خانه - 1. ابردانش - 1-3. امور قلبی - تا حرمله چقدر راه است؟ یک پلک به هم نزدن!

تا حرمله چقدر راه است؟ یک پلک به هم نزدن!

%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a7%d8%b5%d8%ba%d8%b1

خداوند شیعیان را از بقیه گل پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) آفریده است[1] شیعه گِلش خوب است؛ خوش گل است، گلش شیرین است. آیا رواست که این گل بهشتی را در برزخ به عذاب بکشانیم؟[2]

دل ما نمای داخلی گِل ما است، دل حرم خداوند است «القلب حرم  الله»، حرم امن و ایمان! حرم خداوند همان کعبه است که علی در آن متولد شده است؛ علیه السلام. آیا علی در ما متولد می شود؟

دل مؤمن عرش خداوند است[3] و بر جانب راست عرش کتبه ای است که بر آن نوشته است: «ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة»[4] یعنی دل ما حسینیه ای است که کتیبه کاری آن را خداوند انجام داده است. حالا نزدیک عاشوراییم و باید این حسینیه را آماده حسینش کرد. آماده عزاداری. تمیز و آب و جارو کنیم. با استغفار معطرش کنیم (تعطروا بالاستغفار لا تفضحنّکم روائح الذنوب) و با ترک خنده و شادی سیاه پوشش کنیم.

حسینیه دل را سیاه پوش کنیم که وقتی صاحب عزا حضرت زهرا به مجلس عزا آمد از ما راضی باشد. دل ما حرم اهل بیت است. گویا امام حسین شب عاشورا به اطراف حرم اهل بیتش (خیمه ها) رفته بودند و صحنه های فردا شب فرار بچه ها به بیابان، از آتش خیمه ها را مرور می کردند؛ گویی به زمین می نشستند و مشتی خار مغیلان می کندند که این سیم های خاردار کمتر به پای کودکان و دخترانش بنشیند.

حسینیه دل تو باید از همه حسینیه ها قشنگ تر باشد؛ اینجا رقابت ستودنی است. میدانی دل تو حریم حسین است؟ خوب خار مغیلان هم دارد؟ بچه های حسین می خواهند برای عزاداری بیایند به حسینیه دل مان به حسینیه محله مان. آیا خار مغیلان های حسینیه دل و محله مان را کنده ایم؟ گناهانمان مثل خار مغیلان است؛ نفرت ها و دشمنی ها، زخم زبان ها که برنده تر از زخم شمشیر است.

راستی حسینیه شما «شام» هم دارد؟ شام قرار است چه چیزی به حضرت زهرا بدهیم؟ خدا نکند که «الشام الشام الشام» باشد! سرزمین شام بر زینب، سخت تر از کربلا گذشت؛ به سبب زخم زبان ها. خدا نکند که طعنه به جمهوری گل نرگس محیطی مثل «شام بلا» برای حضرت زهرا درست کند! برخی آخوندهای لجن هنری جز نیش و زخم زبان به جمهوری اسلامی ایران ندارند. زخم زبان به ثمره پیام آوری کربلا، طعنه به دستاورد یاس کبود و ام المصائب زینب؛ وای بر کسی که به طعنه و نفرت زبان بر این ثمره خون امام حسین و حضرت زینب بجنباند و دلش را شام بلا کند برای عزاداران کربلا.

آیا قرار است حضرت علی علیه السلام را با گوشت مرده برادر مؤمن پذیریی کنی؟ با غیبت؟ نگذارید توی حسینیه دلتان یا حسینیه محله تان شام را با گوشت مرده برادران و خواهران دینی تان درست کنند؛ فاطمه زهرا حلال خور و پاکیزه خور است.

دعوت از علی علیه السلام به حسینیه دل

می خواهی علی بیایید به قلبت؟ به حسینیه دلت؟ آیا شنیده ای که علی مظهر عجائب است؟ «ناد علیاً مَظهَرَ العجائب». مرحوم علامه جعفری می گوید: یک روز در مهمانی دوستانه در نجف اشرف، شخصی گفت: من عکس زیبایِ «زن شایسته» یکی از کشورهای اروپایی را که در روزنامه ها چاپ شده را با خود آورده‌ام. دوستان بدون تظاهر به دین‌داری و تقدس، هر کس پس از مشاهده عکس بگوید که بین یک لحظه ملاقات و دیدار با امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به طور حضوری و یک عمر ازدواج و زندگی با صاحب این عکس، کدام یک را برمی‌گزیند؟

معمولاً افراد بیننده اظهار می‌داشتند حضرت امیر (علیه السلام) را که ان شاء ‌الله در لحظه مرگ و عالم برزخ از نزدیک می‌بینیم؛ اما در این دنیا، زندگی با این زن مفید است! من پنجمین نفر بودم. وقتی خواست عکس را به من نشان بدهد، توفانی در دلم به وجود آمد. بر خود لرزیدم و پیش خود گفتم آیا به راستی سزاوار است لحظه‌ای دیدار با علی‌بن‌ابیطالب (علیه السلام)، آن بزرگ مرد الهی را با شهوات مبادله کنیم؟! بدون این‌که عکس را ببینم، از جا برخاستم و جلسه را ترک کردم. هرچند مورد اعتراض حاضران واقع شدم، اما اعتنایی نکردم و خود را با ناراحتی به حجره رساندم. روی پله نشستم، در حالی که سرم را به دیوار تکیه داده بودم، به خواب رفتم.

ناگهان خود را در سالنی نسبتاً بزرگ یافتم که تعدادی از علمای گذشته حضور داشتند و در صدر جلسه تختی قرار داشت و حضرت مولا علی (ع) روی آن تخت نشسته بودند. قنبر غلام حضرت و مالک اشتر و… نیز همراه آن حضرت بودند. حضرت امیر مرا مورد خطاب قرار داد و مرا با اسم به محضر خود فرا خواندند. با شوق وصف ناپذیری از جا برخاستم. لحظه‌ای خود را در آغوش آن حضرت دیدم. آن حضرت مرا مورد لطف و محبت قرار دادند. من نیز امام را با همان خصوصیاتی که در روایات خوانده بودم، دیدم و لذت بردم. در همین حال بیدار شدم و با حالتی وصف ‌ناپذیر خود را به جلسه رساندم و دیدم سرگرم همان عکس هستند. به آنان گفتم من نتیجه انتخابم را گرفتم. از آن لحظه به بعد، این موفقیت‌ها در زندگی علمی نصیبم گشت.

آیا شنیده ای که حضرت رسول (ص) فرموده اند: «غُضُّو ابصارکم تَرَوُنّ العجائب»[5] یعنی چشمان تان را درویش کنید، حتماً عجائبی خواهید دید. آیا بر نامحرم چشم می بندیم؟ تا مظهر عجائب، علی را ببینیم؟

خوشا شما که علی را به تماشای چهره نامحرم عوض نمی کنید. اما این حرفها همه به کنار. جگرم، خراب برای علی اصغر می سوزد؛ برای طفل شش ماهه.

می خواهم سخنی بگویم سنگین و اساسی! می دانید، هر وقت دعای کمیل می خوانم و به این فراز دعا می رسم که «وَ جَمَعتَ بَینی و بَین اَهلِ بَلائِک» خیلی سوزم می گیرد! یعنی بین من و بین اهل بلایت جمع کردی. من از جهنم آن قدر نمی ترسم که از قرار گرفتن کنار «حرمله». آخ آخ آخ!

وقتی این فراز دعا را می خوانم همه لذت سخن گفتن با خدا فراموشم می شود. آنگاه که به امام سجاد علیه السلام خبر رسید که مختار قاتلان کربلا را کشته است، فرمودند حرمله چطور؟

باید با هم قراری بگذاریم! همین حالا علی اصغر در گهواره دل شکسته مان است. می خواهید برایش لالایی بخوانیم یا می خواهی تیر به گلویش بزنیم؟ استغفرالله! زبانم لال! وای!

امام صادق (ع): «نگاه به نامحرم تیری زهرآگین از سوی ابلیس است …»[6] این تیر زهرآلود ابلیس به کجا برخورد می کند؟ به قلب شما؟ به عرش خدا، به خیمه اهل بیت! به حضرت زینب سلام الله علیها، به گهواره علی اصغر یا به گلوی کوچک ایشان؛ وای! وای بر من که بخواهم حتی در خیالم هم با زینب کبری و علی اصغر چنان کنم که حرمله کرد. من و حرملگی؟

من و نگاه به نامحرم؟ من و تیر زدن به صید شش ماهه؟ آن هم در حرم؟ آن هم در کعبه دل؟ حرم امن الهی؟ من چه نسبتی با آل سعود دارم که در حرم امن الهی کسی مثل علی اصغر را با تیر مسموم برخاسته از چله ابلیس صید کنم.

ای خاک بر سر! ای وای! وای!

نا محرم هم فقط زن و مرد نا محرم نیست؛ چیز دیگری هم هست که باشد برای بعد: دنیایی که پدر سه طلاقه کرده است، مادر ما نیست؛ محرم ما نیست؛ ملک ری!

مهدی بیا! سخنرانی در مرکز اسلامی امام مهدی رم؛ محرم امسال

———————————————————————————————–
[1]. «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِعَلِيٍّ ع يَا عَلِيُّ شِيعَتُكَ هُمُ الْفَائِزُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَنْ أَهَانَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ أَهَانَكَ وَ مَنْ أَهَانَكَ فَقَدْ أَهَانَنِي وَ مَنْ أَهَانَنِي فَقَدْ أَدْخَلَهُ اللَّهُ‏ نارَ جَهَنَّمَ خالِداً فِيها … وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ* يَا عَلِيُّ أَنْتَ مِنِّي وَ أَنَا مِنْكَ وَ رُوحُكَ مِنْ رُوحِي وَ طِينَتُكَ مِنْ طِينَتِي وَ شِيعَتُكَ خُلِقُوا مِنْ‏ فَاضِلِ‏ طِينَتِنَا وَ مَنْ أَحَبَّهُمْ فَقَدْ أَحَبَّنَا وَ مَنْ أَبْغَضَهُمْ فَقَدْ أَبْغَضَنَا وَ مَنْ عَادَاهُمْ فَقَدْ عَادَانَا وَ مَنْ رَدَّهُمْ فَقَدْ رَدَّنَا يَا عَلِيُّ إِنَّ شِيعَتَكَ مَغْفُورٌ لَهُمْ عَلَى مَا كَانَ مِنْهُمْ مِنْ ذُنُوبٍ وَ عُيُوبٍ» إرشاد القلوب إلى الصواب، حسن بن محمد دیلمی، قم: الشریف الرضی، ج‏2، ص423. و نیز: زین العابدین فی دعائه: «ربي ظلمت و عصيت و توانيت»، فإذا كان ظلوما جهولا كيف يكون سيّدا معصوما؟ … أقول: معنى قوله عليه السّلام إنه يقول: «ربي إن شيعتنا لما خلقوا من فاضل طينتنا، و عجنوا بماء ولايتنا، رضونا أئمة، و رضينا بهم شيعة، يصيبهم مصابنا، و تنكبهم أوصابنا و يحزنهم حزننا، و نحن أيضا نتألّم لتألمهم، و نطلع على أحوالهم، فهم معنا لا يفارقونا، لأن مرجع العبد إلى سيده و معوله على مولاه، فهم يهجرون من عادانا، و يجهرون بمدح من والانا. و صدّق ما دللت عليه ما أورده ابن طاوس في كتاب مهج الدعوات، … اللهمّ إن شيعتنا منّا و مضافين إلينا، و إنهم قد أساءوا و قصروا و أخطئوا في العمل، رأونا صاحبا لهم رضا منهم، قد تقبلنا عنهم ذنوبهم، و تحمّلنا خطاياهم، لأن معولهم علينا و رجوعهم إلينا، فصرنا لاختصاصهم بنا و اتكالهم علينا كأنا نحن أصحاب الذنوب، إذ العبد مضاف إلى سيّده، و معول المماليك على مواليهم، و ملاذ شيعتنا إلينا و معولهم علينا، اللهم فاغفر لهم من الذنوب ما فعلوه اتكالا على حبنا، و طمعا في ولايتنا، و تعويلا على شفاعتنا، و لا تفضحهم بالسيئات عند أعدائنا، و و لنا أمرهم في الآخرة كما وليتنا أمرهم في الدنيا، و إن أحبطت السيئات أعمالهم فثقّل موازينهم بولايتنا و ارفع درجاتهم بمحبتنا، و هذا خيره كثير للمؤمن الموقن المصدق بأسرارهم‏». مشارق أنوار اليقين في أسرار أمير المؤمنين عليه السلام، رجب بن محمد حافظ برسی، بیروت: اعلمی، ص317.
[2]. «قَوْلُ الْعَالِمِ ع‏ وَ اللَّهِ مَا نَخَافُ‏ عَلَيْكُمْ‏ إِلَّا الْبَرْزَخ‏» تفسیر القمی، علی بن ابراهیم قمی، قم: دار الکتاب، ج 1، ص 20. 1404 ق.
[3]. «روي: قلب‏ المؤمن‏ عرش‏ الرحمن‏» مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، محمد باقر مجلسی، تهران: دار الکتب الاسلامیة، 1404 ق؛ ‏ج‏11، ص 254. «إذا تزلزل قلب العبد المؤمن واضطرب، تزلزلت أركان العرش وأظلّتها، وبذلك التزلزل والاضطراب تزلزل جميع مادون العرش إلى الأرض السابعة السفلى، فلأجل ذلك تزلزلت قلوب جميع المؤمنين السابقين واللاحقين من الأنبياء والمرسلين وملائكة اللَّه المقرّبين وعباده الصالحين من الإنس والجنّ أجمعين، وبكى له جميع الخلائق، وبكت له السماوات السبع والأرضون السبع وما فيهنّ وما بينهنّ ومن ينقلب في الجنّة والنار ومَن خلق ربّنا وما يُرى وما لا يُرى. مجموعه رسائل در شرح احاديثى از كافى، سلیمانی و درایتی، قم: دار الحدیث، 1387 ش‏؛ ج‏2، ص432.
[4]. امام حسین (ع): «أتيت [يوما] جدّي رسول اللّه (ص)، فرأيت ابيّ بن كعب جالسا عنده، فقال جدّي: مرحبا بك يا زين السماوات و الأرض! فقال ابيّ: يا رسول اللّه! و هل أحد سواك زين السماوات و الأرض؟ فقال النبي- صلّى اللّه عليه و آله- يا ابيّ بن كعب و الّذي بعثني بالحقّ نبيّا، إنّ الحسين بن عليّ في السماوات، أعظم ممّا هو في الأرض و اسمه مكتوب عن يمين العرش‏: إنّ الحسين مصباح‏ الهدى‏ و سفينة النجاة.» مدينة معاجز الأئمة الإثني عشر، سید هاشم بن سلیمان بحرانی، قم: مؤسسة المعارف الاسلامیة، 1413ق. ج‏4، ص 52.
[5]. منسوب به جعفر بن محمد، امام ششم عليه السلام، مصباح الشريعة، ترجمه مصطفوی، تهران: انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ایران‏، اول، 1360ش؛ متن، 173.
[6]. امام صادق (ع): «النَّظَرُ سَهْمٌ مِنْ سِهَامِ‏ إِبْلِيسَ‏ مَسْمُومٌ، وَ كَمْ مِنْ نَظْرَةٍ أَوْرَثَتْ حَسْرَةً طَوِيلَةً».کافی، کلینی، قم: دار الحدیث، ج 11، ص 289. و نیز ایشان: «النَّظْرَةُ سَهْمٌ مِنْ سِهَامِ‏ إِبْلِيسَ‏ مَسْمُومٌ مَنْ تَرَكَهَا لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا لِغَيْرِهِ أَعْقَبَهُ اللَّهُ إِيمَاناً يَجِدُ طَعْمَهُ.» صدوق، ابن بابویه، من لا یحضره الفقیه، قم: دفتر انتشارات اسلامی، ج 4، ص 18.

درباره ی مدیر

همچنین ببینید

برگزاری مباحثات «فقه استراتژیک» و «فقه فلسفه علوم تجربی»

به نام خدا و سلام نخستین دوره «فقه استراتژیک» و «فقه فلسفه علوم تجربی» در ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *