرحمن الرحیم؛ سلام. حس[۱] به معنای دریافت[۲] تحریک ها از سوی اندام های ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *